تبليغاتX
طنازی های دو ایده الیست کم توقع

طنازی های دو ایده الیست کم توقع

هوا را از من بگیر،خنده ات را نه...

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
بجه ها دیدین احمدی نژاد و اون پسر کوچولوی سیریش رو؟

یحتمل این گل پسرفرزند استاد الهام سخنگو و همسرشان بوده و اگرنه.....

                                                                   

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 مهر1385ساعت 1:26 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
در راستاي اين كه يكي از دوستام بعد از عمري به اين كلبه درويشي سر زده است و راست راست بهم گفته تو پس اونجا چيكاره اي همش كه خرمگس مي نويسه بهم بر خورد وحالا مي خوام براي رو كم كني يك پست همين جوري بنويسم كه كور شه چشم بعضي ها...

اگر تا حالا كتاب درخت پير و جنگل رو كه داستان مختص كودكان است نخوندين حالا برين بخونين.

نويسنده اش اخوان ثالث است پس فكرهاي بد راجع بهش نكين . كتاب رو نشر زمستان منتشر كرده و قيمتش هم ۶۰۰تومان است .

(و من بگم: او نه! درخت پير شما  ديگه او نيست .من نيست . جنگل او نه! جنگل زيباي شما!

صفحه آخر همين كتاب)

راه راهي

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 مهر1385ساعت 3:54 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
خبر جدید را که شنیدین؟ همین کاکوی خودمون رو می گم... ها بله ...نه برار کاکوی خودمون نه کاکای خودمون . همین که به نظر من اگر ایران می یاد بهتره جنوب نره چون قاتی می کنه خفن . چون اونجا همه کاکای همند ...باری این گل پسر خوشگل که تو جام جهانی میون اون همه دندون قشنگ برزیلی حکایت سیندرلا رو داشت بین خواهرها و نامادریش و حالا هافبك آس ميلان است  بر اثر مطالعات دقیق و عمقی اسلام آورده ! فکر کن! تیری آنری هم که مال قبل است اما حالا گفتم که گفته باشم.

اما طبق این روال مامانی به زودی خبر اسلام آوردن دوستان زیر را هم می شنویم:

رونالدو

بکام

آتاتورک!!!!!!!!!!

تونی بلر

گونتر گراس

و یک کم بعدتر :

پاپ بندیکت ۱۶ ام    و    جرج بوش !!!

و البته :چپي ها()

(راستي از اين فكرا نكنين كه من فوتبالي و اين حرفام  جو گير نشين)

ر اه راهي

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 مهر1385ساعت 3:42 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
هر زمان که برای علی دلتنگ می شوم کتاب کویر را باز می کنم و از زبان استاد شرح خطبه ی شقشیه را می خوانم و اشک است که روا ن می شود از خاطر سکوت علی و اشکهایی که در خلوت چاهی راپرکرده بود...

آن روز شیرهای توی کاسه های یتیمان کوفه وقتی فریاد علی رفت بلند شد خشکید

و کاسه ها شکست مثل قلب کودکان زهرا...آری علی وداع گفته ...علی خسته تر از خسته به رستگاری شتافت .

گفته بود یا محمد خسته ام و محمد(ص) گفته بود دیری نمی پاید تو هم خواهی آمد و علی در خواب لبخند زده بود . حالا دیگر خواب نبود بیدار بود. فقط از بس که عجله داشت جسمش را بیدار نکرد تنها رفت تنها ...

چاه تنهایی های اش خشکید ...نخل سایه بان نماز های اش بی سایه شد و کوجه های تنگ کوفه تنگ تر از همیشه...وقتی که علی رفت.

راه راهی

+ نوشته شده در  شنبه 22 مهر1385ساعت 5:21 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
به نظر اینجانب،کوته فکر ار از م.ر.س در عرصه ی ادبیات نمی توان پیدا کرد بله نمی توان چرا که این آدم بلاتکلیف خشک مذهب صلواتی صنواتی هر روز بیشتر از دیروز تمایل به چرت و پرت نویسی پیدا می کند...خبری خواندم که در آن این آقایی که تمام افتخارش محاسنش است در مورد نوبل ادبی میگفت:"اگر قرار باشد جایزه نوبل ادبیات نیز مثل جایزه صلح به کسانی که مخالف نظام جمهوری اسلامی هستند اهدا شود همان بهتر است اهدا نشود."این تازه شروعی از درفشانی های این فرهیخته ی باری تعالی!!!است.اصلا نمی دانم چرا وقتی حرف از این کوچک مغز به میان می آید ما این قدر خونمان به جوش می آید.این سردبیر فعلی سروش نوجوان(که خدا به داد نوجوان های زیر دستش برسد)نجیب محفوظ را(که خدایش بیامرزد)یکی از مبتدیان عالم ادبیات عرب و جهان می داند و هنوز متحیر است چرا جایزه نوبل ادبی را به محفوظ دادند چرا که او از محفوظ لایق تر بوده است.آقایی که رهگذری است در عالم ادبیات(که آن هم نیست)در جایی از گفت و گویش با فارس می گوید:"ما در چند سال پیش شاهد بودیم که جایزه صلح نوبل به یک وکیل ایرانی داده شد.اما کسانی که آثار وی راخوانده بودند می دانستند که این وکیل ایرانی در عرصه ی حقوق و قضا در جایگاهی نیست که در عرصه ی جهانی مطرح شود وحتی در توطئه هایی علیه نظام جمهوری اسلامی شرکت داشته است."

چرت و پرت که زیاد است و به گمانم کنتر هم نمی اندازد!حال بدانید و آگاه باشید که منظورمان محمد رضا سرشار(رهگذر)نبوده....!

خرمگس

+ نوشته شده در  جمعه 21 مهر1385ساعت 2:24 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
۲ روز پیش که بشه ۱۲ مهر ماه تولد اینجانب بود و بهترین روز عمرم(البته به گمانم) چرا که همه از کوچیک و بزرگ برای من شاهکار خلق کردند مخصوصا دوست های عزیزم که هر چه قدر هم که ازشون تشکر کنم کمه .... من هنوز تو بهت ۱۲ مهر امسال موندم!!!

طیبه.ندا.نگار.نوشا.نیلوفر(ها).مونا.فرزانه.عاطفه.فرناز.راضیه.پانته آ.رومینا.پری.مهسا.سبا.زهرا(ها).الهام(ها).هاجی.فریده.انیسه.فهیمه(ها).فاطیما.مریم.ریحانه.محدثه.صفورا.ملیکای عزیزم از هدیه هاتون از تبریک هاتون از لبخند هاتون از آف هاتون ایمیل هاتون ممنون خیلی خیلی ممنون(پسر ها از شما هم ممنون)

از مامان بابا مامانی ببایی وحیده الهام خاله های عزیزم صدتا ممنونم...

جالب اینجا که بیشتر افراد برام کتاب آوردند که منو خفن ذوق زده کرد...

بازم ممنون(شورشو در آوردم دیگه!)

راستی منم با راه راهی(بوس) موافق منم می خوام کاندید بشم...

خرمگس

+ نوشته شده در  جمعه 14 مهر1385ساعت 10:37 قبل از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
بنده نظري دارم كه اميد است مورد توجه عالي جنابان فرار گيرد:

چه اشكال دارد بنده و خرمگس نيز كاندبداي مجلس خبرگان شويم ؛ هم واجدالشرايطيم هم واجب الشرايط! تازه راي هم مي آوريم!!!

انشاءالله ...به كمك دوستان!!!

راه راهي

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 مهر1385ساعت 4:21 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
(اين متن بايد ديروز نوشته مي شد اما...نشد . شرمنده ي خرمگسيم واين حرفها)

جونم براتون بگه ديروز تا رفتم از تو زير زمين لحاف كرسي و لباس گرمهاي خرمگس رو بيارم يه دفعه چشمم به صندوقچه مون افتاد . دلم براي قديما تنگ شد رفتم سراغش . ودوباره يه دفعه چشمم به لباسهاي نوزادي ! خرمگس افتاد . خلاصه غرق اون دوران شدم . حالا حتم دارم كه اين لباسها تو انگشت كوچيكه اش هم نمي رود. ماشاء ا... ديگر بزرگ شده  . امسال ديپلمش رو بگيره بايد آستينهامو بالا بزنم...!واي كه چقدر زود گذشت انگار همين ديروز بود كه داشت تاتي تاتي راه مي رفت .حالا از من هم تندتر مي رود ...ورپريده!كتابهاي گنده گنده مي خونه .ايدئولوژيهاي تپل مپل ميده و وقتي من مي بينمش دلم مي گيره و ياد قديمها مي افتم كه آب بيني اش به راه بود ونصف لباسش از شلوارش بيرون زده بود...هي هي قديم چه جور بود حالا چه جور!اينا رو گفتم كه بدونين خرمگس ما ديگر بزرگ شده ...انشاءالله تؤام با عقل باشد!!!

راه راهي

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 مهر1385ساعت 4:17 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
چند روز پیش بعد افطار داشتم وسط خونه رژه می رفتم که چشمم افتاد تو چشم حاجی!آقا یک دفعه کلم سوت کشید و چشم های نازنینم شروع به کورشدن کرد!!!آقا هی زدیم تو سرمان تاهم عقلمان برگردد(مگر چیزی بود که بخواهدبرگردد)هم سویمان ....بالاخره ما به خودمان آمدیم دیدیم ای دل غافل این حاجی که نور سبز داره همین پسر است که!!!یا قلی اسمش چی بود؟؟.....دهکردی.آقا چه هیبتی ما یکی را که کور کرد شما را نمی دانم!خوش به سعادتش چه هاله ای بود ها .....

آن آدم چشم برزخی کاش ما هم می دید....به ذهنم رسید بروم پیدا کنم ببینم کسی که احمدی نژاد را رصد کرده که بوده(حتمی از همین ها بوده البته با جلوه ویژه توپ تر)شاید ما را هم رصد کرد مردم به جادوی هزارگان ما هم پی بردند!!!

خرمگس

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 مهر1385ساعت 4:55 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
همیشه ی خدا فکر می کردم ما از لحاظ فرهنگ و این حرف ها شبیه به افاغنه عزیز هستیم.اما چند روز پیش به این اشتباه بزرگ خودم پی بردم چرا که فهمیدم بیشتر افغانی های عزیز وقتی می فهمند پسر تو راه دارند تا حدی سکته می زنند و بر عکس آن اگر بچه دختر باشد عشق و یک چیزهایی تو مایه ی صفا می کنند چرا که اگر پسر جانشان بزرگ شود باید یک چیزهایی تو مایه ی خر سواری و این حرف ها به خانواده عروس بدهند.جهیزیه با پسر است.(که البته در ایران خودمان هم خیلی جاها پسر می دهد)و اینکه،چیز جالبش(البته برای شخص من)این بود که مهریه ی دختر را به خود دختر نمی دهند به خانواده دختر می دهند تا خرج خودشان بکنند!!! نوعی فروش آن ها (شاید)....

شاید همه تان این را می دانستید اما من...به نظر من کمی بیشتر از تاسف و این حرف هاست.

راستی ۲ مهر آقای خاتمی متولد شده بود مبارکش باشه ۱۰ روز از من بزرگتره ها!!!!!!!!!!!!!!!!

خرمگس

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 مهر1385ساعت 2:5 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

اوه نه دوباره شروع شد...دوباره بیگاری و بیچارگی شروع شد...روزهای مسخره ای که به عقیده ی همه ی آدم ها به غیر ما بهترین روز های عمرشان بوده!!!

مخصوصا با این همه سختگیری های بیجا و مسخره که البته همه ی آنها توی مدرسه ی ما خلاصه شده!!!

حدود۴-۳ بود که مانتو های رنگی توی مدارس دخترانه آن هم مقطع دبیرستان مد شده بود و مورد پسنده بیشتر مدیر ها بود(مثلا ما سال اول آبی می پوشیدیم و از آن جا که من قدم کوتاه هست مایه متلک پسرها شده بودم آن هم از نوع سفتش همه گمان می کردند کودک دبستانیم)من دوست داشتم چون احساس خوبی به من می داد حال می کردم و روحم تا حدی باز می شد!!! اما سال دوم و سوم یکهو رنگ مانتو ها تغییر کرد و شد همان سورمه ای های زشت و بی ریخت قدیم شد اما هنوز خیلی از مدارس بودند که رنگی می پوشاندند.یکی از آن مدرسه ها هنرستان معروفی بود که اصلا همه،دانش آموزانش را با رنگ مانتو هایشان می شناختند زرشکی،یاسی و...تا اینکه امسال یکی از بچه های این هنرستان را دیدم متوجه شدم آن هم مثل ما مانتو سرمه ای به تن دارد با این تفاوت که ربان های نقره ای دور مقنعه شان است(چه مدیر مدرسه باحالی تفاوت جانم تفاوت).پرسیدم چه خبر شده گفت :مدیر مدرسه شان گفته ابلاغ کردند که دبیرستانی ها جز مشکی قهوه ای و سورمه ای هیچ رنگ دیگری نمی توانند استفاده کنند!!!

متاسفم.......همین.

خرمگس

+ نوشته شده در  شنبه 1 مهر1385ساعت 7:58 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

<

عضويت در گروه اینترنتی داستان همراوی


براي اطلاع يافتن ازآخرين اتفاقات و تحولات در زمينه ادبیات داستانی و اطلاع رساني در مورد به روز شدن سايتها و وبلاگهاي داستان در گروه اینترنتی همراوی عضو شده و آن را گسترش دهيم


ليست وبلاگهای به روز شده Baznegar