حاج آقا رضا رفیع یکی از طنازانی که اصلا نامی هم ندارند در این عرصه دیشب که 5شنبه باشد به سوی اصفهان رهسپارو خود را دست مجلسی کردند و حالی هم به ما که خرانی بس برای دو عالم باشیم دادند!اینجانبان بسیار مسرور شدیم و صد البته مسرور!
خدا روز بد به چشمتون نیاره که ما رو گرفتار فکری کرد که همانا صحبت یه کمی طولانی بود با رضای رفیع.او هم در کمال ... استغفرا... به ما جواب مثبت داد بدون فکرتازشم!
ایستاده بود و نگاهمان می کرد.دست و پایمان می لرزید و صورتمان کبود شده بود عینکش را بالا زد.گفتم:می شه بشینید.لبخندی زد که ته تهای قلبمان را ییحالی کرد.نشست.راه راهی گفت:لطفا اگه می شه البته اگه جسارت نباشه یک طنز راجع به طنزت میگی؟_خیلی جدی خواهم نوشت!- من:واقعا؟.باز هم از آن لبخندها...کارکاتور یه طناز چه جوریهاست البته اگه..._خیلی اغراق آمیز منطبق با کودک درون!- من:آخی! طناز مورد علاقت؟_اول از همه عبید زاکانی بعد دهخدا...- من:پس خارجکی ها چی؟!_چخوف و(نفهمیدم چی گفت!)اولین طنز چاپ شده ات چه بازتابی توی اطرافیانت داشت؟_خب...گفتند حیف نونی که می خوری!- من: (فقط صذا از دهان مبارکم خارج شد) چرا اطلاعات و جام جم؟_خوب به خاطرزیادی اطلاعات و این که عصر انفجار اطلاعات!- من(کاری نکردم!) طنزهای الآنتو بیش تر می پسندی یا قدیماتو؟_الآن - من:چرا؟(کانهو خنگ ها)_خوب چون...- من :پخته تر شده! زمان اصلاحات راحت تر بود نوشتن یا الآنه؟_فرقی نداره طنز در همه مقاطع و هر موقع که سخت تر . با اعمال شاقه باشه می چسبه! کدوم طنزت کلا فیلتر شده؟_هیچ کدوم!- من:چه بد!طنز ترین کرکتری که دیدی؟_بخشی از همه مردم و مسئولین! حالا کلا طنز یعنی چی؟_تفکری تبسم آمیز! – من :آخی!
بعد حجی سعید بیابانکی آمدند!با لبخندی ما را به بیرون بدرقه نمودند!
پ.ن ببخشید آقای رفیع که ازتون تشکر نکردیم...حالا می کنیم ...ممنون
پ.ن سوالا مال راهی جونم بود!
خرمگس!