آی ملافه ای که
هر شب
برایم نقش نوازشهای عاشقانه را...
و آی بالشی که هر شب
برایم نقش زانوان معشوقی را
بازی می کنید...
امشب
چه قدر خیس بود همه جا...
- چشم هایم چه سرخ شده است امشب!
پ.ن:اون مطلبی که اون بالا بود...می شه یه جورایی بهش گفت طنز...والبته یه جورایی هم شعره.خلاصه که یه جورایی شعر طنزه. امیدوارم یه جورایی بخونین و یه جورایی به دل بشینه و یه جورایی کامنت بذارین و یه جواریی شدم امروز...تا یه جور دیگه نشدم ٬بدرود....
راهراهی!
+ نوشته شده در جمعه 20 مهر1386ساعت 5:17 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم
|


