از آنجا كه ما چند وقتي است در سمت زبان شناس خود را يافته ايم و از خواب و هول ولاي كنكور خود را در امان ديده ايم لازم بر آن دانستيم كه دين خود را ادا نموده و واژه ي طنز را بشناسيم و براي اينكه نشان دهيم ما با شما فرق داريم لغات تخصصي هم مي آوريم تا شما بيشتر به ندانسته هاي خود واقف شويد!
طنز:طنز يك واژه است!كه در اعصارو قرون مختلف نوشتار خاصي را بر خود طلبيده است.گاهي آن را تنز خوانده اند و گاهي بد سليقگاني آن را تنظ خوانده اند!(:دي)و در پي حملاتي كه مغول بر ايران روا داشته آخرش مجبور شده اند طنز بخوانندش ولي از آن جا كه ما كلن "زنده باد " ايرانيم و همين طور خون ايرانيت در جاي جايمان موجود است و پارس و كوروش و هخامنش را علم كرديم وهي مي رويم زيرش آن واژه ي تنزش را بيشتر ميپسنديم و آن را ميشناسانيم.تنز هم بر طبق نوشته هاي اهل كهن واژه است و از دو قسمت تن و ز تشكيل ميشود.كه تن بن مضارع است و اصلش بوده است بتن كه براي ياد گيري بهتر ب اول آن حذف شده و به صورت تن آمده است كه مشتقاتي چون تنيدن،تناندن،تن تن،بتنانيم،ميتنانيم چون ميتوانيم،تنش،متنش و اتنشه است كه بنا بر محضوراتي چون ضيق وقت از توضيح يكا يك آن ها خود را معذور ميداريم!فلذا به خود تن ميپردازيم.هرچند پرداختن به تن كاري زشت و دور از شان است ولي براي روشن شدن اذهان از هيچ كاري خود را فرو نميگذاريم.بعد از فرو گذاري ميرويم به پرداخت ز كه شارحان آن را بخشي از تنز دانسته اند كه فقط بعد از نوشتن يك تنز اين فعل اجرا ميشود.چرا كه تنز كارش نيش است و ز آوايي است كه بر تن حمل ميشود و آن ميشود تنز يعني آن كه ز آوايي از نيش است ومستوجب حمل بر تن پس ميشود تنز!
از آن جا كه بعد از نوشتن اين مطلب خود بر ندانسته ها بيشتر واقف شديم از آوردن واژه هاي تخصصي بنا بر اصرار آبرو صرف نظر كرديم!
پ.ن:اين يك ورژن از طنز،تنز،تنظ است ...پس چي فكر كردين؟!
پ.ن2:الان يكي بهم پيامك(!)داد ارحام صدر طنز پرداز اصفهاني به رحمت خدا رفت روحش شاد...
خرمگس
