تبليغاتX
طنازی های دو ایده الیست کم توقع

طنازی های دو ایده الیست کم توقع

هوا را از من بگیر،خنده ات را نه...

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
هنوز حماسه ی شورانگیز مردم شهید پرور همیشه در صحنه در ۲۴ اسفند تمام نشده بود که ما رفتیم حماسه ی ۱۱تیر را رقم بزنیم.

حماسه ی۱۱تیر:

سلام علیکم آقایان خانم ها...بانوان گرامی،از اینکه از حضور ما در جمع خود لذت می برید از ما ممنون باشید.با تشکر خران دو عالم

ما دو تا"نادون"بیش نبودیم که نو گل باغ زندگی مجازیمان را در دست نگاه های دلنواز شما رها کردیم و چه "نادون نهاد"بودیم.آری...آری...!

وپس از گذشت سال ها و سده ها به ناگه تلنگری ادبی و دلنشین ما را به یاد بیت الغزل زندگیمان انداخت.آری...آری...!

فوقع ما و اکنون که دربرابر روح پرفتوح آریستو فنز به قامت ایستاده ایم و نوگل بازیافتمان را در،کش گرفته ایم،این نوید را می دهیم که قرن معاصر دوباره شاهد حضور اساطیر وار خران همیشه جاوید دو عالم باشد.آری...آری...!

مهم اتفاقات:

۱-از آنجایی که ما دو نفر دو ما دیگه دانشگاهیم؛ر.ک حراست دانشگاه

۲-ازدواج آقازاده احمدی نژاد با خانوم خانومای جناب مشایی؛آنچه امید را از ما گرفت...نرو علیرضا!

۳-وخاک برسرمان شد؛دزدیگی پدر همونی که اون بالا ما رو نا امید کرد!

۴-گرفتاری ملعون شده ی استکبار درون داد حزبی اپوزسیون دار؛عباس پالیزدار

۵-کابینه تحت نظر طرح امنیت اجتماعی ابتدا تنگ و سپس گشاد شد،ازیرا تنگ شد که عده ای را بیرون نمود و ازورا گشاد گشت که عده ای را به درون نهادینه کرد.

اهم اتفاقات:

۱-شکفته شدن جوشی چند بر اثر فعالیت نابخردانه و خدا ناشناسانه ی تنی چند پروپیونی باکتریوم اکنس بر صورت راهراهی.

۲-همگام با افزایش تورم شاهدافزونش مایع درون سلولی سلولهای بافت چربی خرمگس بودیم(مریضی...جون من مریضی بگو نه کیلو اضافه کرده!)

پ.ن در حین نگارش این متن وزین تا اواسط کار(دقیقا تا "در")خودمان بودیم اما از اواسط کار به بعد(دقیقا از "در")کباب شده ی ما می نوشت،ازیرا عنصر دست پرورده ای موسوم به سردبیر ستون آزاد طی حماسه ای سند تو آل گونه ما را کباب کرد(وابسته به شب شعر و طنز و ۲۰تیر و مشد واینا)

پ.ن۲ راستی حالتون چه طوره؟!

پ.ن۳ نه حالا واقعا جدی جدی حالتون چه طوره؟!

پایون!

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 تیر1387ساعت 5:44 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

باز دو باره من کم آوردم و شروع کردم به چرت و پرت نویسی! البته اگر چرت و پرت نویسی را واژه ای برای ادا کردن حق مطلب درست به کار برده باشم ،تمام نوشته هایم مشمول همین چرت و پرت نویسی می شود!اما از آن جا که من دوست ندارم شما دلتنگ نوشته های پر مغز و پر بار و پر همه چیز من شوید تصمیم گرفتم چند کتاب تپل و از طرفی مامانی را به شما بینندگان وبلاگ وزینمان معرفی کنم.امید است مفید فایده قرار گیرد.انشاالله!

مد از ما و سم سلطان ،علیرضا میر اسدالله،یک کتاب تصویری تحلیلی!پر از لحظه های شاد با طنز های تا حدودی جون دار!تصویر گر هاش از بزرگمهر حسین پور هستند تا خود پیکاسو و میر اسدالله. من خودم طرح ها و داستانک های میراسدالله را بیشتر پسندیدم ولی در مجموع کتاب خوب و جالبیه البته سعی کنید مثل من این کتاب را از یکی به عنوان هدی بگیری چون 3600 یکمی برای من دادنش ثقیله!(من از راه راهی هدیه گرفتم!)

این یکی طنز نیست!(حالا مگه باید طنز باشه؟!)در فاصله ی دو نقطه،ایران درودی،شاید یک زندگینامه شاید یک مروری بر خود شاید یک بودن و نبودن،یک کوله بار از غم و دلتنگی ها که به روی زمین گذاشته شده برای رفتن به استقبال آینده!کافی است کتاب را باز کنید و به فهرست مطالب کتاب نگاهی بیندازید پر است از شور و هیجان؛دیدار با ژان کوکتو،دیدار با سالوادور دالی،دیدار با آندره مارلو و ... .نقاشی های فوق العاده زیبا و پر از نگاه تازه اش را هم می توانید لابه لای صفحات ببینید.البته این را هم مثل بالایی باید هدبه بگیرید عین کاری که من کردم !

پ.ن:من وقتی از هیچ جا خبری نداشته باشم نمی تونم چیزی بنویسم برای همین هم هیچی نمی نویسم! اما به گمانم درست بشه اصلا دلم نمی خواد به بهانه ی یه چیزه مزخرف نوشتن رو از دست بدم اونم چه نوشتنی!

پ.ن:به قول راه راهی بعد از کارگرای معدن کنکوری ها مظلوم ترین آدمای روی زمینند!

خرمگس

+ نوشته شده در  جمعه 27 مهر1386ساعت 2:43 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
آی ملافه ای که

هر شب

برایم نقش نوازشهای عاشقانه را...

و آی بالشی که هر شب

برایم نقش زانوان معشوقی را

بازی می کنید...

امشب

چه قدر خیس بود همه جا...

- چشم هایم چه سرخ شده است امشب!

 

پ.ن:اون مطلبی که اون بالا بود...می شه یه جورایی بهش گفت طنز...والبته یه جورایی هم شعره.خلاصه که یه جورایی شعر طنزه. امیدوارم یه جورایی بخونین و یه جورایی به دل بشینه و یه جورایی کامنت بذارین و یه جواریی شدم امروز...تا یه جور دیگه نشدم ٬بدرود....

راهراهی!

+ نوشته شده در  جمعه 20 مهر1386ساعت 5:17 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

ما این قدر شعورمان زیاد است که تو کافی شاپ که همه شعر های عشقولانه می خوانند یا بحثهای روشنفکرانه "خطیر"می کنند بلند بلند کلیات زاکانی چاپ امریکا را می خوانیم احیانا از روهم نمی رویم حتی با وجود نگاه اون آقا مو قشنگه!

واقعا که؟!

 

پ.ن:در یه زمینه دیگه هم بیشعوری ما ثابت شده مگر اینکه خلافش ثابت بشه !اونم این که آخه بیشعورا شما که کامپیوتراتون ویستا رو هم رد کرده چرا وبلاگ می نویسید.

پ.ن:آدم وقتی فکر می کنه طنز رو برا این می نویسه که عیوب دیگران نمایان و برطرف بشه یه کمی دچار یاس فلسفی می شه که کی عیوب خودشو بر طرف کنه و. آیا اون حق نمایوندن عیب های دیگران رو داره یا نه؟آیا این مصداق بارز رطب خورده منع رطب نکند،نیست؟

ما می ریم قرصامونو بخوریم تا برنامه ی بعدی خداحافظ

خران دو عالم !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 6:27 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

(این نوشته مال دو سه روز قبل می باشد)

نمی دانم دیشب مستند هری پاتر را دیدید یا نه ...هر چند اگه ندیدید هم خیلی به ضررتان نبوده.با توجه به اینکه مستند ساز وجهه ی مذهبی را در هری پاتر مورد بررسی قرار داده بود(در یک کتاب جادویی!) اذعان داشت که آدم را در این کتاب تنهامتکی به خود دانسته و یکبار هم اسمی از خدا نیاورده! و نویسنده با این رویکرد نوشته و ذهن ناخودآگاه کیلویی چند! در همین راستا من پس از ارشاد کافی نویسنده ی کتاب اقرارنامه ی زیر را از وی گرفتم و از این طریق مشت محکمی به دهن مخالفان مستند مذکور زدم!

راهراهی:اسم؟

نویسنده:جی . کی .رولینگ!

من:تو متهمی به اینکه در کتابت به ترویج خرافه و اعمال صهیونیستی و ترور شخصیتی پرداختی و ضمن مخدوش کردن چهره ی اسلام! از سلمان رشدی و جهانخوار بزرگ هم خط می گرفتی و در طول نگارش هر ۷ جلد به این کار ادامه دادی! تازه کتابت پر ازممیزی بوده..

نویسنده:خوب اونا که تو ایران همه اش به قدم زدن و حرف زدن ترجمه شد!

من:حرف زیاد نزن جواب بده!

نویسنده:آقا من چه می دونستم همچین می شه ..من نکردم ...قیافه غلط اندازه!

من:باز ظاهرا به ارشاد نیازمندی؟

نویسنده:نه... چیزه! خوب راستش رو بخواین٬من از همون لحظه که به ذهنم اومد این کتاب رو بنویسم همه اش تو این فکر بودم که چطوری می شه دین رو از دل کودکان بزدایم! و جوونهای مردم رو منحرف کنم...اوه خدای من اصن این اراذل و اوباش که تو تهرون گرفتن هم من نابود کردم...من با این کتاب مستهجنم باعث شدم به دخترای مردم تجاوز بشه و ...(گریه امانش را می برد!)

نتیجه۱:نتیجه می گیریم چگونه هر چیزی را به هر چیزی ربط بدهیم!

نتیجه ۲:ما معتقد به ترجمه ی وفادار به اصلیم.

نتیجه ۳:همه ی کتابهای نوشته شده در غرب برای ترویج اخلاق بد بد غربی می باشد و نویسنده ها همه از قبل در این فکرند و کار فرهنگی در غرب معنایی ندارد و همه ی نوسنده ها عمال مسئولان هستند و ....

(تذکر: من نمی گم کتاب هری پاتر کتابی است که هیچ سوء رفتاری در اون نیست اما خداییش آخه عقل هم بد چیزی نیست!)

۲- تیتر:یک قاضی اسپانیایی دستور داد نسخه های یک مجله طنز که در صفحه ی اول آن کاریکاتوری از ولیعهد این کشور و همسرش چاپ شده ٬جمع آوری شود.

اضافات واضحات:واقعا اسپانیا کشور بدی است.اه! کی می خواد بفهمه که مطبوعات باید آزادی بیان و اینا داشته باشن؟هان؟ آخه ببین به خاطر یه کاریکاتور می دن اون شماره از مجله رو جمع کنند...اون وقت تو برخی کشورها(خودمون رو که نمی گم!) از فرط آزادی به خاطر یک کاریکاتور چندین مجله و روزنامه به کل محو می شه و این خیلی خوبه...اسپانیا خیلی بده!

۳-تیتر:سخنگوی قوه قضائیه خبر داد:آغاز فعالیت شوراهای حل اختلاف ویژه مطبوعات!

(مبرهن است که بیشتر چه کسانی در این جور شورا ها در به درند!)

دیالوگ:

-ا...سلام تو اینجا چی کار می کنی؟

-به جرم چاپ مطالب موهن علیه خودمان خوانده شدیم..اومدم ببینم همینجا حل می شه یا باهاس برم زندون!!

راهراهی

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 13 مرداد1386ساعت 5:55 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

دماغش اندازه ی دماغ تواست گرد و قلمبه چربی و دنبه است.چشم هایش هم مثل بغل دستیت وق زده و وزق وار است.چاق است و مانند پشت سریت سال ها در حسرت رژیم مانده است.رنگ به رخسارش نمانده است و تو را به سخره گرفته است .گفته است به تو:یک انگشت کافی است و تو به او گفته است که من می ترسم از این که طلسم باز نشده است و او لبخند زده است و به تو گفته است نازنینم دیوانه است آن که دوستت دارد تو هم قنج در دلت است که می زند و گفته است به تو که گربه ی سیاهی است که پنجول در یک جای تو کرده است و تو متحیر مانده است که او به تو گفته است:چشم هایت را از حدقه در می آورد با پنجول هایش و این خون است که از سر و روی تو می ریزد .به تو گفته است دستت را به من بسپار و او به گمانم فقط چرک های دست تو را زدوده است (خداییش کار سختی است)گفته است که سایه ای دیده است که در فنجان قهوه سیاه می زند و پیش تر گفته است علت این سیاهی را نمی دانسته است.سایه نشان اجنبیت است و به نوعی استکبار جهانی و امریکای خونخوار است و تو را بر خود لرزانده است والبته به گمانش است که پری رویی است از دیار عدم و تو را بهت زده کرده است.(خاک بر سرت شده است)به تو گفته است سه قولو زاییده است(تو می زایی)و هر یک از دیگری بهتر است این جای کار که رسیده است خواسته است برایت چیز تجویز کرده است(چیز چیست؟مطمئنا چیز منکراتی نیست!)تجویزیات به شرح زیر است:

1روزی سه مرتبه اعلام انزجار از بوش وبراون تازه به دوران رسیده کرده است

2چوب خشکیده را با کمی عنبر مخلوط کرده استخوان گربه مرده را در آن حل نموده است و پنجول کشان ورز می دهید و به سمت قاره ی ملعونه(کی گفته دختره؟)فوت کرده است

3نازک نی و نایژه ی نازنینت را از جا کنده است و و در لوله ی دماغ خود فرو کرده است

4محتویات چشم مگس را در غذای محبوب خود ریخته است

امید است خداوند روزی تمام درماندگان را شفای عاجل دهد!!!

پ.ن:نمی دونم به این ها چه طنزی می گن اما نمونه اش رو خیلی دیدم وآیا به نظرتون اینا رو می شه جز طنز دونست یا نه؟

پ.ن.۲:این صرفا یه تجربه است!!!

خرمگس!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 تیر1386ساعت 11:4 قبل از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

معلم:هر واژه ای که توش گچ پژ استفاده شده واژه های اصیل ایرانی هستند…

دانش آموز:مثل پرستیژ؟

راهراهی؛(اول فیلم پارک وی)حاضرم زن کوهیار بشم.(آخر فیلم پارک وی)بازم حاضرم زن کوهیار بشم!

خرمگس!

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 تیر1386ساعت 9:30 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
خب عزیزان و دلبندان وقت خوابتونه!برای شنیدن قصه...چراغا رو خاموش کنین...درو پنجره ها رو ببندین...کامپیوترها رو ترن آف! کنین که تا صبح که می خوابین برق مصرف نشه...مصرف بی رویه کار خیلی بدی!

اما قصه...

یکی بود ٬یکی دیگه هم بود٬ از قضا سه چهار نفر دیگه هم بودن که توی یه شهر بی آب و علـ...برق زندگی می کردن.توی این شهر هم تلویزیون بود ٬هم رادیو بود٬ هم کامپیوتر بود٬هم جاروبرقی بود٬هم ماشین لباس شویی بود٬هم ...خلاصه همه چیز برقی بود.اما این برق به وسیله توربین توی آبی که نبود ایجاد می شد.مردم هم زندگی راحتی داشتن.خیلی خوب بود.قصه ما به سر رسید کلاغها هم اصولا به خونه شون نرسیدند...

چند دیالوگ منتخب از متن قصه!:

۱-(اونجایی که حسن داره خمیازه می کشه...)-حسن تا دهنت باز است اصغر هم صدا کن بیاد!

۲- - وای امشب چه شب بی ستاره و قشنگی عزیزم نه؟!

-آره ...جون می ده برای[...]

۳-باز به بـط گفــــت که صحرا خوش است

گفت:شبت خوش که مرا جا خوش است!

چند کاراکتر شاخص و به یادماندنی از قصه بالا:

۱-خمیازه ی حسن که به خوبی کاراکتر پردازی شده بود و نمونه اش را در کارهای کیارستمی و داستانهای گی.دو.موپاسان می بینیم!

۲-سگ حسن الدوله:درست است که جایی از اون اسمی برده نشد اما شخصیت پردازی قوی و پلات یکدست و محکم داستان باعث می شد همه جا حضورش رو احساس کنی!

۳-مرحوم خورزو:وی به درستی توانست نمایشی هنرمندانه را از عدم به نمایش بگذارد...در نقد روانشناسانه می توان از این قسمت اینگونه بهره برد که نویسنده رگه هایی از نهیلیست را تو CD خشدار وجودش داشته!

۴ - بابا برقی:حضور وی در این داستان گرانقدر پست مدرنیته!نشانگر محتوایی بودن داستان می باشد و بر بار معناگرایی آن افزوده است به گونه ای که در راستای اهداف بلند مدت و کوتاه مدت وزارت فرهنگ و ارشاد می باشد!

چند تیپ(type) برجسته قصه:

با وجود قلم توانای نویسنده هیچ تیپی در داستان وجود ندارد ونویسنده همه را به کاراکترهای به یاد ماندی تبدیل نموده و کاراکترها آن قدر قوی اند که به قول مرحوم پدرش لایق و مستحق فحش اند!البته این به معنای نفی وجود تیپ در داستان نمی باشد بلکه از نویسنده عاجزانه می خواهد که کاراکترهایی را هم که ساخته ٬ بی خیال  شود.با تشکر از برنامه ی خوبتان!

پ.ن:اگه نفهمیدین به من ربطی نداره...ما اهل پرده دری نیستیم واگرنه طنز نویس نبودیم که!

پ.ن۲:بهلول را گفتند که دیوانگان بصره بشمار!

گفت:از ناحیت شمار بیرون است٬ اگر گویید عاقلان را بشمارم که معدودی چند بیش نیست!(من نمی دونم پس با این حساب سرشماری سال  ۸۵ چه قدر سخت انجام شده!؟)

با تشکر!!!راه راهی

+ نوشته شده در  جمعه 1 تیر1386ساعت 4:48 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

<

عضويت در گروه اینترنتی داستان همراوی


براي اطلاع يافتن ازآخرين اتفاقات و تحولات در زمينه ادبیات داستانی و اطلاع رساني در مورد به روز شدن سايتها و وبلاگهاي داستان در گروه اینترنتی همراوی عضو شده و آن را گسترش دهيم


ليست وبلاگهای به روز شده Baznegar