روایت۱-یک سال گذشت...
سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز
مرده آناست که دستش بذاری جم نخوره!
ضمن عرض تسلیت به مناسبت فوت ۱ سال عمرمان ! یکسالگی وبمان را تبریک میگوییم!عزیزان نامبرده ی جوانمرگ ناکام(ما رو می گه!)سال پیش بر اثر حادثه ای که قرار بود سال پیشتر ببیفتد در منجلاب دنیای مجازی لفتاده و بی خیال درس و اینا(معدلمان خوبه ها!)شده و دچار خفگی و غرقیدگی گشته و روحشان به ملکوت اجزی(صفت تفضیلی مجازیه!)پیوستند!
لازم به ذکر است نامبردگان ناکام اول شعر می گفتند...بعد داستان نویس شدند و بعد رفتند تو خط فیلم نامه نویسی و بعد در آخر یه هو افتادند در ورطه ی طنز بدجوری هم افتادند...گویا هنوز پای یکیشون و دست دیگری و مغز هر دو به سبب افتادن یک نموره می لنگه!با این حالدنبال کلی کتاب رفتند که مثلا فنی و درست و حسابی بیان تو خط ... اما انگار کتابها علاقه ای به این علاقه نداشتند و به این ترتیب بود که طول خیابان امادگاه به نه نه نه آمیخته شد!(جالب است که در خیابان آمادگاه ۲ چیز پیدا می شه که هر دو به طرز عجیبی به درمان ختم می شه...دوا و دکتر برای امراض جسمی و کتاب و کتاب برای امراض روحی ...اگه سرطان کتب تستی بذاره البته!)
از همه ی همراهان و خویشان این ۲ناکام . از محمود فرجامی پدر مجازیمان(آخر هر جور حساب کردیم دیدیم اگر جای پدر راست راستیمون باشه باید۵.۶سالی زودتر از حالت معمولی و عادی ازدواج کرده باشه ! یه مرد ۳۰ ساله چه به این حرفا!) از خودمان . از شما از...اون آقاهه که دستش تو دماغشه .از کامپیوتر همیشه ویروسی مان! از یاهو مسنجر خرمگس . از یاهو میل راهراهی . از شورای نگهبان برای رد مصوبه حذف کنکور به دلایل عدم مطابقت با قانون و شرع! . از رشد۳۰۰ درصدی فرهنگ. از دالان سمت چپ سی و سه پل! از کلانتری[...] . از کافی نت دم کلانتری[...] که از لحاظ فیلترینگ کلی حال داد ! . از کمیته امداد امام خمینی! و از تمامی پیوندهامون ...مرسی...آقا خیلی حال کردیم....فاتحه مع الصلوات!
...وسایل ایاب و ذهاب در آشپزخانه ی منزلتون!
حکایت مرتبطه: گفتند جوحی را که این سو بنگر که خوانچه ها می برند.
جوحی گفت: به ما چه؟
گفتند به خانه ی تو می برند.
گفت شما را چه؟!(مقالات - شمس تبریزی)
روایت۲-یا علی گفتیم و عشق آغاز شد...
تحت لوای روحبخش بلاگفا با قلبهای مملو از عشق خران دو عالم در پیشگاه محض تک مونثان عالم طنازی ٬منجی لحظه های اندوهگین شما٬ با دیدگانی وق زده میثاقی دوباره با شما می بندند و منت دار همیشگی شما در جشن یک سالگی خود هستند!!! و امید است که شما آن ها درآغوش گرم خود بپذیرید و وام دار لحظه های شیرین برای این دو عزیز باشید و امید تر آن است که...حالا... حالا حالا حالا حالا همه دستا به بالا با این ساز و کمونچه بخونین همه یالا...حالا ...حالا حالا حالا حالا همه دستا به بالا به این عروس و داماد بگین هزار ماشالله...
زمان:روز دوشنبه ۲۸/۳/۸۶
مکان:طویله سر کوچه٬آخور ٬۵دست چپ٬تالار ۲ ارابه ران!
پ.ن:عجیب دردناک و حیرت انگیز این که ما امسال کنکوریده می شویم از این رو خیلی پاپیچ نشین اگه دیر به دیر آپیدیم! باری ...شتری است که دم خانه همه لنگر می اندازد!
