تبليغاتX
طنازی های دو ایده الیست کم توقع

طنازی های دو ایده الیست کم توقع

هوا را از من بگیر،خنده ات را نه...

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

این متن با نمی دانم شروع می شود و با نمی دانم هم تمام می شود. اگر حوصله اش را ندارید به من چه!!

اصلا من نمی دانم و نمی فهمم که چرا ایران که تیم 2 آسیا است باید به این مفتضحی! از جام آن هم چه جامی، جام جهانی خداحافظی کند.اصلا معنا ندارد به نظر شما دارد؟؟

اصلا من نمیدانم چه آدم عاقلی در گوش فدراسیون پچ پچ کرده و گفته است که اگر سرمربی کارآمد نبود مربی اش را بیاورید؟(البته این را بگویم من تا دم جام جهانی طرفدار برانکو بودم چرا که تیم ما دربه داغان تر از آن بود که سر مربی جدیدی بیاوریم).

اصلا من نمی دانم چه آدم آی کیلویی بین دو نیمه بازی ایران- مکزیک به دلیران ایران!! گفت شبیه لاکی بروید توی لاک دفاعی!!آخه آدم عاقل،آدم بالغ فکر کردی 1-1 از سرمان هم زیاد است؟ نه داداش ما می خواستیم 3-1 ببریم که نمی دانم چه شد که شد 1-3 .

اصلا من نمی دانم جرا بازی 2 را واگذار کردیم! چرا مثل ماست روی زمین ماسیده بودیم؟؟(البته خودم و رفقا را عرض نمی کنم ها!)البته به گمانم پرتغال با ما از نوع تامسونش بود وگرنه0-1 بیشتر برازنده مان بود.

اصلا من نمی دانم اقای مربی در بازی 2 پیش خودش چه فکری می کند:

کریمی و معدنچی! را بکش بیرون 2 تا آدم کارآمد جایشان بگذار تو.

و اصلا هم نمی دانم چرا در مقابل آنگولا مثل گاگولا مساوی کردیم و چرا دوباره خبط کردیم (کرد)که خطیبی و برهانی را آوردیم(آورد)توکه قبلا بازی کرده بودند و عنایتی،کاظمیان وصادقی به خاطر بی کفایتی !!!!! باید عمل ماسیدن را روی نیمکت انجام دهند.

و آخرین نمی دانم هم این است .... ای آدم ها بدانید وآگاه باشید(به گمانم)از معدود تیم های هستیم که آقای گل لیگمان حتی پایش در جام جهانی به توپ نخورد .

حالا برید خوش باشید.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 خرداد1385ساعت 9:38 بعد از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه 28 خرداد1385ساعت 11:53 قبل از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 با آوازهای کولی(les chansons gitanes )و نمایشنامه میهن پرستانه ی ماریانا پیندا((Mariana pincedaبه اوج شهرت رسید.در سال 1930برای ایراد یک سری سخنرانی به ایالات متحده سفر کرد،رهاورد این سفر کتابی بود به نام «شاعر در نیویورک»که یکی از شاهکارهای شعر معاصر اسپانیا است.و هم در این کتاب است که لورکا مرگ فاجعه انگیز ودردناکش را پیش گویی می کند .

     ...چون تصاویر ناب فرو ریخت ،

از همهمه ی داوودی ها دریافتم

که مرا کشته اند .

چاپخانه ها را گشتند ،

گورستان و کلیسا را

و به دستان سه اسکلت دستبند زدند

تا دندان های طلایشان را بربایند

اما مرا نیافتند .

مرا نیافتند؟

نه!مرا نیافتند.

 

 شاعری در نیویورک-فدریکو گارسیا لورکا-ترجمه رضا معتمدی

 

به این ترتیب جسم لورکا رفت اما از وی شخصیتی اسطوره ای باقی ماند.

پس بخوانیدش و او را در شعرهایش بیابید...

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 خرداد1385ساعت 11:43 قبل از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

عمویم مثالی نقل می کرد،در ده ما یک مرتبه سروصدای گریه از خانه همسایه بلند شد.ما فکر کردیم همسایه ما لابد مادرزنش یا پدرزنش مرده است،زیرا که مریض بودند.دیدم گریشان خیلی زیاد است.ما لباس پوشیدیم و رفتیم تا کمکی بکنیم،تسلیتی بگوییم.در را باز کردیم و وارد شدیم؛دیدیم که اینها توی حیاط نشسته و گریه می کنند؛یک خری هم در وسط اینها دراز کشیده!فهمیدیم که خرشان مرده!گفتیم چه خبره؟ چرا گریه می کنی؟

گفت:اقا خر من مرده!! بعد عموی من در ضمن اینکه تسلیتی می داد،برای اینکه ارام بشود و دردش فراموش بشود،به شوخی گفت:«بگو منِ خر مرده ،نه خر من».

دلیلش چیست؟دلیلش این است که اگر تو می مردی،ان خر ککش هم نمی گزید،بنابراین تو مال خر هستی ،نه خر مال تو! این هم یک نوع الیناسیون خاص بعضی از ما : «الیناسیون» به وسیله ی «خر» !

 

نوشته بالا از کسی است که ما را با کاروانی که مقصدش جاودانگی است همراه کرد ....

سالمرگ دکتر شریعتی را تسلیت می گوییم.  

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 خرداد1385ساعت 11:7 قبل از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه 28 خرداد1385ساعت 9:46 قبل از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

اوهوی(سرِ زمین)درست شد خره...

جیییییییییییغ.......وای.........(غش)

اوه(بیدار باش)-ببین از چی بگیم!!؟؟؟

-از همه چیز+هیچ چیز

-عالیه

-می نویسیم این جا،جایی برای سنجش شعور

-اوهوم

-درجه ی شعور خودمان را هم می نویسیم!؟!؟

-100-0.....متغیر

-ها ها ها

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 خرداد1385ساعت 9:25 قبل از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

دينگ دينگ

الو الو

واي سلام وبمون درست شد

اها...خب...خدافظ

اين خلاصه!يك مكالمه 240دقيقه اي بين ماست،يعني خرمگس وكرگدن بالدار.

لطفاٌ به اسم و رسم ما كاري نداشته باشيد.چون ارتباط معنایی عمیقی بین این دو اسم وجود دارد.که بعدها،شفاف سازی خواهد شد!!

ما،یعنی همین نامبردگان،2تا-کمی بیشتر-از خرهستیم که به شغل شریف ارابه رانی نائل آمده ایم.و اصولاًًً دوست داریم،همه نوع راهی،سر بالایی،سر زیری،صاف،خاکی آفساید را خودمان طی کنیم....باارابمان.

توی ارابه ما بیشتر باید دنبال سوزن توی انبار کاه باشید.

با این حال امیدتان را از دست ندهید،چون می توانید منتظر خبرهایی از دنیای ادبیات،فلسفه،اقتصاد،هنر،تاریخ،سیاست

فرهنگ،شعورو رابطه ی معنایی بین اسم نامبردگان باشید.

من یعنی خرمگس،روی اعصابتان راه می روم و من یعنی کرگدن بالدار روانتان را پاک می کنم.

                                  پس سعی کنید لذت با ما بودن

                                 را از دست ندهید!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 خرداد1385ساعت 9:23 قبل از ظهر  توسط خران دو عالم  | 

<

عضويت در گروه اینترنتی داستان همراوی


براي اطلاع يافتن ازآخرين اتفاقات و تحولات در زمينه ادبیات داستانی و اطلاع رساني در مورد به روز شدن سايتها و وبلاگهاي داستان در گروه اینترنتی همراوی عضو شده و آن را گسترش دهيم


ليست وبلاگهای به روز شده Baznegar