تبليغاتX
طنازی های دو ایده الیست کم توقع

طنازی های دو ایده الیست کم توقع

هوا را از من بگیر،خنده ات را نه...

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

عجب دنیای بزرگی است.خدای من،ما،چه هستیم؟انسانیم آیا؟اشرف مخلوقات بی کرانت هستیم آیا؟و یا ماشین های کوکی که از خود هیچ ندارندو فقط نشسته اند تا از جانب ماشین دیگری دستور بگیرند؟این همه می گویند شعور داریم ،کجایمان است؟توی سر هیچ کس چیزی نمی بینم که،دستش،پایش همه مهره دارند .کجایمان است؟نکند هاله ای است در اطراف بدنمان؟اگر هست چرا عمل نمی کند.شاید اصلا دنیای ما با بی شعوری می گذرد؟نه...گمان نمی کنم.

                                   ***

عجب دنیای بزرگی است...صدای شیون دخترک هنوز توی گوشم است.می دوید.گریه می کرد.خاک را چنگ می زد.تا شاید مادرش،شاید پدرش و شاید خواهرش یا برادرش را ببیند که قفسه سینه اش تکان می خورد.او در دنیای کودکیش گم شد،یک شبه بزرگ شد.او حالا تنهاست... .هزاران او هستند که تنها شدندومنتظر موعود هستندوحالا این ماییم که می رویم،گریه می کنیم،خاک را چنگ می زنیم تا شاید حداقل از خودمان جدا شویم.

                                   ***

عجب دنیای بزرگی است.نیم ساعت است که به پوستر توتی خیره شده ایم و برای او و تیمش دعا می کنیم.چند دقیقه مانده تا شادی یک ماهمان کامل شود و فارغ از هیچ فکری روزهای قشنگی را از نظر بگذرانیم.آماده ایم برای یک پایان شیرین،یاد تلخی هایی هم می افتیم،توپ به هوا رفت.۹۰ دقیقه تمام شد.حذف شدیم...ولی می خندیم حتی به گریه هامان...

              چرا گریه هامان این قدر بی ارزش شده است؟                                  

+ نوشته شده در  جمعه 23 تیر1385ساعت 3:58 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
تا حالا شده از خودتون بپرسین چرا با وجود این همه خر شما همیشه پیاده هستین ؟ خب زور نزنین من جوابشو بهتون می دم. البته فقط همین یه دفعه.

۱ـ خودتون خر هستین .

۲ـ سواری بلد نیستن.

۳ـ خیلی های کلاسید.

۴ـ مامانتون براتون ۲۰۶ خریده.

۵ ـ به شدت عضو سازمان حمایت از حیوانات هستین.

۶ـ قوه تشخیص خر از آدم را ندارین.

۷ـ شکست عشقی خورده اید( خودم هم ربطش را نمی دونم .)

۸ـ فکر می کنین کارهای مهمتری وجود دارد.

۹ـ باید فکر کنم.

۱۰ـ نمی دونم.

نکته:توابع خر را جزو خرا حساب نکنین. مثال : خرمگس . علت: خودتون می دونین.

نوصیه: سعی کنین بدون زین سوار خر شین. چون دوس ندلرن هویتشان فاش بشه.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 تیر1385ساعت 4:50 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
امروز روز قلم است.( همین طوری)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 تیر1385ساعت 4:34 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
پرنده ای که از سقوط می ترسد لیاقت پرواز ندارد......

 

+ نوشته شده در  شنبه 10 تیر1385ساعت 9:58 قبل از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
-لطفا خودتان را معرفی کنید.

+اصولا همه منو می شناسند.

-پس نظرتان بفرمایید.

+خوب اصولا خوب می گذره نظر خاصی ندارم ....خوبه

-پس موافقید؟!

+بله٬ تا حدودی

-در زندگی چه مشکلاتی دارید؟

+ببینید کسی نگفته زندگی بدون مشکل ممکنه٬برمنکرش لعنت!اما خوب ٬زندگی ما تقریبا خیلی خوبه که باید بیشتر از مردم فهیممان تشکر کنیم!!

-بفرمایید تشکر کنید.

+متشکرم

-مسئولان چه طور؟با شما راه می آیند؟

+بله خیلی زیاد.البته بعضی هایشان گاهی تو زرد در می آیند و یک سری دوستان را با محموله لو می دن.حادثه که خبر نمی کنه!

-نظرتان راجع به این جور مسئولان چیه؟

+به نظر من دولت باید٬بیاید و راه حل برای این مشکلات ارائه کند تا این طوری کاسه کوزه تو سر ما خراب نشه.

-با این گونه افراد باید چه کار کرد؟

+اگر دستمان به ایشان رسید که ادبشان می کنیم٬ نشد٬آدم پایه که کم نیست!

-بعدا مشکلی پیش نمی آید؟

+نه دیگه٬گفتم که آدم پایه کم نیست.

-پیامی ندارید؟

+نه...فقط بار دیگر از همه تشکر می کنم و امیدوارم مشکلاتشان هر چه زودتر حل شود٬اگر نه که ما حل می کنیم.

-خدا توفیق بدهد....!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 تیر1385ساعت 2:47 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
امشب مادر رفت

دختر مي گويد: مادر .

پدر سر دختر را نوازش مي كند.و دو پسر گوشه اي آرام مي گريند.صداي پدر گرفته است.

دختر مي داند كه بغض گلوي پدر را مي فشرد.دختر مي داند كه بعد از اين علي تنها است و ميداند كه غريب است.و مادرش را جايي‌،جايي كه ديگران بفهمند غربت به چه معنا است به خاك مي سپارند.

علي دستان پيامبر را ديد هنگامي كه زهرا را به دست خاك مي سپرد.علي .... شانه هاي علي است كه مي لرزد. و اشك هاي زينب و حسنين و ام كلثوم است كه پشت پاي مسافر ريخته مي شود و شب ستاره هايش را به پلكاني براي صعود زهرا در مي آورد . دست پيامبر از پشت ابر ها نمايان است كه دست زهرا را مي گيرد.

 زهرا مي رود وعلي تنها مي ماند. امشب يتيمان كوچه پس كوچه ها شام يتيمي كودكان زهرا را مي خورند و نمي دانند علي با چه غمي آن ها را در كيسه گذارده و نمي دانند كه بغض علي، در كوچه اي زير سايه ي نخلي ، شكسته است

امشب زهرا مي رود

و علي تنها مي ماند

و آتش خشم علي ، آن كجاست كه .....

نه ! چاه تنهايي هاي علي كجاست كه.....

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 تیر1385ساعت 11:0 قبل از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

<

عضويت در گروه اینترنتی داستان همراوی


براي اطلاع يافتن ازآخرين اتفاقات و تحولات در زمينه ادبیات داستانی و اطلاع رساني در مورد به روز شدن سايتها و وبلاگهاي داستان در گروه اینترنتی همراوی عضو شده و آن را گسترش دهيم


ليست وبلاگهای به روز شده Baznegar