تبليغاتX
طنازی های دو ایده الیست کم توقع - تا مگر جمعه اي ديگر...

طنازی های دو ایده الیست کم توقع

تا مگر جمعه اي ديگر...

ننوشتم ، ننوشتم، و ننوشتم تا جمعه ،روزي كه كليشه ي دعاهايم شده ، تا جمعه ننوشتم . تا مگر ...مگر بيايي و من كه از خواب بيدار مي شوم صداي بلند عدل را بشنوم .... نشنيدم در حالي كه ننوشته بودم وجمعه را مثل ديگر روزها بي آنكه آمده باشي گذراندم و جهان  در بهتي ماند دوباره...

حالا كه شنبه است مي نويسم اما سخن از جمعه اي ديگر مي آورم تا مگر جمعه اي ديگر... آخرين و تنهاترين ها بيايي.

سخت است بار صفات عالي را بر دوش كشيدن  خسته نيستي؟ ما كه خسته ايم بي آنكه باري جز انتظار را بر دوش بكشيم ...اما مگر اين سخن پيامبر نيست كه انتظار از مرگ هم سخت تر است؟پس ما مرده ايم ...وهنوز منتظريم تا تو ما را احياء كني!

دعا مي كنم ، دعا مي كنم كه اين قيد سركش«كي» از پس نام تو گم شود و نامت بماند و تو و مردمي كه انتظارشان به سر آمده...

«آمين»

+ نوشته شده در  85/06/18ساعت   توسط خران دو عالم  | 

 
ليست وبلاگهای به روز شده