تبليغاتX
طنازی های دو ایده الیست کم توقع - گشادنامه!

طنازی های دو ایده الیست کم توقع

گشادنامه!

سلامي به بوي خوش چو آشنايي!!!

 

آقاي پسر همسايه!

آيا آن روز را به ياد مي آوري كه من از مدرسه مي آمدم و تو طبق معمول سر كوچه ايستاده بودي و يك بسته كامل آدامس اربيت انداخته بودي بالا و مي جويدي و در عين حال به موبايل w800ات ور مي رفتي!و من كه از كنارت رد شدم آهنگ"فاطي...فاطي...فاطي...فاطي...فاطي.عدس و پلو قروقاطي!!!"را گذاشتي و ما همان لحظه دلمان گر گرفت و در دام عشق گرفتار شديم!

 

آقاي پسر همسايه !

ما مي دانيم انرژي هسته اي حق مسلم ماست اما نمي دانيم به چه دردي مي خورد!از آنجايي كه روز جشن انرژي هسته اي به ما حتي يك شيريني هم ندادند فكر مي كنيم الكي است!

 

آقاي پسر همسايه !

آيا ان روز صبح را به ياد مي آوري كه ما داشتيم به مدرسه مي رفتيم و تو طبق معمول سر كوچه ايستاده بودي و داشتي بهmp4playerات ور مي رفتي و ناگهان ما كه از كنارت رد شديم آهنگ...آهنگ...اه يادمان رفت! را گذاشتي و ما باور كرديم كه عاشق شده ايم و از عشق شرر بار شديم!و تو در همان لحظه گفتي امشب ساعت 8. و ما از ترس دويديم و در مدرسه همه ي بچه ها كپ كردند روي ما و فهميديم بغل دستي مان ما را با شما ديده و بعد ناظممان امد و ما را از كلاس بيرون برد و گفت:...اه يادمان نمي آيد كه چه گفت چون داشتيم گريه مي كرديم!

 

آقاي پسر همسايه!

بابايمان مي گويد سد خوبست چون كلي درخت زير آب مي رود و افق را باز مي كند!تازه با اينكار آثار باستاني را زودتر كشف مي كنند . بابايمان مي گويد 80 ميليارد بيشتر از 3،4 هزار سال تمدن است!  

 

آقاي پسر همسايه !

آيا ان شب را به ياد مي آوري كه بالاخره روز ها پايان يافت و شما ما را اغفال كردي و به طبقه ي دوم خانه تان بردي و بعد خرمان كردي و ...........وگفتي:....و ما......................و .......................در اخر......................................................و به ما گفتي : به كسي چيزي نگوييم و ما كه داشتيم از خجالت آب مي شديم (آخر مادرمان هم نديده بود!) گفتيم باشد!و به خانه كه رسيديم سه سوت پريديم تو تختمان و خوابيديم!و به خدا به كسي چيزي نگفتيم ، و پدرمان كه قضيه را پرسيد، همان طور كه شما گفته بودي، گفتيم: نه بابا سر راهي است! و پدرمان به شكممان خيره شد و كتكمان زد ! و ما گفتيم تو  گفته اي . تازه ما كه نمي دانستيم قضيه چيست! بعد نمي دانيم چه شد كه بردندمان بيمارستان و بيهوشمان كردندو بعد يك بچه گذاشتند بغلمان و گفتند بچه ماست!

 

آقاي پسر همسايه !

شنيديم مي خوهند در شهرهاي كلان مونوريل بزنند. ما ياد متروي نيمه كاره ي اصفهان وسط چهارباغ افتاديم و فكر كرديم چه خوب مي شود اگر بالاي چهارباغ هم بساط بنايي پهن كنند!

 

آقاي پسر همسايه!

عجب دنياي عجيبي شده است ما كه هنوز نمي دانيم قضيه چيست ! اما فكر مي كنيم به ان شب بر مي گردد كه ما را خجل كرديد .با اينحال چون طالب كار كارشناسي هستيم مي خواهيم تحقيق كنيم .حيف كه راه را براي كار كارشناسي دشوار كرده اند . همين مادرمان ! وقتي  از اتفاقات پيش آمده براي خودمان سوال كرديم با جارو زدندمان! واقعا كه!

 

"كسي كه با شما عشق را فهميد"

شراره عالمي كلاس ب104 دبيرستان نوگلان تيزهوش

 

 

"راه راهي"

 

 

 

+ نوشته شده در  85/12/11ساعت   توسط خران دو عالم  | 

 
ليست وبلاگهای به روز شده