تبليغاتX
طنازی های دو ایده الیست کم توقع

طنازی های دو ایده الیست کم توقع

هوا را از من بگیر،خنده ات را نه...

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

خدا انگار همه روز های ما را عجیب آفریده....ها ای که وگفتی یعنی چه؟بله ما فرهنگ لغت همراهمان هست!!!حالا بهتان میگوییم.تمدن یعنی شهر نشینی یعنی اجتماعی از مردم با خوی شهری که به همکاری هم رو به سوی پیشرفت و ترقی دارند!!!حالا کشور خودمان را در نظر بگیریم ...اولا آیا واقعا یک تمدن است؟!دوما برای چی وقتی با یک کشور تازه تاسیس گفتگو برقرارمی کند اسمش را می گذارند گفتگوی تمدن ها؟(هه هه هه)البته من نمی گویم اشکال دارد ها خیر خیلی هم هوب است اما...!!!

من ظلم دانمارک(به خاطر کاریکاتور)انگلیس(به خاطر بلر و رفیق بودن با بوش!)با امریکا(اصلا حرفش را نزنید!)به تازگی با ایتالیا(این پاپ هم زیادی خورده وگرنه بچه ی خوبی بود زیاد حرف نمی زد)دیگر ارتباط و گفتگو نخواهیم داشت.آها این اسرائیل هم مانده که دلیلش مبرهن است البته فرانسه وآلمان و ژاپن و روسیه و یک کمی هم چین و کانادا و یک سری کشور های امریکای لاتینو خیلی کشور های دیگر را هم اضافه کنید چون یا امروز یا فردا بالاخره یک مشکلی به وجود می آید و از آن جا که کار از محکم کاری عیب نمی کند...آره

ا راستی من می گویم نکند ایران با خودش هم دیگر گفتگو راه نیندازد ؟ خوب معلوم است دیگر به خاطر کاریکاتور،حرف های بعضی پاپ های ایرانی اسلامی،ارتباط بر خی ایرانی ها با با برخی عناصر منافق در خارج از کشور و برخی تجربیات زوار ایرانی و اینها....

راهراهی 

+ نوشته شده در  جمعه 31 شهریور1385ساعت 6:6 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

هم ميهن

اين عبارت سالهاست كه در لحظات زيبا و ملودرام استمعال مي شود . مثلا اگر زلزله بيايد شما هم ميهن خطاب مي شويد يا اگر قرار باشد راي بدهيد هم ميهن هستيد يا باز اگر زلزله  بيايد شما هم ميهن هستيد! اما ...اما اگر كسي زندان بيافتد بخاطر يك سوسك هم ميهن مي شود نخود تو آش خاله تون اينا.يا ...(بيشتر از اين در اين مورد نمي شود پيش رفت شرمنده)

اما اولين بار اين كلمه را خسرو هنگامي كه مي خواست فرهاد را دك كند به او گفت .كه بسياري اين چنين برداشت كردتد كه فرهاد تو كه هم ميهن خسرويي، هم ميهني كن و بي خيال ... شو.(به لايل ناموسي اسم برده نمي شود!)دقيقا در شعر چنين آمده :

به كوهي كرد خسرو رهنمونش

كه خواند هر كس اكنون بيستونش!

لازم به ذكر است كه بيستون جايي است كه هم ميهن در آنجا نقش هم ميهن واقعي را بازي مي كند! معني جزء به جزء اين كلمه اين گونه است كه من در كتاب الخورجين مع البار پيدا كردم:

«هم ، پيشاوند است و قبل از كلمات مهم به كار مي رود مانند:هم عنان ، هم دست، هم عنان و هم دست!و غيره . ميهن نوعي بستني است كه از شيرش خوشمزه تر است و مورد پسند برخي واقع گشته . روي هم، هم ميهن يك چيز قشنگ است كه استفاده هاي مختلف سياسي  ، اقتصادي و عاطفي دارد.

راه راهي

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 شهریور1385ساعت 6:7 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
می گویند امروز روزی است به نام روز شعر و ادب فارسی(پارسی!) و نمی دانم چرا یکهویی مصادفش کردند با سالروز تولد شهریار آن مردی که شعر زیاد می گفت و شعر زیاد می گفت و برای خیلی ها می گفت به خواب خیلی ها می آمد و خیلی ها هم برایش خواب میدیدند.انگاری پیش خیلی ها می رفته و خیلی ها پیش او می آمدند و همیشه ی خدا محبوب دل ها و سلطان قلب ها بوده است!!!خدایش بیا مرزد مرد خوبی بود.

نمی دانم ما چه چیزی از خودمان دیدیم که هوس روز شعر و ادب فارسی کردیم. 

خرمگس

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 11:40 قبل از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

گوسفند شبیه سازی شده:

چیزی شبیه گوسفند یا گوسپند در مکافات دنیا اثر فروید است که ۴ پا دارد و ریش های تنک داردو از مدل اصلی کمی دورتر و تابلوتر است.محققان می گویند این مدل بر عکس اصل ۱چشم دارد و جهان را با ۱چشم میبیند به طوری که ۴ تا گوسفند را یکی می بیند(هیچ ربطی به قانون ۴ تا زن و این حرف ها ندارد)و البته کمی گوش هایش مشکل داردو بعضی حرف ها را می شنود و حرف های دارای پارازیت را کلا نمی شنود.ارسطو می گوید:با اینکه این گوسفند مزایا زیادی از جمله جوسازی و شب نامه نویسی و هواداری و اینا دارد!اما مشکلات اساسی هم در حافظه دارد.به طوریکه هنگام مراجعه به حافظه اش،فقط قسمت هایی که دورش خط قرمز کشیده اند را به یاد می آورد و این پدیده با یک چشمی بودن همراه می شود و گوسفند شبیه سازی شده را کمی نچسب می کند البته برای بعضی ها نقش ملیجک وسودمند واقعا می شود....

نتیجه گیری کلی:گوسفند شبیه سازی در کل تنها به درد علف خوردن و نوشخوار کردن می خورد و به درد دست سازانشان می خورد و برای سایرین تنها به درد لای جرز می خورند.

نتیجه گیری علمی:دیگر گوسفند شبیه سازی نکنید!

نتیجه گیری خاله زنکی:مادر گوسفند شبیه سازی شده ای که قرار است در مهر به دنیا بیاد،برو سقطش کن!!!

خر راهراهی

+ نوشته شده در  شنبه 25 شهریور1385ساعت 8:20 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
الان که اینها را تایپ می کنم شرق هم ناک اوت شده...برای چی؟؟؟ توی جامعه ای که همه آزادی بیان دارند و آزادی قلم!!!انگار آزادی در ایران از قبل نشانه گذاری شده و روی سر افراد خاصی فرود می آید !!! (البته من از شرق هم متحیرم . شرق که خودش به همه ی امور واقف است چطور آن کاریکاتور راچاپ کرد و باز هم البته کاریکاتور و ابلاغیه برای مشخص کردن دبیر مسئول بهانه است و بله و اینا...)اکشال ندارد َاکشال ندارد ... بکنند هر کاری که دلشان می خواهد ...اصلا مگر نمی گویند که بک نوشته خوب در عدم آزادی متولد می شود؟

پس بنویسید و بنویسید و بنویسید و شاهکار بیافرینید!!!

به امید از توقیف در آمدن شرق و از این حرفها....

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 شهریور1385ساعت 5:16 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

وقتی اولی را می نوشتم اصلا فکر نمی کردم بگیره تا....امیدوارم بگیره تا...و حالا می خواهم آن قدر بنویسم تا بشه یک چیزی تو مایه های فرهنگ دهخدا نه زیاد شد معین....نه بابا همین صبا کافیه...!!!

سهمیه امروز:         یارانه

همین ابتدا می گویم که در اینجا علامت مد در الف دوم به تدریج حذف شده اما همواره این چنین خوانده می شود:یارآنه

جند تن از متشرقین در قرن ۱۷ در کتب باستانی ایران به این کلمه برخوردند و همزمان گفتند :نه بابا ! بعد از آن تحقیقات گسترده در سطح جهانی!آغاز شد و حتی بسیاری در این راه جان دادند اما در کل به گفته خودشان به هیچ نتیجه به درد بخوری نرسیدند و باز هم حتی می خواستند کتاب ها و نوشته ها را بسوزانند که حاصل این تحقیقات عبث را نابود کنند. اما بعضی از روشنفکران گفتند:همین است که هست و اینچنین افشا کردند:

کلمه یارآنه یک کلمه مرکب است و بر وزن شاهانه می باشد.در قرن۱۶ علامت مد آن در حادثه سقوط c130 می افتد و کلمه به شکل امروزی یارانه در می آید. در کل از ارزش چندانی برخوردار نیست اما سقراط در آخرین لحظه قبل از اینکه آخرین جرعه را بنوشد به اهمیت آن شهادت می دهد و از شاگردانش تقاضای پیگیری جدی دارد.اما شاگردان که خودتان می دانید..... این کلمه از ۲بخش یار و آنه ساخته شده کلمه یار همان گونه که در کتاب المنجد آمدهبه معنای دوست وهمراه است و البته در فرهنگ لغات غیر قابل قبول به بار ارزشی زرشک نیز نسبت داده شده......و کلمه آنه ...آن داستانی که می دانید چیست یک چیزی تو همان مایه هاست.آن می آید و میرود البته به معنای ضمیر اشاره هم به کار رفته یعنی اینه نیست آنه....که در اینجا ایهام به کار رفته و نشانه تبحر و تدبر قدما را در انتخاب کلمه ....

روی هم کلمه یارانه یعنی دوست آن است یا دوست آنی می آید و میرود.امروز از این کلمه نا به جا استفاده می شود و به معنای کمک مالی استعمال می شود که طبق معمول یعنی زرشک...

+ نوشته شده در  شنبه 18 شهریور1385ساعت 6:26 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

ننوشتم ، ننوشتم، و ننوشتم تا جمعه ،روزي كه كليشه ي دعاهايم شده ، تا جمعه ننوشتم . تا مگر ...مگر بيايي و من كه از خواب بيدار مي شوم صداي بلند عدل را بشنوم .... نشنيدم در حالي كه ننوشته بودم وجمعه را مثل ديگر روزها بي آنكه آمده باشي گذراندم و جهان  در بهتي ماند دوباره...

حالا كه شنبه است مي نويسم اما سخن از جمعه اي ديگر مي آورم تا مگر جمعه اي ديگر... آخرين و تنهاترين ها بيايي.

سخت است بار صفات عالي را بر دوش كشيدن  خسته نيستي؟ ما كه خسته ايم بي آنكه باري جز انتظار را بر دوش بكشيم ...اما مگر اين سخن پيامبر نيست كه انتظار از مرگ هم سخت تر است؟پس ما مرده ايم ...وهنوز منتظريم تا تو ما را احياء كني!

دعا مي كنم ، دعا مي كنم كه اين قيد سركش«كي» از پس نام تو گم شود و نامت بماند و تو و مردمي كه انتظارشان به سر آمده...

«آمين»

+ نوشته شده در  شنبه 18 شهریور1385ساعت 2:29 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

جلال ، مردي كه خيلي او را خاطره نوييس مي دانند تا داستان نويس ، مردي كه خيلي ها از نثر ساده اش مي گويند ، مردي كه خودش را افشا كرد!!!

آخرين كتابي كه از او ديدم سنگي بر گوري بود كه بعد از چند سال به همت سيمين دانشور ،همسرش،جمع و جور شد . خدا وكيلي سيمين هم عجب آدم با حال و با شعوريه !!! چون تو اين كتاب خودش هم افشا شده بود...

جلال آل احمد  مردي كه لبخند را به يادگار بعد از هر نوشته اي ،خواه داستان  خواه خاطره،  به ما داد ، يادش گرامي و نامش جاودان!

(راستي شنيديد كه جايزه جلال آل احمد اومده؟ همين الان راديو اعلام كرد.حالا بشينين داستان بنويسن فقط! خاطره نشوندها....)

+ نوشته شده در  شنبه 18 شهریور1385ساعت 2:25 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

امروز كه به طرز حيرت آوري روز جوان است ، ما چندتا دعا داريم كه اميد واريم تا سال ديگر همين موقع بر آورده شود :

1 توي اين گير و داري كه فلاني مي گويد : دانشگاه بايد توسعه پبدا كند و بهماني مي گويد: دانشگاه متناسب با كار ... خدايا روزگار آنهايي كه قرار است به دانشگاه بروند ، در دانشگاه هستند و يا مي خواهند از دانشگاه  خارج شوند را به خير بگذران!

2 در روزگاري كه يكي مي گويد :وا... مگه مسكن گرون شده؟ يا فلاني مي گويد: وام نداريم يا يكي مي گويد : اصلا مسكن  نداريم ... خدايا گرفته نشود حال آنهايي كه مي خواهند خانه بخرند ، دارند و مي خواهند بفروشند ....

3 در وضعيتي كه يكي مي گويد: جهيزيه نمي خرم وديگري مي گويد : مهريه نمي دهم و يكي مي رود زندان ...خدايا حال كساني كه قرار است بله بگويند ، آنها كه گفته اند و آنهايي كه مي خواهند بله پس بگيرند ،خوش نگه دار!

4 خدايا در وضعيتي كه بعضي ها به خاطر يك سوسك مي روند زندان و ديگري اختلاص مي كند مامان ! و  خوش خوش ول مي گرده هواي ما را داشته باش!

5 خدايا در زمانه اي که پا بگذاريم از در بيرون تريلي ا ز رويمان رد مي شود ، يا حين رانندگي سنگ 500 تني مي افتد روي كاپوت ماشينمان ، يا وقتي از خط عابر پياده رد مي شويم همزمان 400تا موتوري از كنارمان مي گذرند ...خدايا...يعني تا سال ديگر زنده ايم؟؟؟

امروز بهتون خوش بگذره !!!

برويد جوووووووني كنيد 

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 شهریور1385ساعت 11:16 قبل از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

فشار سَرخَرگي (به فتح سين و خ و كسر ر)

اين عبارت دقيقا لحظه اي بوجود آمد كه اسكندر مقدوني قصد حمله به ايران كرد. حتي چند جا خودش اعتراف مي كند كه ارسطو اين عبارت را در وصف او گفته!!! اما به دليل عدم هوش بالا به معناي آن دست نيافته و فشار بر خود زياد مي بيند و ...بله حي و حاضر در تخت جمشيد مي بينيد.

ارسطو در بوطيغاي خود اين عبارت را چنين معنا مي كند:

« و آن زمان كه مريخ،الهه جنگ ، را در فراز زمين ديدم دانستم كه اسكندر مي خواهد كله خري كند ولي با ستارگان نمي شود جنگيد-من به شخصه  فيلم جنگ ستارگان را قبول ندارم و تكذيبش مي كنم- ( اين جمله مال ارسطو است ومن هيچ كاره ام)... و به همين خاطر تنها به گفتن عبارت فشار سرخرگي اتكا كردم و فوقع ما وقع...»

دانشمندان و فيلسوفان بسياري متحير از اين عبارت به تحقيق در مورد آن پرداختند و يكي پس از ديگري نظريه در كردند كه مجال گفتن همه نيست . تا اينكه بو علي سينا به اين نتيجه دست يافت كه منظور از فشار نيرويي است كه در جهت عمود به سر وارد مي شود و منظور از سر كله است واينا و منظور از خر حيواني شبيه الاغ و منظور از گي(گي دو موپاسان نيست) نسبت دادن چيزي به كسي است. وبه اين ترتيب راز اين عبارت گشوده شد ، اما دستش از دنيا كوتاه گشت...

سرانجام دست نوشته هاي سينا به كوپرنيك رسيد و عبارت را به طور كامل معنا كرد:

«نيرويي كه از جايي(مثلا مقامات بالا) به كسي (مثلا ...) وارد شود، كه پا در حيطه ي خريت بگذارد و خربازي درآورد.»

لازم به ذكر است كه كوپرنيك  نيز همان زمان از دنيا رفت .يا بردندش

وبالاخره مي فهميم كه عقلا و فلاسفه ي باستان چه هوشي داشته اند كه چنين عباراتي را براي سده هاي بعد از خود به كار برند. ارسطو البته در گوشي به خود من گفت : اسكندر در واقع حكم در را داشت...(قضيه ي به در گفتن تا ديوار بشنفه)

گويا اين عبارت معاني ديگري از جمله خاصيت ارتجاعي سرخرگها(به ضم سين و فتح ر دومي) و قلب واز اين حرفها دارد كه در يك كلمه يعني زرشك!

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 شهریور1385ساعت 8:48 قبل از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
امروز از آن روزها یی است که نباید باشد.یعنی خرمگس نباید می نوشت.آن هم در مورد کی؟یکی که به شدت طرفدار و هواخواه دارد.باشد تا حال همه ی آن ها گرفته شود.(امید به خدا)

امروز از جنابی سخن به میان خواهم آورد که زمانی(شاید)خودم هم کارهای او را می پسندیدم.(گفتم شاید ها)اما بعد ها که کمی عقلم سر جایش آمد و همچین سفت شد و از آکی در آمد به نکته های ریزی پی بردم که مطمئنا هزاری هیچکی به این ها پی نمی برد!!!

راراهی-خوب حالا کی هست؟؟                                                    خرمگس-نویسنده ای که کتاباش تو دانشگاه ها پیدا میشه!!!              راهراهی-خوب هر ...هم می تونه باشه پس !!!                    خرمگس-کیمیاگر یادته،ورونیکا،مکتوب،بریدا،زهیر،کوه...                      راهراهی-خوب یه کلام بگو کوئلیو دیگه                                           آهان حالا شد.به قول آدم باحالی (علیرضا میر اسدا...) دلخوش این برزیلی نسبتا با مزه دکتر حجازی و دختران نابالغ راهجو هستند.که تیکه ی آخر به شدت مورد پسند اینجانبان است.به نظر بنده کتاب های کوئلیو خان یک دغل نوشت!!! است.برای ما کلا یک چیز تکراری است یک چیزی که به تو هیچ نمی دهد ولی از تو می خواهد که همه چیز بگیری کلا نویسنده ای است که هم دختران هم پسران را به نوعی سر کار می گذارد و تهش هیچ.البته این نظر من است و شاید به حس زیبایی شناسی من برگردد!! (چه قلمبه) اما این را مطمئنم که نوشته های این حج آقا یک هجو زیبا است در مورد همه چیز.حالا شاید این کتاب ها برای خیلی ها جذاب باشد اما به نظر من خواندن کتاب های ایشان سفاهت می آورد.چون از خیلی چیز ها دور مان می کند.حالا که چی....                                                                                   

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 شهریور1385ساعت 10:35 قبل از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

همچو آن صياد ناكامي كه هر شب خسته و غمگين

تورش اندر دست

هيچش اندر تور

مي سپارد راه خود را ، دور....

(مرداب،آخر شاهنامه)

سال ها پيش بود ... پنجم دبستان بودم . خوب يادم هست كه مادرم در اتاقش نشسته بود و دلتنگ مي خواند :

هوا بس ناجوتنمردانه سرد است آي....

دلت گرم و سرت خوش باد !

 سلامم را تو پاسخ گوي در بگشاي!

و من حالا پشيمانم كه چرا با داد و فريادم او را از خلوت اميد گونه اش بيرون آوردم . كتاب زمستان كنارش بود ولي از حفظ مي خواند . هميشه عادتش همين بود . مي گفت شاعر تنهايي هاي او اميد است و من در كنارش هيچ نمي فهميدم و نمي دانستم كه او كيست ؟ نگاهم كرد و گفت: بخوانش ! و من در حال و هواي كودكيم اولين شعر زمستاني ام را خواندم كه زينت آخر شاهنامه ي او بود . و از آن پس تا حال اين منم و تنهاييم با م . اميد  شاعر لحظه هاي دوست داشتني من ...

سالمرگش را اول به مادرم- كه 3 شهريور زاد روز اوست- غم باد مي گويم وبعد به همه خلوت هاي با اميد .... و چه حيف كه او نيست....

 ...اي جاودانگي !

اي دشتهاي خلوت و خاموش!

باران من نثار شما باد!

( گله،آخر شاهنامه)

 

+ نوشته شده در  جمعه 3 شهریور1385ساعت 9:14 قبل از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

<

عضويت در گروه اینترنتی داستان همراوی


براي اطلاع يافتن ازآخرين اتفاقات و تحولات در زمينه ادبیات داستانی و اطلاع رساني در مورد به روز شدن سايتها و وبلاگهاي داستان در گروه اینترنتی همراوی عضو شده و آن را گسترش دهيم


ليست وبلاگهای به روز شده Baznegar