بعد از تبریک و تهنیت به تمام نو دانشجویان عزیز برای ورود به این پایگاه عظیم علم و دانش شما را به خواندن یک نقد حرفه ای من باب کتاب تازه چاپ شده توسط نشر رمانتیک دعوت میکنم. با تشکر!

کتاب جدید این نشر با نام مستعار بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم چاپ شده که شاعری گمنام ولی خوش آتیه به اسم فری چشم قشنگ دارد.

این شعر زیبا و مطمئنن تحسین برانگیز با این بیت اغاز میشود:بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم/

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

مصرع اول آن برابری میکند با نام این کتاب که هوشمندی شاعر و همچنین ناشر را میرساند و عمق فاجعه را به نظر بنده حقیر میتوان در این مصرع اول با تمام وجود حس کرد.چون اولن شاعر بدون "تو" از کوچه گذشته است که این نشان از پاکی وجود شاعر است .مصرع دوم نشان از نجابت شاعر است که همه ی تن را چشم کرده است و خیره و نه به صورت چشم دوانی به دنبال "تو" گشته است!

در چند بیت پایین تر به این بیت زیبا بر میخوریم:یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم/پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم!

که اینجا به حافظه ی قوی شاعر اشاره دارد که حس آلزایمراسیون شعر را کاهش میدهد و این نکته ی باریکی است که در فهم هر کسی نمی گنجد!و به نکته ی کاملن نهی از منکری اینجا اشاره دارد که برای رعایت موازین آن ها پرگشوده اند و دل خود را از هرچیزی خلوت کرده اند!

آسمان صاف و شب آرام/بخت خندان و زمان رام/خوشه ی ماه فروریخته در آب/شاخه دست براورده به مهتاب

اینجا شاعر به زمان و مکان خود اشاره دارد و مخاطب را در هاله ای از ابهام نمیگذراد بلکه با مخاطب اینجوری است!صاف مثه کف دست!!و فقط ایهامی در خود شهری که سکنی گزیده است گذاشته است که این هم از ظرافت های شاعرانگی است.اسمان شهر آن ها صاف است پس تهران نیست شب ها آرام است بدون اغتشاش پس ایران نیست.زمان هم در دستشان رام است و این نشان از فلسفی گری در شعر می دهد که این روزها در میان شاعران جوان بسیار رواج یافته است.خوشه و شاخه هم به نظر نگارنده ی حقیر جناس برعکس دارد!

در سراسر این شعر حس پند آموزی و سعدی گونگی شاعر کاملن مشخص است.اینجا را دقت بفرمایید:یادم آید:تو به من گفتی:/از این عشق حذر کن!

اینجا شاعر به همان "تو"مذکور یاد آوری میکند که او به او ! گفته است که از این عشق دوری کن چی میگین شماها بهش ،عاشق نشو دیگه!!همون حذر نکن ما ست!و انشالله که شاعر گوش کرده باشد.تا بار معنایی این شعر افزون شود.

و بله در بیت های پایینی مشاهده میکنیم که شاعر با جواب رد "تو" مواجهه شده است ولی نه کولی بازی دراورده است که خدایی نکرده برمد!نه پهلوان بازی دراورده است که خدایی نکرده بگسترد!توجه فرمایید:

یادم آید:که دگر از تو جوابی نشنیدم/پای در دامن اندوه کشیدم/نگسستم نرمیدم!

این کف نفس شاعر را می رساند و واقعن از همین جا اعلام میکنم خیلی مردی!

و در آخر شاعر سخنی می راند که نشان از شاعرانگی والا دارد و کلن میزند توی مخ آدم از بس حس توشه یه نوع فاز ادبیست!

بی تو اما ،به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!

اشک آدم در میاد!

خرمگس
پ.ن:اولش خب فقط قدیمیه!
پ.ن2:بازنشر!توی ستون آزاد