تبليغاتX
\ طنازی های دو ایده الیست کم توقع

طنازی های دو ایده الیست کم توقع

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
اصلا حال و حوصله ی نوشتن ندارم!!!!اما دلم می خواهد که یک چیز های خوبی بلغور کنم!!!

آقا من از موش می ترسم این یک اعتراف شجاعانه بود!اما این را گفته باشم که در عوضش عاشق سوسک و مارمولک و امثالهم هستم...حالا این را گفتم تا یک ماجرای خدا چشمتون روز بد نبیند را برایتان بنقلم!!!!

آقا ما دیروز نشسته بودیم توی تاکسی خوشحال و خندان چون گل های دبستان(نه ببخشید!)بعد یک آقای سیبیل در رفته ای همچون شاه عباس مرحوم آمد و کنار اینجانب نشست!ما هم ذوق زده به قیافه ی موزه مانند آقا نگاه کرده و از ترس موش لای دستشان خود را خیس نموده(نزدیک بود ها)...یا للعجب این دیگر از کدام گوری سر بر آورده ....آقا منو می گی خودم رو گم کردم سرم روگیج کردم و داد زدم آقای راننده پیاده می شم بعد راننده جان هم گفتند خانم نرسیدیم بنده هم نامردی نکرده به درک گویان از تاکسی پیاده شدم و سر جنباندم و سیبیلو جان را دیدم که با پوزخندش اینجانب را بدرقه شخصی فرمود....

این بود لحظه هایی از زندگی خرمگس جان!!!!!!!

خرمگس

+ نوشته شده در  85/08/28ساعت   توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

قرقيزستان!

اين كلمه واقعا تاثير معنايي خفني روي نوع بشر دارد!به خاطر همين با دقت و مهارت هر چه تمامتر براي رسيدن به معناي مطالعه كردم و اين هم نتايج اون:

بخش اول اون اينطور ادا مي شه : ابتدا كمر را به چپ سپس به جلو سپس به راست ودر آخر به عقب انتقال داده اين حركت دوراني را تا 5 دقيقه ادامه مي دهيم .در ضمن « ر» را كشيده تلفظ مي كنيم! واما معناي آن در كتب باستاني اينگونه آمده :«و با شروع هر گاتي اين كلمه را ادا كنيد تا درهاي فلك به رويتان بازگردد.و مورد رحمت زرتشت و خدايگانش اهورا مزدا قرار گيريد! و مبادا در ملا عام و در حضور بيگانه دست به اداي آن بزنيد كه هر جا بيگانه هست چشم ثبت كننده(دوربين خودمون) هم هست و عاقبتتان مگر مانند آن هنرور گردد!!!»

مرحوم خوزه ماريو در مقاله علمي باستاني ادبي خود موسوم به حسني و غول گنده ، اشاراتي به اين كلمه مي كند كه قر از عادات بزرگان وبه خصوص آنان كه چشم سبز دارند و تازه سري تو سرها پيدا كرده اند هست و قيز به زبان كنون جيز است .  يعني جيزه! و بالاخره ستان! اين كلمه را استاد شفچنكو در امثال و حكم خويش چنين معنا مي كند: ستان امر فعل ستانيدن و به معناي بگیر! است و اصلا به معني جا و مكان نيست!

 

و اما كل عبارت چنين است: هر كي قر بريزه ، جيز به دنبالش مي آيد و بايد جيز را تمام وكمال  دريافت كند . به همان ضرب المثل بر مي گردد كه هر كي خربزه مي خوره پاي لرزش هم مي شينه!

راه راهی

+ نوشته شده در  85/08/27ساعت   توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
بنده سوالی داشتم از جناب ...چه تفاوتی بین حکومت اسلامی و جمهوری اسلامی هست؟؟؟

و چه کسانی این رو بر اون و اون رو بر این ترجیح میدن؟ مطمئنا این جور افراد علاقه به بازی با کلمات دارن!ولله!

این روزا هم آدمها عجیب شدن هم حرفایی که می زنن!آیا لازم است بگم اگر حکومت واقعا اسلامی باشه مردمی هم هست ؟

دوست عزیز!مجلس خبرگانی! نکن این کار ها رو! نزن این حرفها رو! از ریش سفید.....

راه راهی

+ نوشته شده در  85/08/24ساعت   توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

این مطالب به این دلیل زودتر نوشته نشد که خطم خط خطی بود!

((مطبوعات نسبت به دولت بی انصافی می کنند!))

این جمله باور کنید که از من نیست !به نظر من آدما وقتی می خوان نظر بدن باید از جای خودشون بلند بشن و بله ! بعد یک چیزی بگن!

ظاهرا آدمایی که این طرز تفکر رو دارن طعم بازنشستگی و بی پولی رو نچشیدن .

طعم جوونی و سرگردونی و بیکاری رو نچشیدن.

طعم عذاب پدر مادرهایی رو که شبا پول ندارن که تو جیب بچه هاشون بذارن رو نچشیدن.

طعم توی صف بانک ایستادن و دنبال یک وام ۵۰۰هزار تومنی بودن رو نچشیدن.

طعم خستگی مردهایی رو که صبح زود از خونه بیرون می زنن و شب که بر می گردن تموم رزق اون روزشون شده خرج قبض آب و برقشون رو نچشیدن...

می دونم حکومت سخته اما زندگی وقتی حتی با یکی از این طعم ها همراه باشه هم قشنگ نیست.

باور کنید!

راستی من یک نظری هم دارم .اگه دولت از بعضی روزنامه ها دلگیر می شه می تونه صب به صب یک کیهان بخره و شارژ بشه! والله!

راه راهی

+ نوشته شده در  85/08/24ساعت   توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
خیلی وقت بود که دلم می خواست راجع به مستور و نوشته هاش نظرات جامع و کاملم را به سمع و نظرتان برسانم که نمی شد!!!و حالا انگاری داره می شه!!!

همیشه از مصطفا مستور به عنوان یکی از نویسندگان خوب یاد می شد و من همیشه دوست داشتم ببینم این آقای خوب چه جوری ها می نویسه و چرا یک عده ای او را به عنوان یکی از عشقولی هاشون می دانند.تا اینکه اولین داستان مصطفی مستوری ام را خواندم،ملکه الیزلبت به نظرم داستان بدی نیامد با اینکه با چند جای آن مشکل اساسی داشتم القصه روی ماه ...و دانای کل اورا هم متورق الورقش کردیم تا دید بهتری نسبت به حج آقا داشته باشیم ...

و گفته باشم که از روی ماه...اصلا خوشم نیامد ولی دانای کل خوب بود.حالا این ها را گفتم که چیز های بهتری بگویم!!!

چند روز پیش آقای مستور آمدند اصفهان تا ما از وجودشان بهره و این حرف ها ببریم با توجه به پیشینه ی ذهنی که از ایشان داشتم ذوق زده بودم و به کله رفتم(هرچند ایشان چند بار دیگر به اینجا آمده بودند ولی بنده سعادت زیارت نداشتم!)دروغ چرا از حرف هایش خوشم آمد و موضوع بحث هم شخصیت در داستان بود.اما نفهمیدم ایشان که اینقدر خوب صحبت می کنند چرا نکته هایی را که به ما گوشزد می کردند توی داستان های خودشان اعمال نمی کنند؟مثلا همین روی ماه...(میدونم از کارهای اولشه!!!)یک داستان معمولی و خیلی معمولی بود.مستور می گفت نباید لذت کشف را از خواننده گرفت ولی نمی دانم چرا در روی ماه...من همیشه دلم می خواست نویسنده ی عزیز را کمی نوازش کنم!!! یا اینکه شخصیت ها همه رها بود(نظرمه ها!)و هزار تا چیز دیگر که حوصلم دیگر نمی آید!!!

کلا و در کل!!!آقا یه سوزن به خودمون و چی یه جوالدوز به ....

****حالا برای اینکه شاد بشید و حال کنید پیشنهاد می کنم "دستنوشته های یک کودک فهیم"شاهکار ژوله جونم رو بخونید من یک میلیارد بار خوندمش...

خرمگس

+ نوشته شده در  85/08/23ساعت   توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
یه روز مردی پیش امام علی می ره و می گه که دو نفر توی خرابه ای دارن.....امام علی قبول نمی کنند . مرد اصرار می کند و امام رو اونجا می بره . بعد امام می گویند من هیچ چیز ندیدم.

و حالا ما رو نگاه کن. چرا باید فیلم ناجوری رو که مربوط به یکی از آدمهای اطرافمونه به همه عالم نشون بدهیم . اصلا خودمون هم حق نداریم ببینیم . درسته که هر کی خربزه می خوره پای لرزش هم می شینه . اما عیب پوشی ما کجا رفته؟تو می تونی فقط از یک بازیگر یا هر کس دیگر حرف بزنی و بعد از طرف بشنوی که فیلم عروسی یا فلان پارتی اش رو دیدی؟ و بعد سه سوت موبایلش رو روکنه و بهت نشون بده !

گاهی آرزو می کنم کاش هیچ موبایل و دوربینی نبود تا الان یک فیلم از به اصطلاح یک مسلمون از اروپا و امریکا سر در بیاره !و بعد دادستان یارو رو احضار کنه . این قضیه می تونست با یک توبیخ ویک ممنوع التصویر شدن تموم بشه .اما وای به حال ما که این قدر ...

کاش همه همیشه یادشون می موند که دوربین  بزرگتری هم هست که مدام زیر نظر مون داره!

راه راهی

+ نوشته شده در  85/08/18ساعت   توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

دلم نمي خواهد  ديگر هيچ غولي را باور كنم كه از چراغ مي زند بيرون !

دلم نمي خواهد هيچ هفت كوتوله اي را باور كنم كه به دختري بي پناه كمك مي كنند !

دلم نمي خواهد گربه اي چكمه پوش را باور كنم كه پسري را از فرش به عرش مي برد!يا خري كه آواز مي خواند يا رستمي كه سهراب مي كشد يا فرهادي كه بيستون مي شكند از روي عشق .و يا زني كه

هزار و يك شب براي حفظ جانش قصه مي گويد و يا فضايي هايي كه هر شب نقشه تسخير زمين را مي كشند.

 

 دلم نمي خواهد باور كنم مردماني را كه در جنگ كشته مي شوند و يا مرداني كه در جنگ مي كشند .

دلم نمي خواهد باور كنم كه كسي خود را حلق آويز مي كند يا از گرسنگي و تشنگي مي ميرد.

دلم نمی خواهد زنانی را باور کنم که کودکانشان را می کشند و انسانهایی که انسان می خورند!

 

 ...هي كدام واقعيت دارد؟ كدام افسانه است؟ جنگ يا غولي كه از چراغ بيرون مي آيد و به تو حق مي دهد كه سه آرزو كني ....سه آرزو ...هفت كوتوله....يك فراري....چند آدمكش...هزاران كشته ....سه آرزو ....سه آرزو ....سه آرزو...سه آرزو...

راه راهی

+ نوشته شده در  85/08/18ساعت   توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
به نظر شما ایران فقط شامل تهران می باشد؟یا اینکه شهر های دیگری مثل اصفهان شیراز مشهد اهواز و...هم حق استفاده از خیلی چیزها را دارند؟راستی بچه شهرستانی هااز این همه امکانات تفریحی که در اختیارتان گذاشته اند خسته نشدید؟!آیا حاضرید دود و شلوغی همراه با اماکن تفریحی داشته باشید؟

***چند روز پیش داشتم "طومار شیخ شرزین"را می خواندم.همان روز هم زیتون آپلود کرده بود.بعد از خواندن کتاب و وبلاگ مذکور چیز های تپلی به ذهنم رسید.مخصوصا وقتی که این جمله را از استاد شیخ شرزین یادم آمد که به آرامی یه شرزین می گوید:"مگر حکمت خاموشی را در نیافته ای مرد؟خداوند تو را به دنیامی آورد ولی خاموشی است که زنده نگه می دارد.

زیتون از مملکت نالیده بود اعتراضیده بود به اینکه احمق هایی سر در دولت را گرفته اند که حرف هاشان برای بعضی ها خنده دار و برای ما گریه آور است چرا که این مملکت آرامش را سال ها است از خود دور کرده و او دنبال آرامش می گشت...فکر می کنم حتی برای چند روز!!!

و وقتی که این ها را می خواندم "شرزین"جلوی چشم هایم بود.احمق هایی به نام استاد دوروبر شیخ را گرفته و بدان تهمت کم خردی و کم مایگی می زنند و یک جمله ی تپل همین شیخ دارد که می گوید:"جلاد تمرین سر بریدن می کند تیرانداز تمرین تیراندازی.اگر دستی را ببندی بی هنر می ماند و این گناه آن دست نیست،گناه آن است که تمرین بستن کرده و شما بسیار تمرین می کنید تا کسی را اندیشه بر زبان نرسد."

بی ربط نگفته ام اگر بگویم تمام حواسم پیش نیک آهنگ کوثر بود پیش اکبر محمدی پیش زهرا کاظمی و خیلی های دیگر که اگر بخواهیم نامشان را بیاوریم باید هزار هزار پست را صرفش کنیم وقتی اطرافمان را نگاه میکنیم و میبینیم هستند آدم هایی که کتب سلف را پیش رو گرفته اند و همین جور میچرخند دلت کباب میشود این است مملکت سیاه ما!

پ.ن.بعضی اوقات فکر میکنم چه فایده دارد اینقدر مینویسیم در صورتی که کمتر کسی هست که نگاهی به آنها بیندازد...شاید کسی دلش نمیخواهد به حرفهای معترضین کوچک توجه کند!

خرمگس

+ نوشته شده در  85/08/16ساعت   توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
اولا اصولا عینک در این موارد نمی شکند و از اصطلاحات زیباتری استفاده می شه . حالا گیرم عینک مجاز از چشم بود که بازم مسخره است .خرمگس جون میتونست بعد از اون حرفها که فرقی با فحش ناموسی نداشت راحت از عبارت کور بشه چشای ...استفاده کنه که نکرده...

دویما کی گفته من فرق پینگ پنگ رو با فوتبال نمی دونم؟ پینگ پنگ اصطلاح ترجمه شده ی واترپلوی هندی است و فوتبال گرگم به هوای بال دار است.

سوما برای اطلاع بعضیها باید بگم بنده علاوه بر اخبار ورزشی صبحهای شبکه۶  و قسمت ورزشی روزنامه ها و مجله ۴۰چراغ برنامه های ایستگاه ورزش و ورزش تعطیل نیست و چهار چهار دو و توپ و ساعت ۲۵ رو که همش رادیویی اند و ورزشی رو هم گوش می دم! پس کمتر از اوشون! اطلاع ندارم .چه بسا بیشتر!

و چهارما در حین این داربی مسخره مدام آرزو می کردم که قرمزهای آبی پوش و آبی پوشهای قرمز دچار دوگانگی بشن و به خودی گل بزنن که نشد حتما خیری توش بوده واگرنه پرس پولیس الان باخته بود و خرمگس تو کفن دراز کشیده بود!

و پنجما به اطلاع می رسانم عینکم شفاف شفاف همچنان به فعالیت ادامه می دهد.!

در ضمن یه حالیه (این عبارت اصلا تکیه کلام خرمگس نیست . باور کنید!)

 راه راهی

+ نوشته شده در  85/08/13ساعت   توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
به به می بینم که راه راهی جون به تکاپو افتادند....وقتشون پس چی میشه؟؟؟!!!آخی ....نه کن این کارا رو!!!

راه راهی جون از شما انتظار بیشتری بود به پست قبلیت یک نگاهی بنداز!!!!

فردا بازی پرسپولیس-استقلال به شکستن عینک بعضی ها هم که شده پرسپولیس می بره(منظورم راهی نیست ها آخه اون که فرق پینگ پنگ و فوتبال رو نمی دونه چه برسه به...)

کتاب دون ژان اثر میلان کوندرا رو بخونید البته سه تا از داستان های عشق های خنده دار هستش....

چرا ما هر چی خود زنی می کنیم کسی تحویلمون نمی گیره!!!!

خرمگس

+ نوشته شده در  85/08/11ساعت   توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
انقلاب در دانشگاه آزاد یعنی چی که رییس فرمودند؟

من می گم یعنی قرق شدن در دانشگاه . یعنی بیکار شدن یک عالم استاد و کارمند و اینها. یعنی تعطیل شدن درس و مشق یک عالمه دانشجو . و یعنی یک انقلاب فاشیستی خیلی با حال. مگه نه؟

ویا ممکن است معنی انقلاب این باشد :رییس بزرگ رییس دانشگاه رو بر می داره و در یه اقدام تمیز یکی دیگه که شبیه خودشون است رو جای اون می ذاره . باید می دونستم که عاقبت استاد دانشگاه اخراج کردن چی می شه!!!

با این حال اگر تعطیل کردن دانشگاه آزاد انقلاب فرهنگی ۲ سه ساله درست می کنه . اینو هستم چون حال کنکور دادن رو در حال حاضر ندارم دارم؟ ندارم ؟ دارم؟.....

راه راهی

راستی اسامی اونهایی که از هاوایی مدرک گرفتن رو می دونین ؟فکر می کردین وزیر علوم دوره خاتمی هم آره؟ 

+ نوشته شده در  85/08/11ساعت   توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 و به این ترتیب بر اثر چشم شور عناصر ۷ خط مشاجرات  من وخرمگس  از پشت تلفن شروع شد اما من خاطر نشان کردم که جای این مجادلات اینجا (پای تلفن)نیست و توی وبلاگ است!

حیف روابط عشقولانه پایمال شدمون!آّّّّّه ........

پس منتظر اولین خط دفاعی و یا هجومی باشید!

خواهان صلح (راه راهی)

+ نوشته شده در  85/08/11ساعت   توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دیروز برای من و خرمگس دعوتنامه اومد برای شرکت در چهره های ماندگار .اما ما نمی ریم چون ...همینجوری خوش نداریم تو این جلسات شرکت کنیم.خدا رو چه دیدی یه وقت رفتیم و فرداش نفله شدیم.( روال مامانی این جشن ها رو فراموش نکنین!)

امروز آقای محمدی  (رییس ناحیه ۲)با بادیگاردهاش و یک سمند مشکی اومده بود مدرسه ما . قبل از اون دعوتنامه ای با مهر وامضای این آقا به دستم رسید جهت همکاری فرهنگی و هنری ! حالا فکر کنید من با اینها همکاری کنم و مثلا طنز بنویسم اما من این کارو نمی کنم چون دوست ندارم پرونده دار شوم و بعدها جزو دانشجویان ستاره دار!

راستی من یه سوال دارم چطوری ممکنه یک مدیر(مدیر مدرسه خودمون رو می گم) در طی فقط ۱ سال مدیریت عنوان بهترین مدیر ناحیه رو بگیره؟!!!

+ نوشته شده در  85/08/09ساعت   توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
خوب ۴ روز تعطیل بود که بود به شما چه دولتمونه دوست داره اختیار داره!جز بی جز!!!آن چند میلیارد خسارت هم فدای سرهای بی مویتان!با اینکه من از همه ی برنامه هایم عقب افتادم ولی چون دولتمون تاج سرمون گفته بود و دولت و این حرف ها هم یک جورهایی جز عشقولی هام هست پس فدای سر احمدی جونم که انگار دیروز هم تفلدش بوده!!!!البته از یک چیز نمی توانم بگذرم!!!چی؟اینکه بنا بوده مصطفا مستور بیادش اینجا اما....

موریانه اثر بزرگ علوی چیز بدی نیست دوست داشتید متورقش!!!!کنید!

راستی به نظر شما بهترین کتاب آقا بزرگ علوی کدومه؟

+ نوشته شده در  85/08/07ساعت   توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
این متن هایی که اون پایین است باید دیروز پریروز نوشته می شد اما نه خرمگس بود که بنویسه نه من . خرمگس رفته سفر منم دستم بند بود چون یکی از اقواممون روز عید رفت اون دنیا!راستی عیدتون مبارک!

باری تو این چند روز چه خبرها که اتفاق نیفتاده! شرق رو می بندن . ایران آزاد می شه . روزگار رو می بندند آفتاب یزد دادگاه می ره !

خدایا اینجا چه خبره؟؟؟

راه راهی

+ نوشته شده در  85/08/04ساعت   توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
جونم براتون بگه که با فتوای رییس جمهوری فعالیت ها از پریشبها جهت بقای نسل ایرانی ها صورت گرفت!حالا  زودتر و دیرترش رو... الله اعلم! به هر حال از نیمه های همان شب آمار زاد و ولد یک هویی زیاد شد!بسیاری از نوزادان در همین راستا از آقای رییس تشکر کردند و خاطر نشان کردند که : دیگه داشتیم خفه می شدیم!

...برخی از دوستان با صدور این حکم هوشمندانه به آبروی خودشان پیش دوستای خارجکی شون فکر کردند و سعی کردند از بروز این خبر به خارج جلوگیری کنند که نشد...

و بسیاری و بسیاری از بنگاه داران محترم خوشحال شدند چون : ۸۰۰۰۰۰۰هکتار زمین توی کویر آباد ! لوت و ۱۲۰۰۰۰۰هکتار زمین روی قلل دماوند و دنا و سهند و سبلان وقس علی هذه رو دستشون مونده بود که کم کم با این وضع آب می شه!

به گزارش خبرگزار ما ! افرادی که خود به دلیلی نازا بودند به بیمارستانها یورش بردند و متخصصان مامایی رو خوشحال کردند.

 ودیگر اینکه :خدایا ما فکر می کردیم تا ۳۰ .۴۰ سال دیگه بچه هامان ممکنه کمی به خوشحالی برسند اما...

راستی به نظر من بهتر این جمله همان رییس را آب طلا بگیرن و تو جشنواره اسب شرکت بدهند!!!مطمئنم برنده می شه!!!

راه راهی 

+ نوشته شده در  85/08/04ساعت   توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
به دنبال تعطیلی ۴شنبه و ۵ شنبه توسط مقامات بالا شخصیت دانش آموزی ام یک لحظه خوشحال شد . اما از اونجایی که این شخصیتم خیلی کم است به خودم اومدم و ...و دست به نقد شدم:

یعنی چی اونوقت؟که ۴روز تعطیل باشه و کار کشور بس که زود می گذره دو روز هم بخوابه؟ یا خدا!

وکلای عزیز که هاج و واج موندن و دیگه دست از لایحه نوشتن کشیدند.

معلما دست از سوال امتحان در آوردن کشیدند.

دکترا دست از نسخه پیچیدن کشیدند.

مهندسا دست از نقشه کشیدن کشیدند.

ودانش آموزای خوشحال دست از مقش!نوشتن کشیدند ...اما و اما به گزارش خبرگزار ما سیگاریها و منقلی ها همچنان به حول و قوه خدا مشغول کشیدن اند...!

+ نوشته شده در  85/08/04ساعت   توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
۱.بارسا سوسک شد...

۲.من یونایتد شیر شد...

۳.پرسپولیس همان ماست قدیمی...

۴.آقای رییس جمهور باز هم افاضات فرمودند...

۵.حالا هی بزایید...

۶.ماه رمضون خلاص شد...

۷.راه راهی جونم هم کنف شد...

خرمگس

+ نوشته شده در  85/08/01ساعت   توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

ساعت 25

اين برنامه راديويي كه اين بار با اجراي خانم هاشمي بود موضوع خود را به چاپ و نشر كتاب جوانان اختصاص داده . چون فكر كردم مي تونه جالب باشه اون رو ضبط كردم و اين هم ماحصلش.

البته اين رو هم بگم كه 5 دقيقه اول رو بايد بي خيال شويد چون كاست نداشتم و چند دقيقه آخر هم پدر محترم رويش چيز ضبط كرده اما همين مقدار هم خوندنش خالي از لطف نيست.

در ضمن مهمانان برنامه آقاي محمودي ،داستان نويس و آقاي طالب زاده، ناشر هستند

مجري :چرا كتابي كه چاپ مي شود در دست ناشر و توي انبارها مي ماند و به دست مخاطب نمي رسد؟

طالب زاده : سيستم هاي پخش  در كشور ما به نوعي مافيايي هستند . اكثر پخش و توزيعات كتب منتشر شده در كشور به چند بخش مهم بر مي گرددكه يا به صورت سهامي چند ناشر اون رو به وجود آورده اند يعني تعاملي بين چند ناشر كه سرمايه گذاري كرده اند با سياست هاي خودشان .وبا استفاده از اين بازو كتابهاي خودشان را توزيع و چاپ مكرر مي كند.آقاي محمودي درست مي گويند كه برخي كتابها كه چاپ مي شوند اما به بازار راه نمي يابند .من بهتر مي بينم اين مقوله را در جاي خودش مورد بحث قرار بدهيم ، چون در اين رابطه من در سال 75 طرحي رابه نام «ساماندهي نظام تاليف و انتشار كتاب» كه به اربابان نشر و وزارت ارشاد دادم كه در اين موضوع 8 معضل وجود دارد يكي ضعف سيستم اطلاع رساني و تو زيع  وفروش كتب است .

مجري :آقاي طالب زاده اگر قرار است جواني كتاب چاپ كند اين مهم است كه بدونه كتابش به بازار عرضه مي شه صرف اينكه كتابم چاپ شده كافي نيست . آقاي محمودي نظر شما چيه؟

محمودي : پروسه چاپ پروسه پيچيده اي است .  و بخش توليد يكي از بخشهاي آن است . در سال حدود 500-450 كار اول در حوزه داستان و شعر داريم البته آمار سال گذشته است . و اين رقم به كشور  فرانسه!!! نزديك است. اما آيا تمام اين كارها خوانده مي شوند؟ آيا ارزش خواندن دارند؟ آيا اصلا ديده مي شوند؟ عملا هيچكدام از اين ها نيست.علتش چيه؟ بخشي به خود آثار برمي گردد كه% 90 غبر قابل خواندن اند و بخش ديگري به ناشرين بر مي گردد كه براي باطل نشدن پروانه كتاب چاپ مي كند و خيلي وقتها از مؤلف ،قانوني يا غير قانوني ،پول مي گيرند و چاپ مي كنند.اما بخش عمده اي از اين مشكل بر گردن جامعه است كه كتابخواني به عنوان يك ارزش تلقي نمي شود و در زندگي ما نقشي ندارد. كتاب را به عنوان يك لذت خاص كه برايش سرمايه و وقت بگذاريم در نظر نمي گيريم. و سياستمداران كه كنترل و هدايت را بر عهده دارند نيز مقصرند. و اگر اين مشكل نبود مافياي پخش و ناشر و كتابخواني و ... را پوشش مي داد. و كتاب به هر حال خوانده مي شد.

مجري : آقاي دكتر حميد زاده ،مدير امور كتاب وكتابخواني وزرات فرهنگ و ارشاد پشت خط هستند. آقاي دكتر با توجه به صحبتهاي آقاي محمودي ما 500-450 كتاب اول در حوزه شعر و داستان داريم كه %90 اين آثار ضعيف اند پس  چرا وزارت فرهنگ و ارشاد و حزه كتاب  به اين ها مجوز مي دهد و چرا اگر ناشر طبق قانون پروانه ،كتاب منتشر كند ،اجازه مي دهد آثار ضعيف منتشر شوند اما به بازار ارائه نمي كند؟  

حميد زاده :بحث قوت و ضعف آثار يك مطلب است و بحث اينكه اثري  بخواهد مجوز بگيرد مطلب ديگريست . هر اثري ضوابط و معيار ها ي چاپ و نشر را داشته باشد مي تونه مجوز بگيره ولي ضعف و قوت بايد در حوزه هاي تخصصي ارزيابي شوند . و مورد استقبال قرار گرفتن يا نگرفتن به تناسب جهات اقتصادي فرهنگي  كه وجود دارد بر مي گردد و البته  توجه  كنيد نشر در عين حال كه يك بخش فرهنگي است يك بخش اقتصادي هم هست ويك ناشر بايد در كنار اهداف فرهنگي خود به نيازهاي اقتصادي خودش هم جواب بدهد...

محمودي : آيا اگر كتابي را به طور دقيق انتخاب كنيم و مطلوب وداراي كيفيت باشه باز هم داراي بازده اقتصادي خواهد بود؟ و باز آنچه بايد اتفاق مي افتد؟

حميدزاده : به گمان ما اتفاق مي افتد . يعني اگر از بين 10 كتاب هم موضوع  يكي از پارامترهاي مناسب خودش برخوردار باشد با اقبال بيشتري روبرو خواهد شد...

هاشمي: آقاي طالب زاده شما نظري ندارين؟

طالب زاده : من 1 سال پيش مجوز قبل از چاپ كتابي با نام « 13 دهمين سالگرد ازدواج»  را گرفتم و هنوز كتاب توزيع نشده.  به خاطر اينكه ما به اربابان نشر احترام مي گذاريم و تا اجازه توزيع نگيريم توزيع نمي كنيم و هنوز جواب درستي نگرفتم .سؤال من از جناب حميد زاده اين است كه طبق فرمايشات شما كار بايد اقتصادي هم باشد و توجيه اقتصادي داشته باشد.  عزيزاني در حوزه نشر هستند كه  10،12 كتابشان هنوز مجوز نگرفته و سرمايه هاشان بلاتكليف مانده. من خواهشي كه ازتون دارم اينست كه بخش دولتي را جزء ناشرين نياوريد  چون ما نمي تونيم با آنها رقابت كنيم و آنها به هيچ وجه توجيه اقتصادي ندارند . بودجه اي براي آثار مكتوب در اداره و سازمان ونهاد شان مسبب مي كنند وآن را چاپ كنندو با بودجه هاي دولتيشان به صنعت نشر يك جلاي ظاهري داده اند و با توجه به سخن شما كه بايد يك توجيه اقتصادي داشته باشند اين جور در نمي آيد.

حميدزاده : اين بايدي كه شما مي گيد ،توصيه ما نيست و به طور طبيعي هر كسي اين كار را انجام مي ده.ما اينجا عهده دار ضوابط خودمانيم و بايدي  به ناشر نمي گيم.

هاشمي : آقاي حميدزاده چرا برخي ناشرين مي گويند آنقدر دغدغه داريم كه نمي تونيم از آثار جوانان حمايت كنيم.و چرا خود جوان بايد اين كار را انجام بدهد؟

حميدزاده : همين طور كه مهمانان برنامه گفتنديك قسمت از توليد آثار اين است كه ناشر سرمايه گذاري كند و كتاب را توليد و چاپ كند . اما قسمت ديگر بحث كتابخواني است كه بايد فرهنگ كتابخواني راگسترش بدهيم.

و با اين وضعيت ناشر نمي تونه هر اثري را چاپ كند به ناچار نويسنده هم بخشي از هزينه رو قبول مي كند و اگر فرهنگ افزايش يابد اين مشكلات رفع مي شه و مثلا تيراژ  2000 كه براي جامعه 70ميليوني خيلي كم است بالا مي ره و مسئله ديگر ، آيا هر اثري ارزش چاپ شدن دارد؟

هاشمي : آقاي محمودي هم همين ره گفتند كه %90 آثار فاقد كيفيتند . اما چطوري مجوز مي گيرد ؟ با توجه به صرفه اقتصادي؟

محمودي : من معتقد نيستم كه نهادي بياد به اين آثار درجه بدهد . اين به خود ناشر بر مي گردد كه در عين حال يك بنياد فرهنگي هم هست.

حميدزاده : برخي از كارها مثل مشق شب است جوانان بايد اثر مثلا 11دهمي را به ناشر بدهند كه بعد از 10 اثر نوشته شده. و پختگي داره تا با استقبال روبرو بشه.

محمودي : من فكر مي كنم بحث ما سر همان اثر 11 همي است كه با مشكل توزيع و در انبار ماندن روبرو مي شود.

حميدزاده : بايد اولا اطلاع رساني كنيم و دوما شبكه توزيع مناتسب ارائه كنيم.... (وقت ندارد)خداحافظ.

هاشمي : مشكل اقتصادي تنها به ناشر برنمي گردد و مخاطب هم سر قيمت كتاب مشكل داره .

طالب زاده : بله از جمله معضلاتي است كه به نگاه مردم به فرهنگ مكتوب برمي گردد . ...

بقيه هم نداره . مي فهميد كه؟ البته داشته باشه هم نتيجه نداره ...!!!

 اس ام اس هاي برنامه همه اش ناله از قيمت كتاب و كمبود ناشر با حال و كمبود متن تپل بود.

 

 

+ نوشته شده در  85/08/01ساعت   توسط خران دو عالم  | 


ليست وبلاگهای به روز شده Baznegar