پسربچه کوله‌پشتی مردعنکبوتی‌اش را گذاشت روی صندلی رو‌‌به‌روی من و کتاب و جامدادیش را درآورد. کتاب را طوری گرفته بود که نمی‌توانستم اسمش را بخوانم. پرسیدم: چند سالشه کوچولو؟ مادرش بلندش کرد و نشاندش روی صندلی: چهار سال. پسر کتابش را محکم بست و گفت: اما من تردید دارم!

کتاب، رنگ آمیزی با آبرنگˏ پرتره ویتگنشتاین و هم‌فکران بود.


شیما آبگینه (راهراهی)