اینکه چقدر چیزی که الان هستم مبنی بر خواستههایی است از گذشته، خبر ندارم. می دانم که دور است. به طرز بیمعنایی دور است. در این بیمعنایی؛ حتا نه هزار تو -اینقدرها پیچیده نیست-، در یک راهرو مانندِ بیرنگ بیدر رویی گیر افتادهام و مثل همیشه، توان خروج ندارم. اعتراضم به خودم خفه میشود توی گلویم و بهتزده کماکان دنباله راه را میگیرم.
پیاس: در قند هندوانه هم حل نمیشوم حتا
پیاساس: سردرد، بیحوصلگی، چای سنگین، سهگانهی بزرگسالی سراغم آمده از خیلی وقت پیش
+ نوشته شده در
2012/5/15ساعت 18:19  توسط خران دو عالم
|
+ نوشته شده در
2012/2/20ساعت 12:35  توسط خران دو عالم
|
من می
تونم من می تونم! خودکار بیکی که با سوزن گرامافون روش عربی ها رو نوشتم این جاست. آخیش! نیا نیا تو رو خدا این
ور نیا. من می تونم من می تونم. من یک وکیل بزرگ می شم. من تهران قبول می شم. عربی
ها هم که آماده است. ای بابا خانوم مراقب سر جدت از کنار نور بیا این ور. نمی تونم
خودکار رو ببینم. من دانشگاه تهران حقوق قبول می شم. بیا د این ور دیگه. آهان. من
عربی صد می زنم. من می رم تو سازمان ملل. من جای بان کی مون رو می گیرم. اگه قبول
نشم تقصیر مراقب است. خاک!
خرمگس
چاپ در چلچراغ
+ نوشته شده در
2011/6/14ساعت 18:43  توسط خران دو عالم
|
پسربچه کولهپشتی
مردعنکبوتیاش را گذاشت روی صندلی روبهروی من و کتاب و جامدادیش را درآورد.
کتاب را طوری گرفته بود که نمیتوانستم اسمش را بخوانم. پرسیدم: چند سالشه کوچولو؟ مادرش بلندش کرد و نشاندش روی صندلی: چهار سال.
پسر کتابش را محکم بست و گفت: اما من تردید دارم!
کتاب، رنگ آمیزی با آبرنگˏ پرتره ویتگنشتاین و همفکران بود.
شیما آبگینه (راهراهی)
+ نوشته شده در
2011/5/20ساعت 0:13  توسط خران دو عالم
|
آقا این چه وضعی
است از شب تا صبح توی اتبوس خوابیدهایم از صبح تا به حال پای در نمایشگاه
ایستادهایم تا در را باز کنند.از 9 صبح خیر از 8 صبح خیر از 7 صبح خیر از 6 صبح
بله! آقا سال دیگر ارشد داریم باید کلی کتاب درسی بخریم کیسه کیسه ببریم.تازه کلی
از دوستان هم میانترم داشتند و نتوانستند بکوبند بیایند هم لیست دادهاند.از آنطرف
کلی باید توی صف تخفیف 40درصدی بمانیم.دوبرابر خرج کردیم که به این تخفیف 40 درصدی
برسیم.اینجا هم که هرجایش به جای دیگرش ختم میشود.ظهر هم ساندویچ سگی باید
بخوریم.خب میرفتیم زیر بازارچهی شهر خودمان.این همه تهران تهران میکردند این
بود؟بعد اگر آخرش ارشد قبول نشدیم کی جواب میدهد؟این همه سختی سفر! این همه هم
خرج کردیم آخرش هم جایی قبول نمیشویم.من میدانم.کار هم جایی بهمان نمیدهند خرج
سفرمان هم در نمیآید.من میدانم.اصلا نمایشگاه کتاب نخواستیم.آقا پولمان را
بدهید برویم.
خرمگس
چاپیده در چل چراغ
+ نوشته شده در
2011/5/10ساعت 18:16  توسط خران دو عالم
|
وقتایی که آرایش نمی کرد، غیبت براش می زدند.
+ نوشته شده در
2011/4/27ساعت 17:11  توسط خران دو عالم
|
البته که از اول در نبوده. درختی، چمنی چیزی بوده. هر چند
بیشتر می گویند سبزه گره خورده بوده، بعد نحصی اش می گیردشان، بعد می برندش
جایی، می دهندش دست عده ای و در می شود. ضرب المثلش هم این است که: سیزده
در شد!(١)
دقیقش این است: روز سیزدهم، دختر دم بختی همین طور که داشته
زیر لبی می خوانده: "سیزده به در، سال دگر، بچه بغل، خونه شوهر"، و سبزه
آرایی می کرده، یکهو شاهزاده ای سوار بر اسب سر می رسد و محو صدای او می شود و بخت
او را باز می کند! بعد این می شود که همه دم بخت ها و کم کم زانو درد ها و بچه
ندارها و ورشکستگان و کمرخم شدگان و زیرخطی ها و قلب دردی ها و مادر مرده ها و
مارگزیده ها و زمین گیر شده ها و همه ی آنهایی که دستی در کار داشتند به سبزه گره
زنی و سپس به دلیل کمبود سبزه، به چمن گره زنی(٢) روی می آورند و آن قدر گره می
زنند و گره می زنند که مش رجب، باغبان محل می گوید: «اون روز وقت چمن زنی پیرم
دراومد، اما خوب دیگه چیزی نمونده بود گره بزنم!»
بعد عده ای می بینند ماجرا با منافعشان سازگار نیست(٣) و
اینطوری نمی شود! و نهایتا اینکه در می شود!
١- ر.ک دهخدا، امثال و
حکم،جلدی که جدیدا ویرایش شده است.
٢- تبعا در این جور
مواقع پای گینس هم وسط می آید، مردی خر زور،۵۰ راس درخت را به هم گره زد.
٣- معمولا هر اتفاقی دو
سوی سازگار و ناسازگار دارد، ناسازگاران عمدتا غالب هستند!
مچپوپ در 40 تا چراغ خاموش، 40 تا چراغ خسه!
شیما آبگینه(راهراهی)
+ نوشته شده در
2011/4/7ساعت 10:50  توسط خران دو عالم
|
هر چه میگوییم هفت شین بروند جای هفت سین و شام
و شربت و شیرینی بدهند و شاباش هم تنگش کسی کاه بارمان نمیکند یا شاید هم هویج در
دهانمان نمیگذارند!رفتیم سین چیدیم هر کدام از این هفتهاش هم به نیتی!اصی یه
وضی!
سبزه:هر نسلی و در هر دههای به کار میآید .حالا
هم میشود به دست گره زد کلاس هم دارد.به نیت بختگشایی گذاشتیم.(دانشگاه که افاقه
نکرد بلکم سبزه کاری کند!)
سرکوب:کوب چیز بدی نیست حتا از آن هنر هم میبارد
و می شود کوبلن!تازه کوبیسم هم مکتیش است!سرش فقط درد دارد!نیتش هم تونس و
مصر و این کشورهاست دیگر!
سهمیه بندی:بند تنبانمان را به صورت خیلی خاصی
سهم سهم برایمان تقس میکنند!به نیت سهمیهی بیشتر در سال بیشتر!
سماور:بیشتر شیرش مدنظر است!از آن آب میآید.به
نیت تیم ملی آن را سر سفره گذاشتیم!
اسفندیار مشایی:تلفظ صحیحش سفندیار است.شادی و
شنگولی سفره کم بود.البته که نیت مهم است!
سیگار:در این دوساله استعمال آن زیاد شده!سلامتی
و تندرستی از آن میبارد.منشا تمام پاکیزگیهاست.به نیت قلب و هوای پاک سر سفره
آوردیمش.
سگ دو:کاملا توی سفره جایش میشود.توی سفرهی
غنی و فقیر هم یافت میشود.دو سلامتیتان را زیاد میکند.سگ اعصابتان را قوی میکند.تازه
حیوان نجیبی هم هست.نیتش هم که کارهای سازنده است دیگر!
خرمگس
چاپ در چل
+ نوشته شده در
2011/3/15ساعت 22:23  توسط خران دو عالم
|
بعد از یکی دو هفته دوستم را در حالی که داشت از مترو پیاده می شد دیدم. وقتی
پرسیدم کجا بوده، مسافرانی که داشتند پیاده می شدند و دوستم شروع کردند به دویدن.
دنبالش دویدم تا اینکه بالاخره توی یک خیابان فرعی ایستاد. گفت: دو هفته است توی
مترو حبسیم. گفتم: چرا؟ مشکل فنی؟ گفت: نه، ما فکر کردیم تونل وحشت بازیه! بعد یکی
گفت نه بابا فیلممون کردن و به دوربین اشاره کرد. یکی دیگه که به واگن راننده
نزدیک بود، گفت هیچ کدوم از اینا نیس! بعد هم قبل اینکه به ما بگه جریان چیه از
اعتصاب غذا مرد. راستی امروز چندمه؟ گفتم. بعد دوباره شروع کرد به دویدن. داد زدم:
کجا؟ گفت: میرم خونوادمو از نگرانی دربیارم
شیما آبگینه(راهراهی)
+ نوشته شده در
2011/3/10ساعت 12:36  توسط خران دو عالم
|
ماکه ندیدیم اما
حرفش که میشود آب از لب ولوچهی همه راه میافتد.حالا نمیدانیم این آب از برای
چه است؟آنطور که میگویند آخرین فیلم استاد اگر پخش شود همه باید بروند نه تنها
حلقههاشان بلکه خودشان را از حلقههاشان آویزان کنند.و وسط این صوبتا خبرها حاکی
از آن است که استاد در جمع خیلی خیلی خصوصی صد نفرهی خود اعلام کردند که:"
اص بهتر، بچهمچهها میدیدن می رفتن خودکشی،والله با این کاراشون!"
تهیهکنندهی اصلی فیلم که تلاش زیادی برای از محاق(نمیدانیم
چیست)در آمدن فیلم کرده اذعان(اینهم درست و غلطی املاییاش را نمیدانیم)دارد که
با توقیف چنین فیلم ارزشمندی تمام سینمای ایران بالاخص سینمای جهان از داشتن فیلمهای
معناگرا اکشن پلیسی تراژدی (ژانر فیلم مذکور است)محروم میشود و در اظهار نظر
یواشکی افزود:"پای لق هرچی فیلمه!خودم پخشش میکنم اصی یه وضی!"اما
داستان این فیلم پر حاشیهی استاد چیست که
همه عالم دیوانهی اوست!ما که البته ندیدیم اما فیلمنامهنویس فیلم که خواست نامش
فاش نشود داستان را برای ما اینطور تعریف کرد:"فیلم با یک تپهی خاکستری رنگ
شروع میشود که مردی تک و تنها بریفکیس به دست عرقریزان در جستجوی زنان از دست
رفتهی خود است.(خاک تو سرش )بعد ماجرا به جایی میکشد که زنانی از عالم
ماورا(گمانم جایی است ورای ما!)مرد را زنده به گور میکنند(خوبش شد) و مرد از
اعماق زمین به سرزمینی میرسد که معنا از آن میبارد(عین جملات خود فیلمنامه نویس
بودکور شم اگه دروغ بگم!)بعد در آنجا مرد یک آدمی!میشود که تفنگ به دست به دنبال
جاسوسینی است که فضای معنایی آن سرزمین را بهم میریزند.کمی کیو کیو میکنند.و در
آخر سر مرد معتاد میشود و در ندامتگاهی ساز میزند تا دل تنهایی او تازه شود!(اینکه
عاقبت بهخیر شد!)البته یک برشی هم وسط فیلم دارد که همزمان فلشبک و فلشفوروارد
میشود ودر آنجا زنی را میبینیم که از بین زنان گفته شده تمام لولها مرد را پشت
سر میگذارد و همو باعث میشود که مرد در
آخر گیماوور نشود!ا(دقیقا توضیح داده نشد این فلشها کجای این برش بودند!)"
با این توضیحات
مبسوطی که فیلمنامهنویس فیلم به محاق(هنوز هم نمیدانیم چیست!)رفته داد ما مشتاق
شدیم که حتما حتما فیلم را ببینیم و اینطور که از زنان فیلم نه ببخشید از زبان
فیلم یعنی منظورم این است که از کل فیلم معلوم است باید حتما هم لذت ببریم.اصلا میرویم
که لذت ببریم!هرچند دلایل محاق(نمیدانیم خب!)رفتگی فیلم به نگاه خاص فیلم اشاره
ندارد(ناموسا خاص بود) بلکه دلایلش کاملا برای عوامل صحنه و پشت صحنه فیلم نا واضح
نا آشکار و نا مبرهن است.و امید است که زودتر فیلم به محاق(!)رفتهی استاد برای
سینهچاکان و پیراهن دریدگان به نمایش درآید و همه را لذتی محظوظ در برگیرد!
چاپ در چل
خرمگس
+ نوشته شده در
2011/2/25ساعت 20:17  توسط خران دو عالم
|