یحتمل این گل پسرفرزند استاد الهام سخنگو و همسرشان بوده و اگرنه.....
![]()
یحتمل این گل پسرفرزند استاد الهام سخنگو و همسرشان بوده و اگرنه.....
![]()
اگر تا حالا كتاب درخت پير و جنگل رو كه داستان مختص كودكان است نخوندين حالا برين بخونين.
نويسنده اش اخوان ثالث است پس فكرهاي بد راجع بهش نكين . كتاب رو نشر زمستان منتشر كرده و قيمتش هم ۶۰۰تومان است .
(و من بگم: او نه! درخت پير شما ديگه او نيست .من نيست . جنگل او نه! جنگل زيباي شما!
صفحه آخر همين كتاب)
راه راهي
اما طبق این روال مامانی به زودی خبر اسلام آوردن دوستان زیر را هم می شنویم:
رونالدو
بکام
آتاتورک!!!!!!!!!!
تونی بلر
گونتر گراس
و یک کم بعدتر :
پاپ بندیکت ۱۶ ام و جرج بوش !!!
و البته :چپي ها(
)
(راستي از اين فكرا نكنين كه من فوتبالي و اين حرفام جو گير نشين)
ر اه راهي
آن روز شیرهای توی کاسه های یتیمان کوفه وقتی فریاد علی رفت بلند شد خشکید
و کاسه ها شکست مثل قلب کودکان زهرا...آری علی وداع گفته ...علی خسته تر از خسته به رستگاری شتافت .
گفته بود یا محمد خسته ام و محمد(ص) گفته بود دیری نمی پاید تو هم خواهی آمد و علی در خواب لبخند زده بود . حالا دیگر خواب نبود بیدار بود. فقط از بس که عجله داشت جسمش را بیدار نکرد تنها رفت تنها ...
چاه تنهایی های اش خشکید ...نخل سایه بان نماز های اش بی سایه شد و کوجه های تنگ کوفه تنگ تر از همیشه...وقتی که علی رفت.
راه راهی
چرت و پرت که زیاد است و به گمانم کنتر هم نمی اندازد!حال بدانید و آگاه باشید که منظورمان محمد رضا سرشار(رهگذر)نبوده....!
خرمگس
طیبه.ندا.نگار.نوشا.نیلوفر(ها).مونا.فرزانه.عاطفه.فرناز.راضیه.پانته آ.رومینا.پری.مهسا.سبا.زهرا(ها).الهام(ها).هاجی.فریده.انیسه.فهیمه(ها).فاطیما.مریم.ریحانه.محدثه.صفورا.ملیکای عزیزم از هدیه هاتون از تبریک هاتون از لبخند هاتون از آف هاتون ایمیل هاتون ممنون خیلی خیلی ممنون(پسر ها از شما هم ممنون)
از مامان بابا مامانی ببایی وحیده الهام خاله های عزیزم صدتا ممنونم...
جالب اینجا که بیشتر افراد برام کتاب آوردند که منو خفن ذوق زده کرد...
بازم ممنون(شورشو در آوردم دیگه!)
راستی منم با راه راهی(بوس) موافق منم می خوام کاندید بشم...
خرمگس![]()
چه اشكال دارد بنده و خرمگس نيز كاندبداي مجلس خبرگان شويم ؛ هم واجدالشرايطيم هم واجب الشرايط! تازه راي هم مي آوريم!!!
انشاءالله ...به كمك دوستان!!!
راه راهي
جونم براتون بگه ديروز تا رفتم از تو زير زمين لحاف كرسي و لباس گرمهاي خرمگس رو بيارم يه دفعه چشمم به صندوقچه مون افتاد . دلم براي قديما تنگ شد رفتم سراغش . ودوباره يه دفعه چشمم به لباسهاي نوزادي ! خرمگس افتاد . خلاصه غرق اون دوران شدم . حالا حتم دارم كه اين لباسها تو انگشت كوچيكه اش هم نمي رود. ماشاء ا... ديگر بزرگ شده . امسال ديپلمش رو بگيره بايد آستينهامو بالا بزنم...!واي كه چقدر زود گذشت انگار همين ديروز بود كه داشت تاتي تاتي راه مي رفت .حالا از من هم تندتر مي رود ...ورپريده!كتابهاي گنده گنده مي خونه .ايدئولوژيهاي تپل مپل ميده و وقتي من مي بينمش دلم مي گيره و ياد قديمها مي افتم كه آب بيني اش به راه بود ونصف لباسش از شلوارش بيرون زده بود...هي هي قديم چه جور بود حالا چه جور!اينا رو گفتم كه بدونين خرمگس ما ديگر بزرگ شده ...انشاءالله تؤام با عقل باشد!!!
راه راهي
آن آدم چشم برزخی کاش ما هم می دید....به ذهنم رسید بروم پیدا کنم ببینم کسی که احمدی نژاد را رصد کرده که بوده(حتمی از همین ها بوده البته با جلوه ویژه توپ تر)شاید ما را هم رصد کرد مردم به جادوی هزارگان ما هم پی بردند!!!
خرمگس
شاید همه تان این را می دانستید اما من...به نظر من کمی بیشتر از تاسف و این حرف هاست.
راستی ۲ مهر آقای خاتمی متولد شده بود مبارکش باشه ۱۰ روز از من بزرگتره ها!!!!!!!!!!!!!!!!
خرمگس
اوه نه دوباره شروع شد...دوباره بیگاری و بیچارگی شروع شد...روزهای مسخره ای که به عقیده ی همه ی آدم ها به غیر ما بهترین روز های عمرشان بوده!!!
مخصوصا با این همه سختگیری های بیجا و مسخره که البته همه ی آنها توی مدرسه ی ما خلاصه شده!!!
حدود۴-۳ بود که مانتو های رنگی توی مدارس دخترانه آن هم مقطع دبیرستان مد شده بود و مورد پسنده بیشتر مدیر ها بود(مثلا ما سال اول آبی می پوشیدیم و از آن جا که من قدم کوتاه هست مایه متلک پسرها شده بودم آن هم از نوع سفتش همه گمان می کردند کودک دبستانیم)من دوست داشتم چون احساس خوبی به من می داد حال می کردم و روحم تا حدی باز می شد!!! اما سال دوم و سوم یکهو رنگ مانتو ها تغییر کرد و شد همان سورمه ای های زشت و بی ریخت قدیم شد اما هنوز خیلی از مدارس بودند که رنگی می پوشاندند.یکی از آن مدرسه ها هنرستان معروفی بود که اصلا همه،دانش آموزانش را با رنگ مانتو هایشان می شناختند زرشکی،یاسی و...تا اینکه امسال یکی از بچه های این هنرستان را دیدم متوجه شدم آن هم مثل ما مانتو سرمه ای به تن دارد با این تفاوت که ربان های نقره ای دور مقنعه شان است(چه مدیر مدرسه باحالی تفاوت جانم تفاوت).پرسیدم چه خبر شده گفت :مدیر مدرسه شان گفته ابلاغ کردند که دبیرستانی ها جز مشکی قهوه ای و سورمه ای هیچ رنگ دیگری نمی توانند استفاده کنند!!!
متاسفم.......همین.
خرمگس