تبليغاتX
طنازی های دو ایده الیست کم توقع - براي آن كه تمام شد...

طنازی های دو ایده الیست کم توقع

براي آن كه تمام شد...

خاطرات 7 سالم نابود شد رفت پي كارش.7 سال زندگي كردن با آن برايم تمام شد.برايم تمام كردند.خيلي آشتفته و پريشانم .انگار كه چيز بزرگي از من دزديده باشند وقتي فكرش را ميكنم كه ديگر نيست حالم بد ميشود تنم كرخت مي شود اصلا يك حالي ام ميشود.سنگين ميشوم.دلم ميخواهد براي 7سال خاطره ام گريه كنم براي 7سال با چلچراغ بودن گريه كنم.بسته شد مجله ي روياي نوجواني من !خودشان بستند خودشان كشتند تمام آن رويا و خيالي كه خودشان برايم ساخته بودند.واقعا احساس بدي دارم با اين كه اين يك سال آخر چلچراغ ديگر چلچراغ نبود،انگار خيلي كوچك شده بود، شايد من بزرگ شده بودم ولي به احترام آن همه چيزي كه به من ياد داده بود و به احترام آن همه بزرگي كه به من داده بود دوستش داشتم.ميخريدمش و هرشنبه خوش خوشان بخواندنش مي نشستم ولي حالا ديگر تمام شد ديگر شنبه اي نمي آيد كه بشود شنبه ي خوب شنبه ي چلچراغ!دلم براي چلچراغ و چلچراغي بودن تنگ ميشود.دلم براي تك تك صفحاتش تنگ ميشود دلم براي همه ي نويسنده هايش كه هركدام پيش من اسم جداگانه داشتند تنگ ميشود. دلم براي همه ي نوجواني اي كه پاي چلچراغ كردم تنگ ميشود.دلم براي همه ي عصيان هايي كه او برايم به وجود آورد تنگ ميشود...

اصلا چه طور ميشود كه بعد هفت سال يكهو فرو ميريزد آن همه چيزي كه با عشق واقعا با عشق ساخته بودند؟چرا چلچراغ بايد تمام شود...شايد يكي مثل من از چلچراغ پر شده باشد از چلچراغ ها پر شده باشد ولي آن ها كه تازه داشتند ياد ميگرفتند چه طور بايد بود چه كار ميكنند؟قبول دارم چلچراغ اين يكي دو سال اخير تبديل به يك مجله ي زرد روشنفكري شده بود ولي به نطرم براي خيلي ها راهگشا بود حداقل برايشان خيلي بهتر از خانوده ي سبز و آهنگ زندگي و اين ها كه بود ،نبود؟واقعا كنار آمدن با نبودن چلچراغ برايم سخت است واقعا سخت....انگار كمي بايد به عزايش نشست!!!

خرمگس.

+ نوشته شده در  87/08/19ساعت   توسط خران دو عالم  | 

 
ليست وبلاگهای به روز شده