مطلب را به بالاترین بفرستید:
مي دانم از چه بنويسم اما نمي دانم چگونه شروع كنم حكايت آن زمان را... نه... آنگونه كه خدا شروع كرد ، آري از همان جا آغاز مي كنم كه:
اقراء ، اقراء بسم ربك الذي خلق...
و همان زمان در همان ساعت بود كه مردم مكه ديدند جايي خيلي دور نور مي بارد. و نور شهر را روشن كرده و نور... نوري بود كه از اولين آيه قرآن ، از تولد قرآن ... قرآني كه نطفه اش در حرا بسته شد مي باريد . و محمد اولين قاري آن بود و جبرئيل اول شاهد آن بود و خدا تنها داننده ي آن .
محمد خواند ، محمدي كه چوپاني مي كرد ، محمدي كه تجارت مي كرد و علم خواندن نداشت و امي بود...وشد محمد رسول الله ، شد محمد عبدالله .
آن روز در آن زمان ، آخرين پيامبري متولد شد و پرونده صد و بيست و چهار هزار پیامبر شروع به بستن كرد... نه ... باز شد باز! آن زمان خدا گفت به جبرئيل كه به محمد بگويد : تو فرستاده ي مني ، اي مصطفي!
محمد ... معلم بشريت ، مرد صلح ، مرد آزادگي ، پدري كه دخترش، مادرش شد. مرد حرا ، مرد پنجم اولالعزم ، آخرين فرستاده!
خدا به او گفت : آخرين فرستاده! بمان ، تلاش كن و بشريت را از جهالت كور كننده ، از خوف كشنده و از زندگي آلوده به كثافت....
محمد ! بمان وآنان را نجات ده !
در خانه ي من باز است محمد!...بخوان...
+ نوشته شده در سه شنبه 31 مرداد1385ساعت 9:20 قبل از ظهر  توسط خران دو عالم
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
چهار محال و بختياري
مورخان و عددنويسان بسياري تاريخ اين عبارت را به سده ي 14 هجري!!! برگردانده اند كه بسياري از مردم در آن زمان از آن بي خبر بوده با اين حال در جست و جوي آن بوده اند !!! تا اينكه محققان روي كار آمدند و نرم نرمك به توضيح آن پرداختند چراكه مردم تنها با "چهار" آن آشنا بودند و محققان به تحقيق به "محال" آن پي بردند . واين چنين تحقيقات ربع قرن خود را آشكار نمودند:
منظور از" چهار" عدد 4 است كه شامل 1 و 2 و 3 و4 مي باشد و منظور از" محال" ، امر محال و ناممكن است و روي هم 4 امر ناممكن را نمايانگر است كه عبارت ان از:
اولين محال كنكور قبول شدن(يا به اصطلاح صاحب نظران شكوفايي استعداد !!!) است كه نتيجه آن همان پشت كنكور ماندن است( به اصطلاح همان صاحب نظران بي سوادي).
دومين محال كار پيدا كردن است كه نتيجه اش همان بيكاري است .
سومين محال همسر نمونه گیر آوردن است كه نتيجه همان مجردي است.
و چهارمين محال خانه پيداكردن است كه نتيجه همان خانه به دوشي است.
محققان هم چنان گفته اند در بسياري از رسالات حرفي از بختياري نيامده است و به اصطلاح نقش كشك را بازي مي كند . اما در چند نسخه ي قديمي كلكته و دهلي نو! به اين دست يافتند كه منظور از بختياري همان كوه هاي بختياري است و منظور كل عبارت پناه بردن به كوه و بيابان از شر محالات است.
در نسخه اي به جا مانده از سده هاي قبل از ميلاد سخن از شهري به نام چهار محال و بختياري است كه به دليل قديمي بودن و خط خوردگي در صحت آن شك و ترديد است.
+ نوشته شده در دوشنبه 30 مرداد1385ساعت 3:57 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
چندي بود كه مي خواستم راجع به چيز به شدت مهمي برايتان بنويسم كه هي نمي شد . حالا موقعيتش پيش آمده !! تا به حال به دور و اطرافتان نگاه كرده ايد ببينيد چه قدر آدم وجود دارد؟ توجه داشته باشيد آدم با تمام خصوصيات ! مطمئنا نگاه كرده ايد اما هيچ دستگيرتان نشده است (اين يك تيكه براي دل خودم بود) حالا به سؤال بعدي جواب بدهيد . توجه كرده ايد افرادي كه اطراف ما هستند (نه آدم ها) چه قدر اعتماد به نفس دارند ؟ ما معتقديم (بر خلاف اعتقاد خيلي ها)ايراني ها به شدت اعتماد به نفس دارند. آن از رئيس مملكت و سران و اين حرف ها و آنهايي كه به ايشان(آنها) راُ ي دادند . و آن هم از خواننده ها و بازيگرها و دكترها و معلم ها و... و روي صحبت من هم بيشتر با كل قشر جامعه است !!(جو گير نشين خودم مي دونم جمله ام غلطه!) ببنيد من نمي فهمم افراد گوناگون وقتي كه نه صداي خوبي دارند نه چيزي حاليشان است مي زنند و مي شوند خواننده البته اين ها در تلاشند كه نون خور از زندگي شان كم كنند! ( قضيه قهر با ننه وخوانندگي و اينا را كه مي دانيد؟)يا اين بازيگرها (مخصوصا اون چشم سبزه!)
اگر بخواهيم در مورد اعتماد به نفس بگوييم از خيلي ها بايد حرف بزنيم از جمله نويسنده ها. بگذاريد يك چيزي در مورد اينها بگويم . من نمي دانم خانم فهيمه رحيمي با چه اعتماد به نفسي كتاب مي نويسد (خب معلومه به اميد يك عالمه خواننده نوجون بلا نسبت ...) ... البته منشاُ همه اين اعتماد به نفس خريت نسبي است نه ايمان به خدا . خدا نكند اسم اين افراد را خر بگذارند شما كه ديگر مي دانيد خرها خيلي محترمند!!!
+ نوشته شده در دوشنبه 30 مرداد1385ساعت 3:53 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
به مناسبت اینکه جشنواره ی فیلم کودک و نوجوان از اصفهان به همدان انتقال یافته است مسئولان تصمیم گرفتند جشنواره ی شعر کودک و نوجوان را در نصف جهان برگزار کنند!!!!(جون من حال کردی)
+ نوشته شده در شنبه 28 مرداد1385ساعت 9:49 قبل از ظهر  توسط خران دو عالم
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
ما پای تلویزیون نشستیم.ساعت ۷صبح بود.خرمگس کنترل را برداشت و روی یکی از شماره ها فشار آورد.مسابقه تلفنی بود.خانم بفرمایید عروس خاورمیانه کجاست؟ سویس آلمان فرانسه لبنان -سویس؟ -ا نمیدونم اتاق فرمان...بله اتاق فرمان میگه نه یک گزینه ی دیگر زود زود -فرانسه....؟-آفرین اما نه...ببینم ....متاسفم -کمک کنین -بله اتاق فرمان می فرمایندشما ۳۰هزار تومان میبرید.
ساعت ۱۲ ظهر شد کنترل را از دست خرمگس گرفتم و شبکه را عوض کردم.مسابقه تلفنی بود.-خوب شما بفرمایید آیا گراهام بل...تلفن را کشف کرد؟ بله یا خیر....زود زود وقتتون داره می ره -کمک کنین لطفا...خیر می شه؟...نه نه شما حق دارید یک گزینه دیگه انتخاب کنید!!!!!
ساعت ۶ عصر بود.خرمگس کنترل را از دست من گرفت و شبکه را عوض کرد.مسابقه تلفنی بود. -لطفا فیلم پلنگ صورتی را ببینید و بعد نام شخصیت اصلی را بگویید؟ -کمک کنید -حتما...(۵دقیقه بعد) -خب شخصیت اصلی کی بود؟ -پسر شجاع؟ -نه دارید نزدیک می شید -پدر پسر شجاع -نه نه -خانم کوچولو....!!!
ساعت ۱۲ شب شد.کنترل را از دست خرمگس گرفتم و شبکه را عوض کردم.مسابقه تلفنی بود. - رسیدیم به مسابقه هوش به ما بگید ۱۷ تا توپ زیر چند تاست؟ -۵۰ تا...کمک کنید... -نه اتاق فرمان میگه کمک نکنیم ...ولی...(با چشم و ابرو می فهماند که۱۷ تا) -۶۴ تا ونیم ...
ساعت ۳ شب است خرمگس کنترل را برداشت و طی یک اقدام از قبل پیش بینی شده که بعد ها محققان گفتند دست فاشیسم ها در آستینش بوده توی سر خودش و من خورد کرد.
بعد از وقایع بالا حالا ما هم یک مسابقه گذاشتیم.لطفا به ما بگویید مطالب بالا راجع به چه بود؟
الف-جو گرفتگی نازی ها در آسمان و حمله فرانسه
ب-گران شدن قبض آب و برق و تلفن
ج-عروسی خاور خانم،دختر عمتون
د-مرگ پدر پسر شجاع در ۲۱ جولای ۱۹۸۹
ه-مرگ دیمیتری ایوانویچ سده ی ۵ هجری
و-همه ی موارد ز-مورد الف و ی
ح-اطلا عات مسئله کافی نیست!!!!!
+ نوشته شده در جمعه 27 مرداد1385ساعت 6:0 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
سنگ توی دستش را فشار می دهد.به زنی که بالای خرابه ی خانه ای نشسته و زار می زند.نگاه می کند.چشم هایش خیس می شود.روی گرداند بچه ای را می بیند که روی زمین نشسته و بلند با انگشت هایش شمارش می کند ۱۰ ۹ ۸ ۷ ....
سنگ را توی دستش فشار می دهد.یاد اولین بمباران می افتد.وزمانی که پرسیده بود ما که تازه...تازه...خانه هامون را ساخته بودیم....
صدای تک تیری او را به خود می آورد...مردی زن را که زار می زد از روی آوار بلند می کند.زن فریاد می زند باید ۳۰ روز می گذشت تا.... مرد ارامش می کند.
سنگ را دردستش می فشارد به فردا فکر می کند که باز شاید خانه بسازد.بغض گلویش را می فشرد.با که خانه بسازم؟با پدری که رفت با برادرانی که رفتند با خواهری که زیر آوار ماند یا مادری که دق مرگ شد؟چشمانش دوباره تر می شود.به آسمان نگاه می کند.ابر ها دارند کجا می روند.دلش می خواهد صدای بچه را بشنود که می گوید۳ ۲ ۱ و صفر. صدای رادیو را می شنود که می گوید:تمام.بر می گردد بچه خون آلود نقش زمین....
سنگ از دستش می افتد.به طرف بچه می رود.تک تیر،کار خودش را کرده.در گوش بچه داد میزند ۱...۱...صفر...بچه...دستش...دستش را مشت می کند و زمزمه وار می گوید...صفر...تمام... .
پیروزی لبنان،لبنان که این چند روزه پر از صدای رهبری قوی و مردانی آهنین و زنانی صبور بوده را جشن می گیریم و برای آنان که در این ۳۳ روز تنهای تنها ماندند آرزوی پاداشی از جانب حق تعالی داریم.
خر راه راهی و خرمگس...کسانی که قلبشان با لبنان دوباره به تپش افتاد.
+ نوشته شده در سه شنبه 24 مرداد1385ساعت 5:47 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
می دانم که به شدت خوشحال هستید که من که خرمگس باشم بعد از حدود دو هفته خط خطی بودن(نتم خراب بود)برگشتم.خواهش می کنم این کارا چیه؟!اما حالا برای اینکه زیادی لوس و ختک و این حرفها نشوید پیشنهاد یخچالی برای شما دارم یک نوع آب سرد.آن هم این است!!!
خداحافظ گاری کوپر.....
جالب بود نه پس تا برنامه بعد....ا کجا ...خوب به حضور انورتان می دانید که رومن گاری جون زحمت نوشتنش را کشیده که تا دو فصل اولش بهت زیادی حال میده و گاری هم در راستای لوس نکردن ما(البته شما) زحمتش را دو برابر می کند و فصل های بعدی یک کمی حالی به هولی می شود دیگه و زیاد.... حالا به هر حال بدانید ئ آگاه باشید که سروش خان حبیبی آن را ترجمه و این حرف ها کرده و به سید ابرام هم پیشکش .خوشت اومد!!! نشر نیلوفر هم که دیگه پکونده!!!
"راستی فکر کردی که انسان ها مثل پول می مانند هر چه که زیاد بشوند ارزششون هم کمتر می شه"این را یکی از دوستان لنی شخصیت اصلی داستان می گه.(کلا خیلی لوس نوشتم ؟نه؟!)
+ نوشته شده در دوشنبه 23 مرداد1385ساعت 12:14 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
چه مي كند امروز! متعجبم . مگر يك روز مي تواند چند تا روز باشد؟ روز تولد امام علي ، روز خبرنگار و همين!
اما يك سري هم به خبرنگارها بزنيم ! آنهايي كه الان تو اوين آب خنك ميل مي كنند و روز هاي باقي مانده را ميشمارند . آنهايي كه كنج خانه زانوي غم بغل كرده اند و آنهايي كه الان خوشحال وآزادند و بعد ها از اين كارها مي كنند ... و البته آنهايي كه قرار نيست از اين كارها بكنند( اوووه يعني ما اين همه خبرنگار داريم؟)
امروز روز آنهايي است كه هميشه همه جا هستند و از درد هاي بشر ميگويند و هيچ كس از دردهاي آنها نمي گويد .خبرنگاراني كه كم در فلسطين و عراق و افغانستان و... كشته نشدند . خبر نگاراني كه خبر گفتند و گاه بي خبر عرصه را ترك گفتند . آنهايي كه مقابل خبرسازها ايستادند.
روزشان خوش وايامشان شيرن به كامشان!
+ نوشته شده در سه شنبه 17 مرداد1385ساعت 9:40 قبل از ظهر  توسط خران دو عالم
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
آنكس كه به وجود آب اطمينان دارد تشنه نمي ماند.
نهج البلاغه ، خطبه 4
زن خسته بود . درد مي كشيد . مي خواست جايي بارش را زمين بگذارد . نه! به آسمان هديه دهد ... نه! آسمان به او هديه دهد . مي خواست وضع حمل كند . جايي نبود يعني بود اما اينجا دعوت شده بود . درد در بدنش مي چرخيد . زن ضجه مي زد . دل سنگ آب شد و ديوار شكافت. زن داخل رفت ... سبز بود آسمان كعبه و بويي ، بوي بهشت گويا مي باريد . زن خدا را صدا زد . خدا جوابش را داد . جواب خدا علي بود . برترين فرزند ، بهترين شاگرد ، مهربانترين همسر ، دلسوزترين امام ، و مظلوم ترين فريادرس .
هنوز چاه تنهايي ها، علي را مي شناسد و مي داند كه او كجا پا بر زمين نهاد .و قصه ها دارد . مي گويد رقص ملائكه در كعبه به ياد ماندنيست، آنگاه كه علي كوچك جثه و بزرگ روح را تحويل فاطمه داده ، فاطمه بنت اسد ...مادر ... مادر علي . چه روح بزرگي داشته كه در علي ، چنين روحي بر جاي گذاشته ! و علي ... جواب خداوند ، هديه آُماني ، مرد بشر دوست ... مي آيد . اشك جاري مي شود از چشمانم آنگاه كه به ياد مي آورم كه 2ماه بعد (رمضان) و در سالي دگر در سجده ي رب از دنيا خواهد رفت .در حالي كه پدر امت بود .
خداوندا درود فرست بر پيامبر ،معلم علي ،
وعلی معلم انسان!
+ نوشته شده در سه شنبه 17 مرداد1385ساعت 9:37 قبل از ظهر  توسط خران دو عالم
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
من كورم . تو كوري، ما كوريم،شايد آنها هم كور باشند .....كوري ....كوري ....كوري و سلام به كوري ساراماگو ،برنده جايزه ادبي نوبل!!!
چندي پيش، يعني چهارشنبه كه نمي دانم چندم ماه و اصلا كدام ماه بود، يك چيزهايي توي TVديدم كه به شدت با دريل روي اعصاب اينجانبمان راه رفت !!! هه هه (جمله ي بالا مسخره بود نه؟!) بگذاريد برايتان شرح دهم كه اگر هم نديده ايدش الآن توسط ما ببينيد!
پشت صفحه رنگ قرمز با حالي است كه با رنگ سفيد آن هم درشت رويش نوشته اند : نقد كتاب ! بعد كمي جلوكه بياييد دو تا آدم مي بينيد (توجه داشته باشيد آدم ها!)كه يكي شان با محاسن گرامي بازي مي كند و ديگري با عينك پيرچشمي اش . آن آدم پيرچشم كه كمي بر و رويي دارد نسبت به جانب مقابل، آقاي فيروز زنوزي تشريف دارند و آن طرف هم مرد پايه يك قلم!!! محمدرضا سرشار(رهگذر) . به چشم هاي مبارك مي خورد كه اين جفت جانبان دور ميز گردي نشسته اند . تازه آرم شبكه4 فراموش نشود زرد گوشه ي سمت چپ پايين ! آبارك ا... خب حالا چي مي گفتند؟؟؟ هيچي بي خيال !!! مي گفت (سرشار): اين كتاب يكي از مضحك ترين كتاب هايي است كه تا حالا ديدم ! هاها اين كتاب هيچ ندارد . نه نقطه آغازيني نه پايان درست و حسابي كه آدم را جذب كند ! پايانش هم مقدار متنابهي ، شبيه داستان نوجوان هاي نوپا بود كه مي خواهند همين جوري داستانشان را تمام كنند و همين آقا با محاسن شان معتقد بودند كه اين كتاب چيزي در مايه ي كشك است و نه علتي دارد و نه معلولي اصلا do not have قهرمان بود !! تا حد زرشك . اصلا نقطه اوجش كجا بود ؟ (كم مانده بود بگويد هرم فري تاكش رفته قبرستان ) فيروز جون هم هر يك قرن يك بار عينكش را مي زد بالاي چشمش و مي گفت: سخن ش..........! و البته لازم به ذكر شديد است كه آقاي محاسنيه! معتقد بود چاپ اين كتاب در كشورجان اشتباه محض بوده !!!!( وجود ايشان چطور؟!)
حالا با اين نقد شما بخواهيد ماركز شوبد هي بخواهيد سالينجر شويد !!! هي بخواهيد حتي ساراماگو شويد و هي هي هي كنيد تا هي شويد !!! حالا براي دل خوشي آن آقا باحاله برويد كوري را با ترجمه هر كس كه دلتان خواست (امرايي ، غبرايي و ....) بخوانيد و هي حال كنيد ok?
+ نوشته شده در سه شنبه 17 مرداد1385ساعت 9:35 قبل از ظهر  توسط خران دو عالم
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
اين چند روزه كه مي بينيد اين قدر به روزيم!!!! يكي از دلايلش خط خطي شدن خرمگس است . يعني خط نداره كه وصل بشه! اما اميدتون رو از دست ندين چون:
قرار است كه غافلگير بشين!
+ نوشته شده در شنبه 14 مرداد1385ساعت 6:52 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
وقتي سالروز تولد امام جواد باشه بايد تبريك عرض كنيم و بگيم جواد يعني بخشنده !
ما رو امشب تو دعاهاتون فراموش نكنين!
+ نوشته شده در شنبه 14 مرداد1385ساعت 6:48 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
می دانیم که زیادش سردی می آره .اما....(به ما چه آبجوش نبات بخورید)!!!
شعر زیر رو فعلا داشته باشید تا.....(نمیدونیم)
سوال از گورخر
"از گورخر پرسیدم:
آیا تو سیاه هستی با خط های سفید
یا که سفیدی با خط های سیاه ؟
و گورخر از من پرسید:
آیا تو خوبی با عادت ها بد یا بدی با عادت های خوب؟
آیا آرامی بعضی وقتها شلوغ می کنی یا شلوغی بعضی وقت ها آرامی؟
آیا شادی بعضی روزها غمگینی یا غمگینی بعضی روزها شاد؟
آیا مرتبی بعضی روزها نامرتب یا نامرتب بعضی روزها مرتب؟
و همچنان پرسیدوپرسیدوپرسید .....
دیگر هیچ وقت از گورخری درباره خط روی پوستش نخواهم پرسید...."
با حاله(با این که شاید صد بار خونده باشیدش) !! حالا کی زورش می آید برای کتاب پاک کن جادویی اثر شل سیلور استاین با ترجمه احمد پوری ،نشر شالوده ۶۰۰تومان پول بده؟
+ نوشته شده در یکشنبه 8 مرداد1385ساعت 7:23 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
تنهایی تریبون اندوه است.(سید حسن حسینی)
من تنهایم...نه ما تنهاییم.هر دو. و هر دو خسته ایم .ما پی یک شادی مستمر هستیم.نه پی یک دنیای دیگر که در آن هیچ کسی نباشد که دیگری را بشناسد.دنیایی که ترسی در آن نباشد از فردا .دنیایی که رنگ ها همه خاکستری نباشند.ما پی دنیای ساخته ذهن خودیم.یک دنیا و دو تا ما .دنیای تک ما...نه فکر نکنید که ما هم مثل خیلی از آدم های تکراری دنبال دنیای گل و بلبل و رنگین کمان هستیم .دنیای ما پاییز هم دارد و سرما سخت زمستان را مزه می کند.اما آنان که در دنیای ما هستند.تنها و تنها انسانند....انسان.
آگهی:به همه ی افرادی که برای دست یابی به این دنیا تلاش می کنند نیازمندیم.لطفا با ما در تماس باشید!!!
+ نوشته شده در شنبه 7 مرداد1385ساعت 8:19 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
بفرما کتاب چند وقتی بود که خبری ازش نبود!!!ولی این دفعه با کتابی امدیم که مطمئنا خواندیدش یا فیلمش را دیدید اما این کتاب را معرفی می کنیم که بدون معرفی کتاب نباشیم!!!!!
۳شنبه ها با موری اثر میچ آلبوم با ترجمه ای از مهدی قراچه باغی که زحمت چاپش را هم نشر البرز کشیده است...
کتابی است از زبان میچ آلبوم در مورد بهترین استادش موری؛تاثیرات زیادی در زندگی میچ می گذارد.موری به بیماری ای-ال-اس مبتلا است برای همین تجربیاتش را در اختیار دیگران می گذارد و.....کتاب جالبی است و از نظر ما خواندنش خالی از لطف نیست.
+ نوشته شده در پنجشنبه 5 مرداد1385ساعت 4:56 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
برای خر راه راهی عزیزم آرزو می کنم از همه چیز ها ی اطرافش راحت شود ....دوست عزیزی که مزه ی دوستی را با تو چشید....
+ نوشته شده در پنجشنبه 5 مرداد1385ساعت 4:35 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
امشب كه شب آرزوهاست براي خرمگس عزيزم آرزو مي كنم كه دنيا با او نكند كارهايي را كه الان مي كند.
آخه مگه يه خرمگس كوچولو چقدر مي تونه خلاف جهت باد حركت كند؟
+ نوشته شده در پنجشنبه 5 مرداد1385ساعت 4:16 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
آدم ها وقتي به سفر مي روند چيزهايي را مي بينند يا درك مي كنند كه قبلا به آنها فكر نمي كرده يا برايشان مهم نبوده است.
طي سفري كه به مشهد داشتم چيزهاي زيادي ديدم و شنيدم و حالا مي خواهم از يكي از آنها حرف بزنم :
چيزهاي كوچولوي وحشتناك
دم حرم جايي كه ما را مي گردند ممكن است كمي نگاهش كنند يا براي احتياط يك دگمه از اون را فشار بدهند،اما غالبا بي خيال مي شن و مي گذارن با خودتون به حرم ببريد و تو مي بري. شايد توي صحن قدس وقتي آب مي خوري حس كني داري پاك مي شي . شايد وقتي به آسمان صحن گوهرشاد خيره مي شي حس كني چشمات برق مي زنن . شايد وقتي كنار ضريح امام رضايي از بوي خوشي لبريز بشي اما آن چيز كوچولو هنوز همون طوره كه بود . كم پيش مي ياد كه كسي قبل از اينكه به حرم بياد بره تو go to gallery و هر چي عكش وفيلم وsms مستهجن است پاك كند .واقعا هستن چنين آدم هايي؟
آه.... بله اين موبايل ها كه وقت و بي وقت با صداي بوق بوق شون شما را از جو حرم دور مي كند ، آيا هيچ وقت به شما فكر مي كنن؟ مسلم است كه نه! من ديده ام كساني را كه حتي در فاصله بين دو نماز مشغول sms زدن هستن و ديده ام دختران وپسراني كه آروم توي گوشي هاشون به gf و bf هايشان مي گويند : برات دعا مي كنم عزيزم !
فكر كن اگه همه قبل از اينكه پا به حرم مي گذاشتن با يك دگمه چند لحظه اي اين چيزهاي كوچولو را خاموش مي كردند چي مي شد؟
خيلي ها هستن كه پاك از حرم بيرون مي يان و موبايل هايشان هنوز.....
+ نوشته شده در سه شنبه 3 مرداد1385ساعت 1:28 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مي خواهيم در مورد چيزي صحبت كنيم كه هتما داغ دل شمارا تازه مي كند :
دانشگاه واساتيد مجرب !!آن
نه !از تغيير اساتيد صحبت نخواهيم كرد بلكه از اساتيدي صحبت خواهيم كرد كه خودشان و واقعيتشان را در دوره ي كارشناسي جاگذاشته اند و به دكترا رسيده اند ،كاري كه معمولا يك ادم تحصيل كرده نبايد كرده باشد اما ... آري متأسفانه نيمي از استادان دانشگاه هاي ما همينند. تنها چيزي كهخ به عمرشان ديده اند آموزش صرف بوده است وتنها چيزي كه نديدند (بعد از ورود به دانشگاه) پرورش بوده است/
تا به حال به اين فكر كرده ايد كه چرا شما كه هيچ آرامشي نداريد و با استاد مردتان شوخينمي كنيد هميشه نمره تان از دانشجويي! كه موارد فوق بر او صادق است كمتر است؟ يا تا حالاشده با استادي حرف بزنيد و او به شما بگويد : برو حوصله ات را ندارم ؟ يا اينكه وقتي از استناد مي خواهيد برگه امتحانيتان را به شما نشان دهد با بي رحمي بگويد : چيه خروس جنگي؟ دادمش بازيافتي !
تأثربرانگيز است. حالا به اين توجه كنيد و بگوييد اين نوع صحبت كردن خاصه يك استاد دانشگاه است يا يك آدم سطح پايين بي سواد؟
_ استاد آمده ام جواب اعتراض برگه ي دوستم را بگيرم اسمش.....
_ تو [......] خوردي كه مي ياي وكيل وصي مردم مي شي......
جاي سه نقطه را همه مي دانيم چيست اما براي ما گفتن ونوشتن اين حرف ها به شدت دشوار است . اين ها همه كه گفتم اتفاقاتي است كه روزانه در همه ي دانشگاه ها مي افتدالبته اين نقدها مختص دانشگاه اصفهان است و اساتيد آنجا و يك البته ديگر اينكه صد تا از اين اساتيد را در دانشگاه تهران و قزوين و اراك وصنعتي و....ديده ايم و شنيده ايم . وباز البته عكس اين ها نيز در همين دانشگاه اصفهان وجود دارد . استادي وقتي كه دانشجويانش جلوي پايش بلند مي شوند با حجب مي گويد : بچه ها اين كارها را نكنيد فكر كنيد. من اينجوري معذبم .
خدا تفاوت ها را مي بيني ؟ متأسفانه دانشگاه هاي ما پر شده از استاداني كه فقط آموزش صرف را مي فهمند ولي..... يك چيز ديگر شايد اين يكي ساده ،كمي ساده ، به نظر برسد : يكي از اساتيد اسم و رسم دار شناسنامه سه دختر دانشجو را گرفته و پايان نامه ي آنها را 20 رد كردهاست.... حالا كمي فکر کنید.
+ نوشته شده در سه شنبه 3 مرداد1385ساعت 10:15 قبل از ظهر  توسط خران دو عالم
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
دیروز توی یکی از روزنامه ها،صفحه ی حوادث به یک چیز همیشگی برخوردیم و آن هم موضوع فرار دختر پسری که از طریق نت با هم آشنا شدندو.....(چیز جدیدی که نیست هست!؟).
خوب از یک لحاظ هایی به شدت حال کردیم و از لحاظ دیگری به فکر فرو رفتیم و باز هم از لحاظ دیگری ناراحت شدیم و اوقات اینجانبان کمی تا قسمتی ابری تلخ شد.
از لحاظ حال و شدت و این ها به خاطر این بود که : بابا فرار بابا عشق بابا خرییت بابا حماقت!! از لحاظ فکر فرو رفتن بعدا بهتان می گوییم!! و از لحاظ ناراحت شدن،قسمت حال و شدت را دوباره بخوانید شاید چیزی دستگیرتان شد !!
فکرو فرو و غرق را برای این آخر می گوییم که بهتان فشار نیاید که خدایی نکرده بارانی چیزی شروع به بارش کند .اما فکرش را بکنید 10سال5سال2سال دیگر که ما بخواهیم ازدواج کنیم و بعد بچه هایمان بزرگ بشوند(بگذار بچه دار بشی بعد فکر بزرگ کردنشان باش)ما به آن ها بگوییم:"عزیز دلم اون موقع ها که ما چت می کردیم که دیگه این کارای بدبد رو نمی کردیم.اون موقع ها ما مقدار مبسوطی! دل و قلوه می دادیم و جیگر تازه می گرفتیم...البته به مامانت نگی ها ایضا بابات..."
خوب جوانی است و هزار تا درد ولی جون من شما بگویید که نظرتان چیست؟برایمان شدید جذاب است ...منتظرتان هستیم!!!!!!!
+ نوشته شده در دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 5:24 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم
|