FIU
اینکه چقدر چیزی که الان هستم مبنی بر خواستههایی است از گذشته، خبر ندارم. می دانم که دور است. به طرز بیمعنایی دور است. در این بیمعنایی؛ حتا نه هزار تو -اینقدرها پیچیده نیست-، در یک راهرو مانندِ بیرنگ بیدر رویی گیر افتادهام و مثل همیشه، توان خروج ندارم. اعتراضم به خودم خفه میشود توی گلویم و بهتزده کماکان دنباله راه را میگیرم.
پیاس: در قند هندوانه هم حل نمیشوم حتا
پیاساس: سردرد، بیحوصلگی، چای سنگین، سهگانهی بزرگسالی سراغم آمده از خیلی وقت پیش
+ نوشته شده در 2012/5/15 ساعت 18:19 توسط خران دو عالم
|
گاوان و خران باربردار