تبليغاتX
طنازی های دو ایده الیست کم توقع

طنازی های دو ایده الیست کم توقع

هوا را از من بگیر،خنده ات را نه...

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

والله مردم چه انتظاراتی از آدم دارند.حالا دور از جون شما گفتیم آدم که به کسی احیانا بر نخورد!از اول تابستان همه برای ترغیب کردن آدم!تلاش می کنند که هی درس بخوتند و احیانا با حیوانات عزیز محشور شود!و ما نیز چون آدم هستیم و غریزا اهل ریکس!تن به حشر می دهیم و هی بلانسبت شما دوستان می خواهیم که درس بخوانیم تا حداقلش شویم دانشجو!البته از آن روزی که مقامات عالی رتبه که حجت نیز دارند،دانشگاه را مرکز فساد خوانده اند آدم ها (کلا عرض می کنم!)کمتر ما را ترغیب می کنندو ما هم از آن جا که خیلی فهمیده هستیم گول آن ها را زیاد نمی خوریم و می دانیم که هر کس که ما را ترغیب کند خودش یک پای فساد است.اصلا شرعا و عرفا درس خواندن در این برهه ی حساس که آدم را منحرف می کند حرام است.و ما برای تو دهان استکبار زدن فعلا می خواهیم درس نخوانیم که احیانا مفسوده نشویم!البته این جا یک مشکل اساسی پیدا شده است و آن نیز دوستان ناباب هستند که اصلا نرا و اعتقادات مرا درک نمی کنند و دستی دستی می خواهند مرا در مرکز ،منبع و مرجع فساد بگذارند و بروند.کار زشتی است.آن ها می خواهند مرا فاسده کنند می خواهند با اسم دانشگاه و رتبه و کنکور مرا فائقه کنند(آن هم از نوع آتشینش!)ولی کور خوانده اند.من بعد از شنیدن آن سخن دیگر لب،نه دست به کتاب نزده ام و فقط و فقط تلویزیون دیده ام که البته آن هم بعد از کنف شدن مستر ضرغامی توسط یکی از مفهمان امام جماعت،دیگر آن هم برایمان بو دار شده و نمی بینیم و فقط کتاب می خوانیم وفیلم می بینیم که تنها کتابی را می خوانیم که دولتی باشد و غیر قابل جمع آوری حتی برای شما دوست عزیزو تنها فیلمی می بینیم که انقلابی ،تکنیکی و مخاطب جذب کن باشد(1)

ولله مردم چه انتظاراتی از آدم دارند ها...!

1-ر.ک جواد شمقدری

خرمگس!
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 تیر1386ساعت 1:39 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

الف-

۱- شما چه قدر به خانواده ی تان علاقه مندید؟ ۱-بله  ۲-خیر!

۲- شما در خانواده هر روز با کمربند سیاه می شوید. ۱-آری ۲- بله!

۳-پدرتان با مادرتان خیلی مهربان است. ۱-نه خیلی ۲- خیلی

۴- خواهر و برادرتان با شما خوب رفتار می کنند. ۱-نچ! ۲- نامردا!

ب-

۵-وابستگی شما به خانواده تان چه قدر است؟

۱-یه ذره ۲- این قدر ۳-نه یک کم بیشتر! ۴-آره همین قدر!

۶-تفاوت پول تو جیب شما با پدرتان چه قدر است؟

۱-۳هزار تومان

 ۲-۲تا بلیط

 ۳- ۳٬۴تا تراول!

 ۴- آقا ما هنوز تفریق نخوندیم!

۷- پول هفتگی برای خانواده تان به چه معناست؟

۱- ماهانه ۲- سالانه ۳- هر وقت عشقم کشید۴-ندارم...ندارم ...د ندارم دیگه[....]!

۸-به هنگام دعوای زنا شویی فرزندان چه نقشی دارند؟

۱- طفل معصوم ۲-کشک ۳-تو یکی [....] نزن!

 ۴-بیا توله هاتو ! جمع کن من میرم خونه مامانم!

۹-روابط شما با خواهر وبرادرتان به کدامیک شبیه است؟

۱-سگ و گربه! ۲-کارد وپنیر ۳-کره و اینا! ۴- هیچکدام

۱۰-به نظر شما چه کسی پدرلازم می باشد؟

۱-هر کس پول لازم باشد.

۲-هر کس بی پدر باشد.

۳-هر کس[....] باشد!

۴- هیچ کدام!

۱۱-نقش مادر در خانه چیست؟

۱-مادر۲-همسر۳-کلفت۴-فرقی نمی کند!

۱۲-متداول ترین جمله در خانواده ی شما چیست؟

۱- مهرم حلال جونم آزاد!

۲- [........]

 ۳-شام منو بده بده برم کپه مرگم رو بذارم٬از صب تا حالا دارم سگ دو می زنم!

 ۴-کدوم احمقی با مسواک من رفته حموم!

ج-

۱۳-برای بهتر شدن روابط خانواده به نظر شماباید چه غلطی کرد؟................................................ .

 با تشکر از همکاریتان

راهراهی

پ.ن:به نظر شما چرا اینقدر از [....] استفاده شده بود؟

۱-خانوده ها شعور ندارند.۲-نویسنده بی شعور است!۳-حقیقت تلخ است!(واقعا)۴-همه ی موارد

 ....

پ.ن۲:

با توجه به کامنت هایی که برای پست پایین گذاشته بودید و تقریبا همه در یک سو با نحوه ی نگارش خرمگس به مخالفت پرداخته بودید لازم دیدم در دفاع از نوشته های وی!(نه در قالب یک دوست)حرفهام رو بزنم.آنچه که اخیرا از نوشته های خرمگس (چه آنها که شما خوانده اید چه نخوانده اید) دستگیرم شده اینه که لحن و یا حتی سبک تازه ای را تن نوشته هایش کرده که آمیخته به رمانتیسیم و حتی قواعد داستانی ادبی است(حالا یعنی چه اینا؟) که باعث شده کمی به نظر ناچسب و ناخنده آور! وغیرقابل فهم بنماید در حالیکه این خاصیت نوشته های این مدلی! پر ایهام  است!باری این صرفا یک تجربه بوده و خرمگس در حال ترک است و قول داده باب میل شما بنویسد و فقط گاهی آن روی سکه اش را نشان دهد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 تیر1386ساعت 11:33 قبل از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

دماغش اندازه ی دماغ تواست گرد و قلمبه چربی و دنبه است.چشم هایش هم مثل بغل دستیت وق زده و وزق وار است.چاق است و مانند پشت سریت سال ها در حسرت رژیم مانده است.رنگ به رخسارش نمانده است و تو را به سخره گرفته است .گفته است به تو:یک انگشت کافی است و تو به او گفته است که من می ترسم از این که طلسم باز نشده است و او لبخند زده است و به تو گفته است نازنینم دیوانه است آن که دوستت دارد تو هم قنج در دلت است که می زند و گفته است به تو که گربه ی سیاهی است که پنجول در یک جای تو کرده است و تو متحیر مانده است که او به تو گفته است:چشم هایت را از حدقه در می آورد با پنجول هایش و این خون است که از سر و روی تو می ریزد .به تو گفته است دستت را به من بسپار و او به گمانم فقط چرک های دست تو را زدوده است (خداییش کار سختی است)گفته است که سایه ای دیده است که در فنجان قهوه سیاه می زند و پیش تر گفته است علت این سیاهی را نمی دانسته است.سایه نشان اجنبیت است و به نوعی استکبار جهانی و امریکای خونخوار است و تو را بر خود لرزانده است والبته به گمانش است که پری رویی است از دیار عدم و تو را بهت زده کرده است.(خاک بر سرت شده است)به تو گفته است سه قولو زاییده است(تو می زایی)و هر یک از دیگری بهتر است این جای کار که رسیده است خواسته است برایت چیز تجویز کرده است(چیز چیست؟مطمئنا چیز منکراتی نیست!)تجویزیات به شرح زیر است:

1روزی سه مرتبه اعلام انزجار از بوش وبراون تازه به دوران رسیده کرده است

2چوب خشکیده را با کمی عنبر مخلوط کرده استخوان گربه مرده را در آن حل نموده است و پنجول کشان ورز می دهید و به سمت قاره ی ملعونه(کی گفته دختره؟)فوت کرده است

3نازک نی و نایژه ی نازنینت را از جا کنده است و و در لوله ی دماغ خود فرو کرده است

4محتویات چشم مگس را در غذای محبوب خود ریخته است

امید است خداوند روزی تمام درماندگان را شفای عاجل دهد!!!

پ.ن:نمی دونم به این ها چه طنزی می گن اما نمونه اش رو خیلی دیدم وآیا به نظرتون اینا رو می شه جز طنز دونست یا نه؟

پ.ن.۲:این صرفا یه تجربه است!!!

خرمگس!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 تیر1386ساعت 11:4 قبل از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
چگونه٬ چرا٬ به جرمی؟!

۱-اصلی ترین ٬مهمترین و بارزترین علت توقیف این روزنامه وجود و حضور"کرباسچی"است٬بدون توضیح اضافه!

۲-کرکری خوندن و دهن به دهن شدن با "کیهان"!آقا می گن خاتمی دست داده بگو چشم! چشم؟

۳-نه آخه به شما چه؟هان به شما چه که فیلم مزبور مونتاژ بوده می گن نبوده بگین چشم!چشم؟

۴-خواب بزرگان چه مدلیه!: آخی!نمی دونستی بزرگان چه خوابی برات دیدن!

۵-می گن ماهی رو هر وقت از آب بگیری گندیده است!اصلا چه معنی دارد یه روزنامه که یک بار توقیف شده آزاد بشه؟

۶-اینجا ایران است !لطفا با سوییس اشتباه نگیرین!  - آقا  صاف راه برو!

۷-اینم برا خودش حرفی زده!مرتضوی رو می گم!

۸-آیا عادت داریم اشتباهات و خطاهای ! خیلی خیلی گذشته رو ناگهان به یاد بیاورینیم!؟

- می دونی! حالا که فکرشو می کنم روالش غیر قانونی بوده!(اللهم اشف کل مریض!)

۹-یکی دیگر از علل توقیف روزنامه کمک به طرح سهمیه بنزین٬کاهش ترافیک و حال دادن به دولتمردان!است!چه معنی دارد این همه روزنامه نگار الکی صبح از خونه بزنن بیرون!(ما بیکاری نداریم! وکمک هم به افزایش بیکاری نمی کنیم!)

۱۰-...

پ.ن:هم میهن تنها روزنامه ای بود که ساعتها آدم را به خود مشغول می کرد٬الکی هم نبود...

به امید...به امید چی؟

راهراهی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 6:33 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

از آن جا که ما به شخصه!به شدت نگران شما خوانندگان پاپ و سنتی وبلاگ خران دو عالم هستیم،تصمیم به عمل آوردیم!که تمشک های طلایی دوستان تلویزینیمان را هر چه زودتر تقدیمشان کنیم تا مبادا فشار خون شما بیفتد پایین!(اگر هم نمی دانید تمشک طلایی چیست،تیله اش یه زنگ به برد پیته!)

فیلم تلویزیونی ایرانی:چون ما هنوز فرق فیلم ،سریا و داستانی را نمی دانیم وعجالتا هم نمی خواهیم بدانیم!این نشان فرهیختگی ! را به فیلم زیبا و تاثیر گذار جابربن حیان تقدیم می کنیم!

فیلم تلویزیونی خارجکی:این را خدا وکیلی فقط برای دل شما دختران دم بخت با آرزوهای بلند نوشتم .امید است روزی شما نیز به جواهری،در قصر شوهرتان تبدیل شوید!

بهترین بازیگر زن:این قدر رقابت زیاد است که انخاب میان این همه مستعده!مشکل است.لذا (چی چی ذا؟!)ما این نشان را به دو بانوی زیبا ی تلویزیون ایران مرجان محتشم و آرام جعفری تقدیم می کنیم!

بهترین بازیگر مرد:مردان جوان تی وی را باید سپاس گفت به خاطر رشادت های بی نظیرشان در امر بازیگری و از حق نگذریم این نشان مفتخره و مطهره را باید تقدیم دو مرد جیگول کرد؛سام درخشانی و مهدی سلوکی(دلبری!)

بهترین فیلم نامه:چیزی که اسطقس دار باشد فراوان است اما ترجیحا ما این نشان را به گل سر سبد باغ تلویزیون که همانا نرگس نیز می باشد تقدیم می کنیم!

از همه ی برنامه سازان صدا و سیما به خاطر همکاری برای نوشتن این مطلب کمال دستت درد نکند را داریم...!

خرمگس!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 تیر1386ساعت 4:43 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

۱-شعور که نباشد...

نه واقعا چرا؟چه چیزی ممکن می شود آدمها یک هو اینطوری بشن؟یعنی ما اینقدر فقیر و بی پول شدیم که برای اخرین بار اینطوری بریزیم تو کوچه خیابون و ...!بدبختی اش اینجاست که فقیر فقرا ماشین ندارند...حداقل بنز و ماکسیما و زانتیا و...ندارند!۳۰-۴۰ تومان روی هر لیتر بنزین اومده (که همین الانش هم مفته!)خب آخه پدر من برادر من یه ذره به وجهه ی بین المللی...نه بابا بین الملل چیه به وجهه ی اجتماعی اش تو همین کشور بفکر!بچه ات وقتی تورو آفتابه و قمقمه و بطری به دست می بینه نمی گه باباش چقدر خزه!خداوند به همه ی ایرانیان چاه نفتی اعطا فرماید که حداقل با افتابه نیفتن تو کوچه خیابون! با این وضع تازه می گیم چرا ملت کتاب نمی خونن...نخونین به درک!(من کاملا عصبی ام!معلومه؟!)

۲-خانمی که شما باشی...

شنیدین می گن پشت هر انقلاب و شورشی پای یک زن در میان است؟!اگر قرار باشه اتفاقی فجیع تر از

آنچه الان در حال رخ دادن است بیفتد ما باعث و بانی اش را کشف نمودیم ...البته او الان از خیلی های همه ی کاره مشهورتره و ۱۰۰٪شما هم می شناسین:اسوه ی طنزهای جدی! خانم فاطمه رجبی!

اظهارات ایشان را طی یک کلیک اینجا بخوانید و اگر طنز می نویسید به سرعت وی را به لینک طنازان خود بیفزایید!(ما نمی افزاییم؟ - نه!)

سوال: کودتای ضد ملی دقیقا کی در رادیو جوان شکل گرفت؟! لمپنیسم سیاسی فرهنگی؟لجن پراکنی رادیو جوان!رفراندم ضد ملی!؟

احتمال:رادیو جوان به ارواح طیبه پیوست!

۳-بی ارتباط:استاد نظری!:

خب چی کار کند؟دست خودش که نیست ٬ با یک نظر....

حالا هم روز اول دانشگاهی دیر اومده . موهای پریشونش نشان می ده که دوباره شکست عشقی خورده ! آروم وارد کلاس می شود ٬ یکی از دانشجوها زیرزیرکی! می خندد.برمی گردد نگاهش کند که ...خب چی کار کند دست خودش که نیست...

روز. خارجی . دم در دانشگاه!:

جناب نظری:اوهوم...اهم ...ببخشین من دیر اومدم سرکلاس از درس عقب موندم...بچه ها می گن شما خیلی خوب جزوه می نویسین!!!می شه؟می شه جزوه تون رو بدین....فردا حتما می آرم!

جناب مورد نظر قرار گرفته:ا...چیزه می دونین....شما لطف دارین اما بچه ها غلط کردن!

"راهراهی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 تیر1386ساعت 5:34 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

معلم:هر واژه ای که توش گچ پژ استفاده شده واژه های اصیل ایرانی هستند…

دانش آموز:مثل پرستیژ؟

راهراهی؛(اول فیلم پارک وی)حاضرم زن کوهیار بشم.(آخر فیلم پارک وی)بازم حاضرم زن کوهیار بشم!

خرمگس!

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 تیر1386ساعت 9:30 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
خب عزیزان و دلبندان وقت خوابتونه!برای شنیدن قصه...چراغا رو خاموش کنین...درو پنجره ها رو ببندین...کامپیوترها رو ترن آف! کنین که تا صبح که می خوابین برق مصرف نشه...مصرف بی رویه کار خیلی بدی!

اما قصه...

یکی بود ٬یکی دیگه هم بود٬ از قضا سه چهار نفر دیگه هم بودن که توی یه شهر بی آب و علـ...برق زندگی می کردن.توی این شهر هم تلویزیون بود ٬هم رادیو بود٬ هم کامپیوتر بود٬هم جاروبرقی بود٬هم ماشین لباس شویی بود٬هم ...خلاصه همه چیز برقی بود.اما این برق به وسیله توربین توی آبی که نبود ایجاد می شد.مردم هم زندگی راحتی داشتن.خیلی خوب بود.قصه ما به سر رسید کلاغها هم اصولا به خونه شون نرسیدند...

چند دیالوگ منتخب از متن قصه!:

۱-(اونجایی که حسن داره خمیازه می کشه...)-حسن تا دهنت باز است اصغر هم صدا کن بیاد!

۲- - وای امشب چه شب بی ستاره و قشنگی عزیزم نه؟!

-آره ...جون می ده برای[...]

۳-باز به بـط گفــــت که صحرا خوش است

گفت:شبت خوش که مرا جا خوش است!

چند کاراکتر شاخص و به یادماندنی از قصه بالا:

۱-خمیازه ی حسن که به خوبی کاراکتر پردازی شده بود و نمونه اش را در کارهای کیارستمی و داستانهای گی.دو.موپاسان می بینیم!

۲-سگ حسن الدوله:درست است که جایی از اون اسمی برده نشد اما شخصیت پردازی قوی و پلات یکدست و محکم داستان باعث می شد همه جا حضورش رو احساس کنی!

۳-مرحوم خورزو:وی به درستی توانست نمایشی هنرمندانه را از عدم به نمایش بگذارد...در نقد روانشناسانه می توان از این قسمت اینگونه بهره برد که نویسنده رگه هایی از نهیلیست را تو CD خشدار وجودش داشته!

۴ - بابا برقی:حضور وی در این داستان گرانقدر پست مدرنیته!نشانگر محتوایی بودن داستان می باشد و بر بار معناگرایی آن افزوده است به گونه ای که در راستای اهداف بلند مدت و کوتاه مدت وزارت فرهنگ و ارشاد می باشد!

چند تیپ(type) برجسته قصه:

با وجود قلم توانای نویسنده هیچ تیپی در داستان وجود ندارد ونویسنده همه را به کاراکترهای به یاد ماندی تبدیل نموده و کاراکترها آن قدر قوی اند که به قول مرحوم پدرش لایق و مستحق فحش اند!البته این به معنای نفی وجود تیپ در داستان نمی باشد بلکه از نویسنده عاجزانه می خواهد که کاراکترهایی را هم که ساخته ٬ بی خیال  شود.با تشکر از برنامه ی خوبتان!

پ.ن:اگه نفهمیدین به من ربطی نداره...ما اهل پرده دری نیستیم واگرنه طنز نویس نبودیم که!

پ.ن۲:بهلول را گفتند که دیوانگان بصره بشمار!

گفت:از ناحیت شمار بیرون است٬ اگر گویید عاقلان را بشمارم که معدودی چند بیش نیست!(من نمی دونم پس با این حساب سرشماری سال  ۸۵ چه قدر سخت انجام شده!؟)

با تشکر!!!راه راهی

+ نوشته شده در  جمعه 1 تیر1386ساعت 4:48 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

<

عضويت در گروه اینترنتی داستان همراوی


براي اطلاع يافتن ازآخرين اتفاقات و تحولات در زمينه ادبیات داستانی و اطلاع رساني در مورد به روز شدن سايتها و وبلاگهاي داستان در گروه اینترنتی همراوی عضو شده و آن را گسترش دهيم


ليست وبلاگهای به روز شده Baznegar