آقا این چه وضعی
است از شب تا صبح توی اتبوس خوابیدهایم از صبح تا به حال پای در نمایشگاه
ایستادهایم تا در را باز کنند.از 9 صبح خیر از 8 صبح خیر از 7 صبح خیر از 6 صبح
بله! آقا سال دیگر ارشد داریم باید کلی کتاب درسی بخریم کیسه کیسه ببریم.تازه کلی
از دوستان هم میانترم داشتند و نتوانستند بکوبند بیایند هم لیست دادهاند.از آنطرف
کلی باید توی صف تخفیف 40درصدی بمانیم.دوبرابر خرج کردیم که به این تخفیف 40 درصدی
برسیم.اینجا هم که هرجایش به جای دیگرش ختم میشود.ظهر هم ساندویچ سگی باید
بخوریم.خب میرفتیم زیر بازارچهی شهر خودمان.این همه تهران تهران میکردند این
بود؟بعد اگر آخرش ارشد قبول نشدیم کی جواب میدهد؟این همه سختی سفر! این همه هم
خرج کردیم آخرش هم جایی قبول نمیشویم.من میدانم.کار هم جایی بهمان نمیدهند خرج
سفرمان هم در نمیآید.من میدانم.اصلا نمایشگاه کتاب نخواستیم.آقا پولمان را
بدهید برویم.
خرمگس
چاپیده در چل چراغ