مراحل ساخت فیلم تبلیغاتی اصغر آقا و شرکا

روز-خارجی-کوچه اصغر آقا اینا :

فید این از ابتدای کوچه تا اصغر آقا که بالای نردبان مشغول لامپ بستن می باشند.سپس طی یک وایپ قطری نوچه های اصغر اقا در ک.چه نشان داده می شود که ردیف استاده اند و هر یک با نظم خاصی مشغول کمک کردن به اهالی محل می باشند.

دوباره اصغر اقا را می بینیم که از نردبان پایین می آید و در نهایت عرق جبین خویش را با آستین پاک می نماید.در این لحظه خانم همسایه با چادر گل منگولی وارد کادر می شود و به اصغر آقا شربت تعارف می کند.اصغر آقا لیوان را تا لب دهان خویش بالا می برد ولی لحظه ای نگاهش روی چیزی خشک می شود...دوربین ناگهان 180 درجه می چرخد و روی چهره ی پسربچه ای زوم می کند.دوربین به طرف اصغر آقا باز می گردد و همراه با اصغرآقا به طرف بچه حرکت می کند.اصغر آقا لیوان شربت را به بچه می دهد ضمن اینکه صدابردار گوشهایش را می مالد گوییا که شنیده است .... خور!

 

دیزالو به ابتدای کوچه.اصغر اقا دم در یکی از خانه ها پا به پای پیرزنی نشسته است و با وی تخمه می شکند تازه چایی هم گذاشته اند دم بکشه ... بعد از گفتمان صمیمی اصغر آقا با پیرزن ،از کادر خارج  می شود...دوربین به پیرزن نزدیک می شود:چه طور بود؟

پیرزن در حالیکه اشک چشمش را با گوشه ی چارقدش پاک  می کند می گوید:تخمه هاش مغز نداره...قدیم ما خودمون آفتابگردون می کاشتیم تو حیاط ... تخمه هاشو بو می دادیم ،می دادیم دست بچه ها .....

دوربین به صورت زیر پوستی و آرام از پیرزن دور می شود و در گوشه ای دیگر از کوچه اصغر اقا را درمی یابد که مشغول بستن تاب دختر بچه ای به درخت لب جوب است...در طرف دیگر جوب عده ای از دوستداران محیط زیست دیده می شوند که با سر دادن شعارهایی این عمل را محکوم نمو دند...دوربین با تنگ کردن کادر تنها اصغر آقا و لبخند دختر بچه را به تماشا می گذارد.دوربین دور شده...صدابردار می داند در تدوین باید صدای جیغ دختر که از تاب افتاده حذف کند!

 

در جایی دیگر دوباره اصغر آقا دیده می شود که آچار را از دست پیرمرد نمکی می گیرد و زیر ماشین می رود.از طرف دیگر ماشین که خارج از کادر است یکی از نوچه های وی حای او را می گیرد و کار را درست می کند...دوباره اصغر اقا زیر ماشین بر می گردد و نوچه از طرف دیگر خارج می شود.اصغر اقا با پیرمرد دست می دهد...پیرمرد می خواهد دست او را ببوسد که او دستش را کنار می کشد.پیرمرد سوار ماشین می شود و اصغر آقا و نوچه هاش در طرف دیگر می ایستند... اخرین نمایی که می گیرد این است:دور شدن ماشین پیرمرد...و خاکی که به پا کرده...خوشبختانه این خاک مانع می شود تا بیننده شاهد افتادن تک تک اجزاء ماشین باشد...موسیقی پایان

راهراهی

برای بی خوابی ما

نشریه ای سخیف برای آدم های سخیف*

از آن جا که نشریه ی بی خوابی یکی از سخیف ترین نشریات چاپ شده در دانشگاه اصفهان بود،حال که به ورطه ی سقوط و توقیف کشیده شده است از ته دل مسرور و شادانیم.آری این چنین است برادر...!

نشریه ی نا وزین بی خوابی یک نشریه ی مضر برای مردم کشور مخصوصا جوانان اهل دل بود که خود را دست یک مشت اراذل بی همه چیز داده بودند تا برایشان بنویسند.آن هم چیز های سخیفی که در حیطه ی نقد و نقادی قرار میگرفت.یک مشت جوان نا اهل و نا آشنا به فنون(صد البته رزمی نه!)دور هم جمع شده بودند و سخایفی به استناد به واقعییات مینوشتند که ما از همین جا بله دقیقا از همین جا از همه ی شما عذر میخواهیم.هرچه گوشزد میکردند به گوششان که آری بکن آن چه باید کرد نمیکردند!با شناسنامه(صد البته شناسنامه مجله) بازی میکردند هی چپ میرفتند هی راست میزدند.شورش را در آورده بودند.کلا دانشگاه به بی خوابی بی خواب بود کاملا بی اعنتا به قول دوستی آن قدر این نشریه سخیف بود که حتی بله که حتی ارزش سوسه آمدن برایش را هم نداشت چه برسد بزنند درش را بگذراند.یعنی توقیفش کنند.باز میگویم خیلی سخیف بودها خیلی !پیش خودمان بماند فقط جایی نگویید!این ها خواننده نداشتند از بیخوانندگی به بیخوابی رسیده بودند مسئولان امر هم دیدند (و چه خوب دیدند)آخر این چه کاری است نشریه ای که نه بازخورد دارد نه کسی آن را میخواند نه کسی را بیدار کرده است(میگفتند خودشان ها بیخوابیشان برای بیداری است هه!)نه کسی را آدم کرده است نه اطلاعاتی را بالا برده است و نه هیچ و دیگر هیچ! آخرحیف نیست کاغذ را بیخود برای چی برای یک بی خوابی بیخود باطل کرد؟!هان ؟نه دلم میخواد جواب بدی؟وایسا بینم!! آری آری این شد که بنا بر تصمیمات فوق! نشریه ی رذیل و سخیف  بیخوابی شد آن چه شد یا برادران و خواهران فوقع ما وقع...!

*توضیح اضافات:ما آدم سخیف دستمال به سبز نمیخوایم نمیخوایم!

چاپ شده در نشریه مشق

خرمگس