تبليغاتX
\ طنازی های دو ایده الیست کم توقع

طنازی های دو ایده الیست کم توقع

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

باسمه تعالی

سلام برادر عزیزم که امیدوارم جانم فدای تو شود البته اگر جان داشتم حتما در راه تحقق اهداف شما بزرگوار گرامی به هلاکت می رساندم.

برادر عزیزم محمودکم!این نامه را برایت می نویسم تا بدانی تو تنها نیستی و هیچ گاه هم تنها نخواهی بود تا زمانی که من و پدر عزیزمان از این بالا تو را مشایعت می کنیم هیچ گاه نباس خود را تنها ببینی...این را چند باره خواهم گفت تا مگر که فراموشت نشود!برادر عزیزم محمود تو افتخار خانواده هستی.تو سردمدار عشق و محبت و مهرورزی هستی برادر جان ای که خواهر به قربانت رود من و پدر که ازآن بالاهمیشه نظاره گر کارهای تو هستیم ،چند وقتی است که داریم راجع به کارهایت مناظره می کنیم و هر دو به این نتیجه ی خوب و در خور تامل رسیده ایم که باید ریش هایت را برای بهبود کارهایت اصلاح کنی نه خدایی نکرده این حرف من و پدر حمل بر توهین نشود بلکه می گوییم خطی چیزی بگذارید که این قدر موجب خنده این نابخردان ،مردم عام نشوید بله صحیح می فرمایید میدانم که می گویید باس دل مردم آن هم از نوع عامش را شاد کرد ولی باس مواظب باشید که این عامه دشمن نشوند که دل دشمن شاد کردن کراهت دارد .برادر عزیزم خوشحالم که چنان کاری می کنی که حتی بعصی از شبها فرصت خوابیدن در بستر را پیدا نمی کنی باری دل نگرانم از اینکه خدایی نکرده شما به بیماری های مخوفی چون ایدز دچار شوید که مایه ی شاد شدن دل دشمن می شود و این هم که کراهت دارد . برادر عزیزکم ! خوشحالم با ظهور شخصی چون شما در خانواده پری و دیوید هم به تکاپو افتاده و برای اصلاح این مملکت قلبشان را به تپش انداختند ولی مواظب پری باشید ،دل نازکی دارد و نگذارید که چینی نازک تنهاییش به یک باره بشکند ها ؟اما من تعجبم از این است که چرا پدر گرامیمان اسم این کوچک دختر را پروین گذاشته از خدا خوف نکرده است ،چرا اسمی در خور نگذاشته اند؟راستی برادر مهربان و مهرورزم سخن از پروین به میان آمد ، شما با آن همه رگ که دارید چرا گذاشته ای پری به جای زایش به کار شهر برسدهان؟آخر این رگ و پی ات کجا رفته برادرکم(این ک برخلاف بقیه،ک تحقیر بود)محمود جان برایت از این بالا خبر ها دارم و فقط آرزو می کنم که یک کفتر بیایه تا با هم همراه او به پایین بیایه!وحضورا بگوییم.ولی یک چیزی را که من از این بالا می بینم و بسیار هم حال می کنم آن است که شما رییس جمهوری را در حق مردم ایران،مردم بلبلی تمام کرده اید.چرا که با سخنان مردم فهمتان با حرکات در خور تاملتان!همه را انگشت به دهان گذاشته اید.آن قدر که ما هم از این بالا از شما می ترسیم چه رسد به ملعون جهان استکبار استکباریان امریکای جهان خوار...برادر عزیزم از سخنان در مجلست از شکوه وارسته ات از آن ادب ناسوره ات!از آن نمی دانیم چیهای خوبت کمال سپاس و همکاری را خواستاریم...

امیدوارم عید بر تو و مردم شعورمندمان خوش باشد.برادرم امیدوارم امسال هم مثل سال های پیش بتوانی با حرکت پهلوانانه و شجاعانه ات پول این مردم همه چیز فهم(اخص-اخس)را به آن ها برگردانی...

این اشک شوق است که روی کاغذ ریخته شده

امضا محفوظ

خرمگس!

+ نوشته شده در  85/12/28ساعت   توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

بله اين ماييم كه داري اعتراف مي كنيم  هر چي آتش است از گور خانواده ي ما بلند مي شود !آخر سالي باد "حول حولنا الي احسن الاحوال" به صورتمان خورده و جو گير شده ايم و از اينكه يك سال تقصيراتمان را انداختيم گردن ديگران عذاب وجدان(اگر داشته باشيم)گرفته ايم.

بگذاريد از پدرمان شروع كنيم...پدر فئودال بورژواي زمين خوار سرمايه دار برج ساز (چه هجو و حشو) پدر سوخته مان !(پدر پدرمان در حادثه ي حمله ي مغول به ايران مشغول ادعاي (كذب) به نائب بودن بوده ،كه توي راه توسط عزيزان مذكور دود مي شود مي رود به هوا!)همين پدري كه 3تا زن رسمي غير از مادرمان دارد و به مقدار متنابهي زن صيغه اي دارد و بقيه اش را ما نمي دانيم  .آن وقت زنها تمام مي شوند و بعد پسران مردم بي زن مي شوند و ...خلاصه اين پدر ماست كه باعث ترويج فساد و فحشاء شده .همين پدر ماست كه قتل هاي ناموسي را يك تنه انجام داده(با اين تعداد زن و آن رگ غيرتي كه دارد بعيد نيست!)همين پدر ماست كه اصلا باعث و باني خود كشي شده (مگر يك پسر چقدر دل دارد؟) همين آقاست كه باعث اعتياد در مملكت شده(مگر يك پسر چقدر دل دارد؟)همين پدر ماست كه براي تعداد اندكي زوج جوان و پير كه وجود دارد مشكل مسكن در ست كرده! از بس كه زمين و خانه و برج خالي دارد.اين پدر فئودال ماست كه قشر عظيمي را سوار اتوبوس كرده و برده زير خط فقر پياده كرده ! همين پدر ماست كه....بسه دیگه بريم سراغ مادر گرامه!!!

مادر زياده خواه تحصيل كرده ي خارج رفته ي اسراف كار بي مسئوليت بي مسئوليت مان!همين خانمي كه هيچ وقت خانه نيست و يك تنه عضو  شونصد NGO است و ناهار نمي پزد و هر روز يك لباس مي پوشد  وگوجه زياد مي خرد و غذاهاي ته مانده را زياد مي ريزد  و ما را تربيت نمي كند! پر واضح است كه با اين كارها چه بلاها كه سر ملت نمي آورد !نه تنها باعث زخم معده ي ما و افزايش تعداد بيمار و اتمام بودجه ي وزارت بهداشت و افزايش تعداد بچه هاي بزهكار مي شود ،بلكه باعث كاهش گوجه در انبار ذخيره ي ارزي! و افزايش قيمت گوجه هم مي شود .تازه اسراف هم مي كند و در مصرف آب و برق و گاز هم صرفه جويي نمي كند پول پدر را هم الكي خرج مي كند و همين مي شود كه بانك مركزي بدبخت مي شود و راه به راه پول مي دهد و اسكناس درست مي كند. و باز پر واضح است كه همه ي اينها باعث افزايش نرخ تورم توسط مادر ما مي شود!

از برادرمان سخن نگوييم بهتر است  (از چنين پدر و مادري چه انتظاري داريد؟)

پس مي رويم سراغ خودمان . خود بي شعور نفهم شايعه پراكن و مخالف پيشرفت دولت و ليبرال و سكولار و فيلترينگ زياد كنمان!همين ما كه با اين نوشتنمان گند زده ايم به ادبيات و نوشتاري ايران در 100 سال اخير . همين ما كه با اين افكار ليبراليستي و بي قيدي نسبت به كشور باعث شديم فيلم 300ساخته شود و تازه پايش كر و كر بخنديم!همين ما كه با اين شايعه پراكني ها باعث مي شويم فيلترمان كنند و فيلتركن! عزيزاشتباه تايپ مي کند و يكي ديگر فيلتر مي شود .همين ماكه...خسته شدم آقا!....شما چيزي به گردن نمي گيريد؟!

راه راهی گردن شکسته!

+ نوشته شده در  85/12/26ساعت   توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

شاهكار" نظامي سياسي"

 

از انجا كه سرنوشت در قرن ششم يك هو ويروسي شد وبه دليل كمبود بودجه اختصاصي به نهاد سرنوشت،سرنوشت توان وارد كردن انتي ويروس نداشت ، هنگ كرد و باعث شد ليلي و مجنون به طور ناگهاني جاي عروس و دامادي سر سفره ي عقد بنشينند و هر چند خودشان هم از اين بابت متحير بودند به روي خود نياورده و بله را گفتند و ثمره اش سه چهار تا بچه و زندگي توي يك خانه كلنگي 150متري با يك آشپزخانه ي 3در4 بود...

ليلي و مجنون نشسته بودند تو ايوون ! ليلي پرتقال كيلويي 2100 تومان پوست مي گرفت و دست مجنون مي داد و مجنون با دست آزادش، عاشقانه موهاي ليلي را نوازش مي كرد.ليلي از داشتن شوهري بدين روشنفكري (مجنون گاهي پيپ مي كشيد و براي ليلي گل مي خريد!)

لذت مي برد و توي ميتينگ هاي دوستانه كلي كلاس مي گذاشت!

مجنون پرسيد:عزيزم شام چي داريم؟

ليلي لبخند زد و گفت :هيچي! و اين "هيچ"گفتن همان و كتك خوردن از مجنون همان!

از آن روي ليلي مجبور شد برود سر خيابان و تخم مرغ و گوجه بگيرد .از جلوي ‌‌‌[…] كه رد ميشد زناني ديد كه گويا به چيزي معترض اند و در دستهاشان اشكالي عجيب (براي مثال دايره هايي كه بالايشان يك علامت جمع بود!)داشتند.علت تجمع را پرسيد .گفتندش .ليلي به مجنون ،مرد تمام عيارش ،فكر كرد و دل براي آن زنان سوزانيد و خواست به راه خود ادامه دهد كه سرنوشت اين بار حالش را گرفت (گويند در حاشيه كتاب تاريخ بيهقي به قلم ناصر خسرو نوشته شده  : سرنوشت بعد از انداختن ليلي در يك ماشين به ليلي گويد:اين به اون در!)

ليلي همان دم از هوش رفت و چشم كه باز كرد خود را در بند 209 ! زندان[…]   يافت.  بعد از آن اشك بود كه همي ريخت و ناله بود كه همي كرد!آن عده از زنان كه وي از آنان سوال نمودندي به دلداريش شتافتند و به هر قيمتي كه بود بعد از دو سه روز به مجنون خبر دادند كه آري دلداده ات اينجاست و همي غم تو خورد همي!

گويند از آن به بعد مجنون ، مجنون شد و چه نامه ها كه ننوشت!

 

نامه مجنون به ليلي آن زمان كه وي در بند است!

آه ليلي دلبندم ! ما چه مي دانستيم اغلاط(جمع غلط) اضافي مان در باب كتك زدن شما چنين ثمراتي خواهد داشت !؟ واگرنه كاش دستمان شكسته بود و به حالت كف گرگي به پيشاني بلندت وارد نمي گشت!اي كاش باور كني كه ما از صميم قلب از نبود شما غمگينيم و اشك تمساح همي ريزيم!

 

آه ليلي دلبندم! با اين حال چه خوب شد كه شما نيستيد كه ببينيد برخي چه گفته اند! همانان كه مارك وزارت ارشاد بر خود زده اند و چه فحش ها كه نمي دهند به آنان كه 8 سال بر اريكه قدرت نشسته بودند و قدرت نداشتند! و چه حيف كه نيستند  و خدا وكيلي فحش هاشان كم از فحش ناموسي ندارد!(گفته اند دوره همان 8 ساله ها ! دوره ي […] زدايي! بوده و وزير[…] سامري آنان!)

 

آه ليلي دلبندم!بچه ها هم اكنون كنارم نشسته اند و لحظه به لحظه يادت را در من زنده مي كنند! سلامت بادا ليلي و هر آنچه از وي نشاني است!

 

آه ليلي دلبندم ! اخبار همين دو سه دقيقه پيش از تظاهرات زنان آمريكايي و اعتراضشان به نقض حقوق زن در آمريكا به مناسبت 8 مارس سخن مي راند و دريغ كه در اخبار خودي از تو محبوب من  هيچ خبر نبود .بي نام بودي بي نشان!

 

آه ليلي دلبندم ! ديشب نيز مثل اين چند شبه غذا براي خوردن نبود و .... و.... وتازه من داشتم از نبودت ...آه مرا ببخش نزديك بود ديشب زني را.....ببخش!

 

آه ليلي عزيزم! شنيده ام چندي از دوستان تازه ات را آزاد كرده اند....من براي آزادي تو لحظه شماري مي كنم و اين در حاليست كه بنزين شده است ليتري 100تومان و من در فكرم كه بعد از تاكسيراني ديگر چه شغلي را مي توان اختيار كرد  كه بشود حداقل براي كودكانمان CDبازي بگيريم...

 

درمانده ام از نبودت و محتاجم به وجودت

                        مجنون!                       

 

+ نوشته شده در  85/12/18ساعت   توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
ما توی کلاسمون ۴ تا کماندو داریم!دیروز که سر کلاس جامعه شناسی بودیم وبحث سر تراکم قدرت بود.معلممون می گفت آقای احمدی نژاد این قدر خوب عمل کردند که حتی توی انتخاب وزرا  و مدت زمانی که باید بموننند هم به بهترین شکل عمل کردندو تراکم قدرت را تا حد امکان کم کردند.بعد یکی از همین کماندو ها گفت:خانم آقای احمدی نژاد محبوب دل همه ی مردم هستند همه ی کارهاشون درست و خوبه ایشون با تدبیر و لیاقتی که به خرج دادند دل همه ی مسلمون ها رو شاد کردند...منم گفتم خدا خیرش دهاد!

***

چند روز پیش همین کماندو بالایی من رو نگاه کرد و گفت:خوش به سعادتت خرمگس جان نماز شب می خونی یه کمی نگاهش کردم بعد رفتم خودم رو تو آیینه دیدم پیشونیم سیاه شده بود!!!

***

همین ها معتقد هستند که در ایران آزادی بیان وجود داره(اونم از زمان احمدی جون!)برای همین می گفتند امریکا مهد استبدادو این حرف هاست و برای حرفشون هولوکاست رو مثال می زنند ... از زمانی که من با این ها آشنا شدم فهمیدم که ایران بهترین هستش و آزادی بیان و دموکراسی و این حرف ها مختص ایران هستش تازه دستگیری فعالان جنبش زنان رو هم زایده فکر من می دونستند!!!

خرمگس

+ نوشته شده در  85/12/16ساعت   توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سلامي به بوي خوش چو آشنايي!!!

 

آقاي پسر همسايه!

آيا آن روز را به ياد مي آوري كه من از مدرسه مي آمدم و تو طبق معمول سر كوچه ايستاده بودي و يك بسته كامل آدامس اربيت انداخته بودي بالا و مي جويدي و در عين حال به موبايل w800ات ور مي رفتي!و من كه از كنارت رد شدم آهنگ"فاطي...فاطي...فاطي...فاطي...فاطي.عدس و پلو قروقاطي!!!"را گذاشتي و ما همان لحظه دلمان گر گرفت و در دام عشق گرفتار شديم!

 

آقاي پسر همسايه !

ما مي دانيم انرژي هسته اي حق مسلم ماست اما نمي دانيم به چه دردي مي خورد!از آنجايي كه روز جشن انرژي هسته اي به ما حتي يك شيريني هم ندادند فكر مي كنيم الكي است!

 

آقاي پسر همسايه !

آيا ان روز صبح را به ياد مي آوري كه ما داشتيم به مدرسه مي رفتيم و تو طبق معمول سر كوچه ايستاده بودي و داشتي بهmp4playerات ور مي رفتي و ناگهان ما كه از كنارت رد شديم آهنگ...آهنگ...اه يادمان رفت! را گذاشتي و ما باور كرديم كه عاشق شده ايم و از عشق شرر بار شديم!و تو در همان لحظه گفتي امشب ساعت 8. و ما از ترس دويديم و در مدرسه همه ي بچه ها كپ كردند روي ما و فهميديم بغل دستي مان ما را با شما ديده و بعد ناظممان امد و ما را از كلاس بيرون برد و گفت:...اه يادمان نمي آيد كه چه گفت چون داشتيم گريه مي كرديم!

 

آقاي پسر همسايه!

بابايمان مي گويد سد خوبست چون كلي درخت زير آب مي رود و افق را باز مي كند!تازه با اينكار آثار باستاني را زودتر كشف مي كنند . بابايمان مي گويد 80 ميليارد بيشتر از 3،4 هزار سال تمدن است!  

 

آقاي پسر همسايه !

آيا ان شب را به ياد مي آوري كه بالاخره روز ها پايان يافت و شما ما را اغفال كردي و به طبقه ي دوم خانه تان بردي و بعد خرمان كردي و ...........وگفتي:....و ما......................و .......................در اخر......................................................و به ما گفتي : به كسي چيزي نگوييم و ما كه داشتيم از خجالت آب مي شديم (آخر مادرمان هم نديده بود!) گفتيم باشد!و به خانه كه رسيديم سه سوت پريديم تو تختمان و خوابيديم!و به خدا به كسي چيزي نگفتيم ، و پدرمان كه قضيه را پرسيد، همان طور كه شما گفته بودي، گفتيم: نه بابا سر راهي است! و پدرمان به شكممان خيره شد و كتكمان زد ! و ما گفتيم تو  گفته اي . تازه ما كه نمي دانستيم قضيه چيست! بعد نمي دانيم چه شد كه بردندمان بيمارستان و بيهوشمان كردندو بعد يك بچه گذاشتند بغلمان و گفتند بچه ماست!

 

آقاي پسر همسايه !

شنيديم مي خوهند در شهرهاي كلان مونوريل بزنند. ما ياد متروي نيمه كاره ي اصفهان وسط چهارباغ افتاديم و فكر كرديم چه خوب مي شود اگر بالاي چهارباغ هم بساط بنايي پهن كنند!

 

آقاي پسر همسايه!

عجب دنياي عجيبي شده است ما كه هنوز نمي دانيم قضيه چيست ! اما فكر مي كنيم به ان شب بر مي گردد كه ما را خجل كرديد .با اينحال چون طالب كار كارشناسي هستيم مي خواهيم تحقيق كنيم .حيف كه راه را براي كار كارشناسي دشوار كرده اند . همين مادرمان ! وقتي  از اتفاقات پيش آمده براي خودمان سوال كرديم با جارو زدندمان! واقعا كه!

 

"كسي كه با شما عشق را فهميد"

شراره عالمي كلاس ب104 دبيرستان نوگلان تيزهوش

 

 

"راه راهي"

 

 

 

+ نوشته شده در  85/12/11ساعت   توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
اگر بنا بودکه اسم بچه هامون رو بر اساس رشته ی تحصیلیمون میذاشتیم؛

زبان وادبیات فارسی:سیف فرغانی،گاو از ما به که گردون را فرود آریم سر،بابا!

فلسفه:سقراط،سقی بابا گریز از بدی دشوار است زیرا بدی از مرگ تندتر میرود!

روان شناسی:چامسکی،چامسکی بابا خودت را خالی کن!

تاریخ:بیسمارک،بیسی بابا حرف حق را باید از دهانه ی توپ شنید!

پزشکی:ابو علی سینا،ابوی بابا سنبلتیو بده بابا!

گرافیک:ممیز،ممیز نخوری بابا!

نقاشی:ون گگ،ون بابا گوشتو ببر بابا!

....دفعات بعدی با رشته های بیشتر .

به ما اطمینان کنید!

خرمگس

+ نوشته شده در  85/12/07ساعت   توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

(سوالات زير به سبك سوالاتي است كه توي "جووني به وقت فردا" مي شنويم...گفته باشم!)

 

1- سوال زیر براي چه پرسيده شده؟

"آيا مرجع تقليد لاريجاني يعني كي مي تونه باشه؟"

الف) تا ببنيم كه مرجع تقليد لاريجاني شطرنج را حرام اعلام كرده يا نه!

ب)چون لاريجاني شطرنج دوست دارد اما بوكس را نه!

ج)چون آيا لاريجاني در مصاحبه اي گفته بود :من شطرنج بلد نيستم؟

د)شطرنج بازي فكري است!

 

2-آيا چه اتفاقي براي شهرام افتاد؟

الف)فرار كرد.

ب)تبرئه شد و جريمه ي 5سال زنداني بودن به ناحقش را از دادگاه گرفت.

ج)شهرام آدم خيري است.

د)ما چه مي دانيم؟

 

3- آيا كدام گزينه در شرح جمله ي زير در ست است؟

" سوخت هسته اي ما را پنجاه سال به جلو مي برد."

الف) سوخت هسته اي  ماشين زمان است.

ب) ما پنجاه سال عقبيم.

ج)سوخت هسته اي كلا صلح آميز است و كسي ، كسي را تحريم نكرده.

د) انرژي هسته اي حق مسلم ماست!

 

تذكر:لطفا علاوه بر استفاده از مداد نرم، دايره هاي پاسخنامه را تو خالي پر كنيد ...

راه راهی

+ نوشته شده در  85/12/03ساعت   توسط خران دو عالم  | 


ليست وبلاگهای به روز شده Baznegar