تبليغاتX
\ طنازی های دو ایده الیست کم توقع

طنازی های دو ایده الیست کم توقع

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
زن بود در لسان هندی نار

و قنا ربنا عذاب النار...

من نرمالم ها!

خرمگس!

+ نوشته شده در  85/11/27ساعت   توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
(...نه هر مردی ازهر زنی فزون تر است و نه هر زنی از هر مردی فروتر.مریم و زهرا و آسیه و خدیجه کبرا از زنانند.فرعون و هامان و شمر و سنان از مردان!)

بی بی خانم استر آبادی(برگرفته!از خنده سازان مرحوم صلاحی)

*میخواستم چیزهای دیگه ای هم بذارم دیدم ییهو یه چیزی می شه!!!

خرمگس!

 

+ نوشته شده در  85/11/25ساعت   توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

درخواستهاي زير صرفا درخواست است ! و  وزير شامل هر كسي مي شودكه دستي در جايي دارد...!!!

 

 

آقاي وزير!

در راستاي اينكه ما در پياده رو بوديم و بك موتوري به ما زد و ما مقصر 100% شناخته شديم و هم اكنون افليج و بد بخت گشته ايم...آيا از اين داروها و اتاق عملهايي كه توي تلويزيون نشان مي دهد وخيلي مشهور است نيز به ما مي دهيد؟

 

آقاي وزير!

در راستاي اينكه ما دندانمان درد مي كرد و به دندانپزشكي مراجعه كرديم و دندانپزشك بيشعور، فاقد اخلاق بهداشتي بود(ويزيت همين عزيز 300هزار تومان بود!) و ما ايدز گرفتيم ...آيا از اين داروهاي مشهور ايراني با اسم خارجكي (IMOD )كه تازه در همه ي جهان هم رايگان است! به ما هم خواهيد داد؟

 

آقاي وزير !

 

در راستاي اين كه نفت و گاز ايران به پاكستان، هند ،چين ،تركيه (كه كشور هاي كم جمعيتي است!) و قس علي هذه صادر مي شود و در محله ي ما 2 هفته است گاز قطع است و هوا هم اصلا سرد نيست آيا انرژي هسته اي حق مسلم ماست خانه ي ما را گرم خواهد كرد؟

 

آقاي وزير!

در راستاي اينكه ما براي بيماريهاي مذكور وهمچنين تمامي نمايشگاهها و جشنواره ها مجبوريم هفته اي يكبار به تهران بياييم و استشمام هواي تهران عينهو 9 نخ سيگار است و مادر ما گفته اگر سيگاري شويم به خانه راهمان نخواهد داد ... آيا از اين مسكنهاي ارزان به ما هم خواهد رسيد؟

 

آقاي وزير !

 

در راستاي اينكه ما از قضا دست به قلم هم هستيم و كتابي كه نوشته ايم مميزي خورده و از قضا يك خانمي (از خانواده ي الهام نامي!)كتابي مثل ما نوشته و كتابش مميزي نخورده (در كتاب ، ما فقط جاي اسمها رو با هم عوض كرديم به خدا!)آيا از اين آزاديهاي قلم هم به ما مي دهيد؟

 

آقاي وزير!

در راستاي اينكه ما در تلويزيون تبليغ فيلم قدرت نامي را ديديم و بعد از آن پي برديم در ايران هم اسپيلبرگ وجود دارد و جلوه هاي ويژه ارباب حلقه ها و كينگ كنگ در مقابل همان فيلم(كارگردان و نويسنده:صادق هاتفي يا همچو چيزي! كه خدا حوائجش را بدهد تا دست از تلويزيون بردارد!) سگ كي باشد ؟ آيا يك هاليوود هم همين كنارها مي زنيد تا استعدادها "به افزون"!!!شود؟

 

آقاي وزير

ديگه هيچي! فعلا همينها رو درست كنيد تابعدا!!!

 راه راهي

+ نوشته شده در  85/11/20ساعت   توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
-شناختمت.

-کیستم؟

-جابربن حیان!

خرمگس

+ نوشته شده در  85/11/16ساعت   توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

در راستاي اين كه آنفولانزا گرفته ايم از نوع خفن و پاي راستمان هم مصدوم و مجروح است(خدا گير آمپول زن جوشي نيندازدت!)و در راستاي اينكه اقتصاد مملكت شده گوجه و پرتقال شب عيد و هندوانه ي شب يلدا ! و در راستاي اينكه در كتابفروشي دستمان امروز احمد گلشيري مالي شد( شاهد هم دارم:خرمگس!...خدا ازم بگذره!)و در راستاي اينكه كامپيوترمان دو سه روز قرق بود !كتابت مجمع الحكايات راه راهي اثر راه راهي فقيد به طول انجاميد!!!

 لازم به ذكر است كه تنها انگيزه مان از كتابتش مكشوف شدن به دست دگران بوده  است و لاغير!باشد كه سرانجام بيند…

 

حكايتي حاكي از حكم حكيمانه!(حال كن واج آرايي رو!)

 

گويند در قديم الايام، مردي بودستي ملقب به "تو" . وي در خيري به رويش گشوده نشد هرگز و مزه ي شانس نچشيدندي،چه در سور و سات مهماني چه در محل كار . چراكه گاه ميزبان بسي متواضع بودندي و "تو" را مخاطب تعارف قرار نمي نهاندي و "شما" مي خواندي و يا منيتش به وفور بودندي و باز وي بي نصيب ماندندي!

 

روزگار از قضا برايش تكه اي بريدندي و عيالش نوزادي در راه شدندي! عيالش روزي وي را گفت:اي تو!حواست را جمع كن كه من بعد تنها ما نخواهيم بود و نو نهالي در راه است .كاري كن كه او همچون ما طعم فلاكت نچشيدندي!

تو سر در جبين فرو برد و روز و شب به تفكر و تعبيه در افكني مشغول شدندي…

عيال تو ( نه عيال تو!) پس از هشت ماه و اندي فارغ گشت و نگران از بابت تو كه چه خواهد كرد در باب طفلانشان!( عيال 2قلو زاييد!)

تو وارد اندروني گشت و زن سائل ، كه چه كردي آخر "تو"؟

تو گفت: انديشه كرديم كه چه كنيم نتيجه گرفتيم كه اين كنيم: نام يكي را "من" مي نهيم و آن ديگر را"شما".تا باشد كه جور من(يعني تو را) بكشند و تواضع و منيت كس بر آنان اثر نكنندي!!!

راه راهي

+ نوشته شده در  85/11/12ساعت   توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

دور از جون شما دور از جون شمادیروز یک آدم با شخصیتی دیدیم که یحتمل قصد ازدواج نیز داشت ولی ما چون قصد ادامه تحصیل داشتیم به روی خود نیاورده چادر را به دندان کشیدیم و ایش کنان به سمت منزل پدرمان راهی شدیم اما تا به سر منزل مقصود نه ببخشید پدرمان رسیدیم دیدیم صاحبخانه بس گران قدرمان درحال نوازش اثاثیمان هستند و ما هم خاک بر سرمان گفتان به طرف آنجانب رفتیم و شهلایمان(استعاره از چشم!)را به ایشان نمایاندیم.صاحبخانه گرام با وجود اندک زنان بیشمارشان مسحور شهلای ما گردیده و اثاثیه را به داخل منزل برگردانده تا مهلتی داده باشد برای عرض ارز!که از دور دیدیم آن آدم دور از جان شمایی مانند گوجه فرنگی های اوا خواهری سرخ شده و نیازمند یاری سبز شما!چادرمان را بر روی شهلا کشیدیم و سرمان را تا زانوهایمان به پایین انداختیم.آن آدم دور از جان شما به طرف صاحبخانه آمد و غرش کنان گفت:"مردک(ک تحقیر!)من دو دقیقه از جان و مال و ناموس مردمان کشورم غاقل شدم وتا دم منزل رییس جمهور رفتم برای خرید گوجه آن هم از چه نوعش از نوع استبدادی وفرنگی اش بعد شما شهلا را با ارز خانه یکی می کنید؟خاک برسرتان!مردک صاحبخانه هم سرخ و سفید و ارغوانی فراموشم نکن تا می توانی شد و سر به زیران رهسپار دیار عدم گردید!!!آن آدم با شخصیت نگاهی به ما انداخت پارچه دور گردنش را به ما اهدا کرد و قول مساعد!به ما داد تا به خدمتمان همراه با مادرشان برسد البته بعد از ادامه تحصیل اینجانب!!!

خرمگس

+ نوشته شده در  85/11/07ساعت   توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دیگه فکر می کنم خودم باید از رو برم از بس راه راهی نوشت و من هی نیگا کردم!تازه دیدم دم به دقه دوستام منو تهدید می کنن که اگه ننویسی چنان و چنینت می کنیم!منم که پر طرفدار دیدم خوب نیس یه آدمی چون من دل طرفداراشو بشکنه و این حرف ها دیگه(خواهش می کنم بلند نشین!)

از بحث شیرین گوجه فرنگی که بگذریم می رسیم به بحث شیرین مسکن که عجالتا از آن هم می گذریم چون به شما ربطی ندارد و فقط به خودم مربوط می شه!!!

می خواستم کتاب معرفی کنم دیدم هر وقت که کم می یارم کتاب معرفی می کنم(واضح و مبرهن است که من می خواستم بگم کتاب می خونم!)

آقا این چه وضعشه خجالت نمی کشید شما که آبروی ما را بردید آن هم نه یک جا بلکه چندین جا جند بار باید به شما تذکر دهم .خستم کردید...(برای پر کردن صفحه!)

گند زدم به همه چیز

خرمگس!

+ نوشته شده در  85/11/05ساعت   توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

1-      امروز كه النگ دولنگ كنان داشتم مي رفتم مدرسه ديدم و شنيدم كه: يه آقايي سوار پرايد و يه

 

خانم عابر مماس هم حركت مي كردند...آقاهه هي بوق مي زد خانمه هي بي محلي .آقاهه

 

شيشه رو كشيد پايين و گفت :حالا تا سر خيابون بيا بالا!!! و حالا خانمه هر رقم فحش بلد بود داد...

 

وا مگه شما هم از اين صحنه ها ديديد ؟تكراري بود؟؟؟ اما لازم به ذكر است كه ميانگين سني اين

 

خانم و آقا 70 بود!

2-      يك روز يك خانواده (شهرستاني هستند!) مشغول اماده كردن خود براي عصرانه آماده

 

بودند .مامان خانواده نون و پنير و خيار و....اي واي گوجه نداشتند! ...مامان خانواده به پسر خانواده

 

دستور مي دهد كه برود سر كوچه گوجه بخرد.پسر خانواده هم مي رود اما ...اما 2روز بعد بر

 

ميگردد .مامان خانواده مي پرسد : كجا بودي ؟از كجا مگر گوجه خريدي؟

 

پسر خانواده مي گويد:از سر خونه احمدي نژاد اينا!

3-      با توجه به استقبال!!! دوستان خرمگس ترجيح مي دهم 4راننويسم...مامانم رو مي خوام!

راه راهي تنها!

+ نوشته شده در  85/11/03ساعت   توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
با توجه به اينكه در پنجاهمين سالمرگ همفري بوگارت قرار داريم مي خوام كتابي معرفي كنم از زبان پسرش،استيون.

كتاب از همفري مي گه از نغز گويي هاش از نوشانوشش با رفقاي هميشگي اش. از لورن باكال ، مادر استيو، كه عاشق همفري مي شه در حالي كه همفري اندازه ي پدرش سن داره! و اينكه همفري از صفر مطلق شروع كرد و بعد از بازي در بيش از ۸۰ فيلم(كه همه عالي نبودند ،البته!) اينچنين ماندگار شد.  خيلي از ما اون را با بازي در كازابلانكا مي شناسيم با همبازي زن،اينگريد برگمن.در اونجا كه مردي است خونسرد و به ظاهر بي تفات و در عين حال مطلع از اوضاع سياسيه...

شرح زندگي بوگارت رو مي تونين در كتاب "در جست و جوي پدرم"اثر استيون بوگارت و گري پرووست بخونين با ترجمه ي مهدي غبرايي...راستي از انتشاراتش هم شالوده اس.

راه راهي

+ نوشته شده در  85/11/01ساعت   توسط خران دو عالم  | 


ليست وبلاگهای به روز شده Baznegar