البته که از اول در نبوده. درختی، چمنی چیزی بوده. هر چند بیشتر می گویند سبزه گره خورده بوده، بعد نحصی اش می گیردشان، بعد می برندش جایی، می دهندش دست عده ای و در می شود. ضرب المثلش هم این است که: سیزده در شد!(١)

دقیقش این است: روز سیزدهم، دختر دم بختی همین طور که داشته زیر لبی می خوانده: "سیزده به در، سال دگر، بچه بغل، خونه شوهر"، و سبزه آرایی می کرده، یکهو شاهزاده ای سوار بر اسب سر می رسد و محو صدای او می شود و بخت او را باز می کند! بعد این می شود که همه دم بخت ها و کم کم زانو درد ها و بچه ندارها و ورشکستگان و کمرخم شدگان و زیرخطی ها و قلب دردی ها و مادر مرده ها و مارگزیده ها و زمین گیر شده ها و همه ی آنهایی که دستی در کار داشتند به سبزه گره زنی و سپس به دلیل کمبود سبزه، به چمن گره زنی(٢) روی می آورند و آن قدر گره می زنند و گره می زنند که مش رجب، باغبان محل می گوید: «اون روز وقت چمن زنی پیرم دراومد، اما خوب دیگه چیزی نمونده بود گره بزنم!»

بعد عده ای می بینند ماجرا با منافعشان سازگار نیست(٣) و اینطوری نمی شود! و نهایتا اینکه در می شود!

 

١- ر.ک دهخدا، امثال و حکم،جلدی که جدیدا ویرایش شده است.

٢- تبعا در این جور مواقع پای گینس هم وسط می آید، مردی خر زور،۵۰ راس درخت را به هم گره زد.

٣- معمولا هر اتفاقی دو سوی سازگار و ناسازگار دارد، ناسازگاران عمدتا غالب هستند!

 

مچپوپ در 40 تا چراغ خاموش، 40 تا چراغ خسه!

شیما آبگینه(راهراهی)