در مورد اوضاع ایران،می شه مردم رو به دو دسته تقسیم کرد: اونایی که نگران اوضاع ایرانند و اونایی که نگران اوضاع ایران نیستند.اونایی که نگران اوضاع ایران نیستند را می شه به دو دسته ی دیگه هم تقسیم کرد: اونایی که دلیلی برای نگرانی نمی بینند چون بارشون رو آره، و اونایی که اینقدر بار روشون هست که وقت نگرانی رو نداشته باشن.(من می تونم اونایی که نگران اوضاع ایران هستند رو هم تقسیم کنم اما چون نگران سلامتی خودم هستم اینکارو نمی کنم!)
اما اونایی که نگران اوضاع ایرانند که صرفا می گم که دو گروهند (کلا!) برای گذر از این اوضاع هر کدام راه حلهای جداگانه ای می دهند و انتظار دارند طرف مقابل قبول کنه(که طرف مقابل اگه می خواست قبول کنه، این اوضاع ایران مورد نگرانی قرار نمی گرفت الان) ، اما چون طرف مقابل عقیده داره راه حلهایی که طرف مقابلش می دهند به درد فک و فامیل و در و همسایه ی خودشون می خوره اوضاع به همان منوال یا حتا بهتر به جلو می ره( "بهتر" از روی دیکشنری برخی ).
خلاصه این وسط نباید یه نفر خیّر بیاد راه حلهای عملی بده؟مسلمه که چرا ، اما کی؟ خدا می دونه الان همه دارند می گن کی بهتر از من...خب...سخته .... ولی قبّلتُ!
یک : ببینین ، درسته که ما الان انرژی هسته ای داریم و مترو تو برخی شهرها("برخی" برای مفردات هم میاد!) و انتخابات آزاد هم که داریم و کلا نشانی از تمدن در ما کم نیست، اما بیایید قبول کنیم هنوز خرافه، راه باز کنه!وگرنه چه دلیلی داره 13 فروردین دنبال گره گشایی از بخت بچه هامون باشیم ؟ یا آقایی که الان داری می خندی به ریش من اون گردنبند که انداختی دور گردنت مال چیه؟بگم انصافا؟دختر مردم قاپ! حالا می گیریم فال قهوه واسه تفریحه،اما خداییش همین شما،وقتی طرف تو فنجونتون می خونه: یه کم دیگه باهاش حرف بزنی و از همه چی بگی جز حرف دلت، اونوقت به چنگت میاد ، سریع اسمس نزدی بهش فردا وقت داری واسه شام؟ حالا ما نمی خوایم اسرار مردم رو بریزیم رو دایره،صرفا یه اشاره بود تا برسیم به راه حل! آقا! یه سحرایی هست،حد فاصل نیجریه و گواتمالا!اینجا کاکتوسایی داره که فقط آدمهای خاص همون جا می تونن ازش بخورن،بعد اینها قدرت عحیبی به فرد میده،حالا تصور کنین جادوگر یکی از قبیله های اونجا،نصف این کاکتوس ها رو خورده باشه!خب از این نیرو چرا استفاده نمی کنیم؟بالاخره که چی؟تا کی دو دستگی؟تا کی نفاق؟
دو: من یه سری کتاب میگم شما بخونین!شما هم یه تعداد کتاب به من معرفی کنین!فیلمای فلانی رو هم که لابد ندیدین!
سه: دو طرف سوت بزنن از کنارش رد بشن.
چهار: چون هر چی جلوتر میریم خواسته های مردم فراتر میره ،بذاریم فراتر بره،بعد خودتون میبینین چی میشه!(البته برخی از تاریخ دانان معتقدند به تصرف جهان نمی رسیم)
پنج: الان خیلی از بیکارها کار پیدا کردن تو این اوضاع،خوب اصلا می تونیم دست به حوادث اخیر نزنیم که دوباره با ریزش این نیروی کار مواجه نشیم.
شش: من بقیه راه حل هامو نمی گم،چون می دونم اونایی که واقعا دلسوزن فهمیدن من در چه حدی ام و خودشون میان دنبالم،بعد اسرار مملکت رو هم که نمی شه تو بوق و کرنا کرد که،بالاخره یه امنیتی چیزی گفتن،شاید نخوان مشکلات خانوادگی در سطح جامعه مطرح بشه و سران خانه تو اتاق خوابشون با هم تسویه حساب کنن!
پ.ن:برم جرز بگیرم؟باشه!
پ.ن1:به دلیل فعالیت زیاد این روزا کم کار شدیم و این حرفا، که خود از زانویمان پیداست!
راهراهی!
