نحصی ای که در شد!
دقیقش این است: روز سیزدهم، دختر دم بختی همین طور که داشته زیر لبی می خوانده: "سیزده به در، سال دگر، بچه بغل، خونه شوهر"، و سبزه آرایی می کرده، یکهو شاهزاده ای سوار بر اسب سر می رسد و محو صدای او می شود و بخت او را باز می کند! بعد این می شود که همه دم بخت ها و کم کم زانو درد ها و بچه ندارها و ورشکستگان و کمرخم شدگان و زیرخطی ها و قلب دردی ها و مادر مرده ها و مارگزیده ها و زمین گیر شده ها و همه ی آنهایی که دستی در کار داشتند به سبزه گره زنی و سپس به دلیل کمبود سبزه، به چمن گره زنی(٢) روی می آورند و آن قدر گره می زنند و گره می زنند که مش رجب، باغبان محل می گوید: «اون روز وقت چمن زنی پیرم دراومد، اما خوب دیگه چیزی نمونده بود گره بزنم!»
بعد عده ای می بینند ماجرا با منافعشان سازگار نیست(٣) و اینطوری نمی شود! و نهایتا اینکه در می شود!
١- ر.ک دهخدا، امثال و حکم،جلدی که جدیدا ویرایش شده است.
٢- تبعا در این جور مواقع پای گینس هم وسط می آید، مردی خر زور،۵۰ راس درخت را به هم گره زد.
٣- معمولا هر اتفاقی دو سوی سازگار و ناسازگار دارد، ناسازگاران عمدتا غالب هستند!
مچپوپ در 40 تا چراغ خاموش، 40 تا چراغ خسه!
شیما آبگینه(راهراهی)
گاوان و خران باربردار