تبليغاتX
طنازی های دو ایده الیست کم توقع - پیرزن انقلابی

طنازی های دو ایده الیست کم توقع

هوا را از من بگیر،خنده ات را نه...

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

یکشنبه ی هفته ی پیش یک صحنه ای دیدم که تا الان نتونستم برای خودم هضمش کنم گفتم بنویسمش تا شاید شما توانستید برای من هضم کنید!

مثل همیشه برای رفتن به مدرسه توی ایستگاه منتظر دوستم بودم که سوار اتوبوس بشیم و بریم ولی آن روز بر خلاف همیشه ایستگاه وحشتناک شلوغ بود.دبیرستان نزدیک ایستگاه تعطیل شده بود ولی خب منتظر شدیم تا اتوبوس امد و گله ای همه ی دخترها سوار شدند(شدیم)وقتی از پله های اتوبوس داشتیم می رفتیم بالا یک پیرزنی با تشر به چند تا از دختر ها گفت:حیا نیمی کونین مردی نامحرم اینجاسش.(همه رو به لهجه اصفهانی بخونید غلیظ ها).دختر ها هیچ کدام به خانم پیرزن اصلا نگاه هم نکردند چه برسد که به حرفش گوش کنند.رفتند چهار پنج نفری نزدیک مردانه ایستادند و هی می گفتند و می خندیدند تا اینکه پیرزن گفتش حیا کونین دخدرا زشتس مردی نامحرم می شنود . یکی از دخترها گفت :خانم ولمون کن. یک کمی دیگر گذشت که به ناگه!!! پیرزن انقلابی داد زد خفه شین دخدرای بی حیا بیبینین پسرا چی جوری دارن نیگادون می کونند.یکی از دخترها گفت:خانم شما به ما چی کار دارید؟که یکدفعه پیرزن خانم گفت:غلط کردی شکر خوردی(یه چیز دیگه گفت البته!) دخدره ی بی حیا .دختره گفت:دهنتو ببند خانم.پیرزن:خفه شو زنیکه ی نکبت اینجا داری می خندی برا مردا دلبری کنی؟ تو شکر خوری  .... خوردی ...به قبری پدرو مادردون با این تربیت کردنش ....و...و .... بعد همه ی اتوبوس صداشون دراومد که خانم ساکت باش این حرف ها چیه می زنی؟ من و دوستم هم گوشه ی اتوبوس عین نادون ها کز کرده بودیم. پیرزن:نیمی خوام دخدرای بی حیای ج... خاک بر سری مادر و پدرتون می خندین که مردا.............بعد یک دفعه پیرزن شروع کرد به فحش های ناموسی دادن! فلان فلان شده های فلان .که یک دفعه یکی از پسرا(که بازم به غیرتش)گفت حاج خانوم اینا چیه دارین میگین اینا مثل خواهرای ما اند  یهو پیرزنه برگشت طرفش و گفت :خاک برسری...کنند حتما دوست پسرشی که اینجور می کنی پسره گفت:این چه حرفیه خانم پیرزنه گفت :من انقلاب کردم که این حرفا رو بزنم من انقلاب کردم که اینا رو سری جاشون بنشونم تو دیگه خفه شو مرتیکه فلان فلان شده حیفه اون شهیدا که رفتن برا شوما بیبینم شبا می ری تو خونت چی کا می کنی؟ یک دفعه دیدیم پسره سرخ و سیاه شد و گفت :خانم من فرزنده شهیدم درست صحبت کن! پیرزن گفت :....بگیرن اون شهیدیا که تو رو پس انداختس فلان شده!........

بعد دیگه اینجا بود که ما از اتوبوس پیاده شدیم .ولی من و دوستم اصلا نمی دونستیم که چی باید بگیم.گریمون گرفته بود بدجور.آقایون انقلابی این انقلابی بود که شما کردید؟این بود که شما می خواستید؟وقتی حیا و شرف و زنانگی یه دختر بره زیره سوال انقلابتون کامل می شه؟متاسفاه وقتی من برای دوستام این ماجرا تعریف کردم فهمیدم اونا هم از این صحنه ها زیاد دیدن از این حرف ها بیشتر شنیدن!

یه سوال گناه خندین بیشتره یا گناه فحاشی ؟

یه سوال دیگه مگه اون خانوم نمی خواست نهی منکر کنه؟پس چرا همش امر به منکر می کرد؟

شما با کی موافقید با این پیرزن انقلابی؟

*سه نقطه ها فحش هایی که جای گفتنش توی دل هم نیست چه برسه اینجا!

یه چیز دیگه یه دختری کنار ما ایستاده بود و از نظرش کار پیرزنه درست بود تازه علاقه مند بود که پسری که از دخترا دفاع کرده بود هم چپ و راست کنه! میگفت لازم نکرده اینجا غیرتی بشه بره غیراتاشو برا امام حسین کنه!!!جالب هم اینجا بود روسری دختره داشت از سرش می افتاد!

خرمگس

+ نوشته شده در  جمعه 28 دی1386ساعت 3:40 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

<

عضويت در گروه اینترنتی داستان همراوی


براي اطلاع يافتن ازآخرين اتفاقات و تحولات در زمينه ادبیات داستانی و اطلاع رساني در مورد به روز شدن سايتها و وبلاگهاي داستان در گروه اینترنتی همراوی عضو شده و آن را گسترش دهيم


ليست وبلاگهای به روز شده Baznegar