خیلی وقیحی دختر*

 

دیشب حالم خوب نبود(الان مامانم اگه بود میگفت موقعایی که خوبی رو فقط بگو! :ی )،بعد هندزفری تو گوشم ،کتاب دستم،چراغ مطالعه رو آوردم لبه میز،بعد خم خم کردم که نورش پایین پایین بیافته،که نفهمن بیدارم هنوز،بعد نور افتاده بود رو پاهام و نمی شد کتاب خوند که،ینی پا که بلد نیس کتاب بخونه،بعد کتابو گذاشتم لبه میز،همین طوری راه رفتم،رفتم ،رفتم ،رفتم ، رفتم ، اینقدر رفتم که به یه جایی رسیدم که حتا اسمشم نمی دونستم،بعد دور و برمو نگا کردم کلی،نه!هیچی اشنا نبودم،یهو هندزفری رو در آوردم از تو گوشم،به آهنگه گفتم،نگا کن!نگا کن منو تا کجاها آوردی؟!

 

پ.ن:بعد این حمیدطالب زاده رو تو یه روسپی خونه دیدن کار میکرده،اولین حرفش این بوده که غلط کردم!(ینی دراستفاده از هر عبارت و عنایت افراد صرفه جویی کنیم ،به چیز ندیم خلاصه)،اونوقت من نمی دونم برم گفتمان زاویه دار انجام بدم بلکه بزام(زایش بیانجامم) ،یه میلیونم خودش پولیه،بعد نگا میکنم نمی ارزه که ،خود مراسم اشنایی بالای 3 میلیون خرج برمیداره،بعد میگم اگه تو کهریزک بودم حالا مفتی مفتی زاییده بودم دیگه،9 ماه نگذشته؟1میلیونم گرفته بودم رفته بود پی کارش،بعد من یه مدت بود شبها به جای قرص خواب اون ویژه نامه همشهری رو میخوندم،شبی یه مقاله اش کافی بود،بعد عین خرس می خوابیدم،بدون درد و خون ریزی،بعد من میخوام موتور هزار بخرم -حالا که ازاد شده دخترا پشت موتور بشینین-برم تو خط تهران مشهد کار کنم،حالا مطمئنین خودش میاد؟ بعد یه بار نشستم واسه خودم فک کردم،جوون که هستم،فیلمهای ذهن پسند هم که میبینیم، با نامحرم هم که حرف می زنم،اونوقت چرا پلیس نمیاد منو بگیره؟ یا یه جور دیگه بگم،چرا هر چی فیلم که به  طور نامحسوس من نوعی رو زیر سوال میبره(اِاِاِاِ...اینم که تهش یه میلیونه !هه!) توش پلیس هست؟ که فک کردن نداره خوب!

 *دیالوگ برتر سریال مردم نهاد فاصله ها


راهراهی

کسی برای آپ کردن

 


 خران هیچ عالم مثلا از این به بعد!