تبليغاتX
\ طنازی های دو ایده الیست کم توقع

طنازی های دو ایده الیست کم توقع

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

پیشواز جشنواره فجر امسال:
وی که قرار نبود 4می را بسازد چون می دانست با اتمام ساخت سومی بازی هم
تمام شده،با نگاهی به حوادث اخیر ایران،به این نتیجه رسیده که بازی به
این زودی ها تمام نمی شود.فلذا سبز را ساخت.
اینها مقدمه ای است بر حضور نا گهانی کیشلوفسکی در جشنواره فجر امسال و
به روی پرده رفتن فیلم تازه اش در بخش تجربی! . در همین باب از ص.گ
خواستیم نظرش را در این باره بگوید:
"خب اتفاق نوئی بود.کار هم به نظرم کار خوبی بود.خوب از کار دراومده."
لازم به ذکر است ،ص.گ از روشنفکران و قلم به دستان سینمایی ما هستند.
معاون امور سینمایی در باره ی حضور این کارگردان نامی در ایران به
خبرنگار ما گفت اگر در سنوات قبل رخ می داد این اتفاق ما به فال نیک می
گرفتیم،لکن الان اون موقع نیست و ما استعارات کثیفی را حس می کنیم از
لایه های عمقی و درونی فیلم فهمیده ایم که خدا باید در این باره با او
باشد اگر درست فهمیده باشیم.
همین معاون به خبرنگار خبرگزاری محلی بروبچز منهتن گفت: این نشان ازاین
دارد که ایران هنوز هم در جذب استعدادهای درخشان تواناست و اصولا نه تنها
استعداد پرور است بلکه جذاب هم می باشد.
خبرنگار داخلی در این حین سر رسید و گفت آیا جلسه نقد فیلم و گفت وگو با
عوامل فیلم وی را چرا در جدول زمانبندی جشنواره ندیدیم،وی در جواب
گفت:اول اینکه ایشان زبان ما را نمی فهمد،ثانیا بفهمد هم ما نمی
فهمیم،ثالثا لزومی ندارد.
اما این حضور حاشیه هایی را هم به دنبال داشته از جمله اینکه هنوز کسی
موفق به دیدن 4مین سه گانه رنگی کیشلوفسکی نشده و فردا همزمان با پخش سری
سوم اخراجی ها،آخرین روز اکران این فیلم هم به پایان می رسد، آقای خانه ی
یکی از خانواده های  علاقمند به سینما در این باره گفت من واقعا از
مسئولین خواهشمندم برنامه ها رو طوری جور کنن که به فیلمی لطمه نخوره و
بیننده رو مجبور به انتخاب نکنند.نشانه ها حاکی از آن است که فردا هم این
فیلم بیننده ای نخواهد داشت.اما حاشیه دیگر گریبان ص.گ را گرفت که شرح ان
را در گزارش صفحه حوادث خواهید دید.
یکی از دلسوزان سینمایی که پشت صف عریض و طویل بلیط با دبه ی نفت تهدید
به خود سوزی کرد گفت : سه شبه نخوابیدم ،بالاخره یه بار واسه خرید بلیط
نفر اول شدم،بلیط واسه این فیلم تموم شده بود...من بر نمی تابم.

راهراهی

+ نوشته شده در  88/07/30ساعت   توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

در نشست سالانه ی فرهنگی ادبی وزارت علوم و تحقیقات نظامی پزشکی مقرر شد سالیانه 20 میلیارد تومان به بخش خصوصی کمک شود.از این رو تصمیم گرفته شد بخش خصوصی به رییس و دوستداران رییس وزارت علوم و تحقیقات نظامی پزشکی واگذار گردد.وی در مصاحبه با خبرنگار واحد مرکزی ما دررم اینطور عنوان کرد که:ما برای دستیابی به علوم و صد البته به تحقیقات نظامی پزشکی نیازمند بخش خصوصی هستیم تا جوانان و نوجوانان ما در این بخش جای رشد و نمو داشته باشند.و ما این هزینه ها را صرف تجهیزات و امکانات برای این جوانان و نوجوانان میکنیم تا در خانه های خود دچار کمبود وسائل آزمایشگاهی نشوند.و شعار ما برای تحقق این آرمان این است.هرخانه یک آزمایشگاه!و این رییس در ادامه تصریح کرد : حیف نوجوانان و جوانان 16 ساله ی ما که در خانه های خود بی تجهیزات مشغول اکتشافات علومی تحقیقاتی نظامی پزشکی شوند.وی در پاسخ به سوال خبرنگار مرکزی ما مبنی بر اینکه شما در رم چه میکنید اینطورگفت:اولن من رییسم ثانین اومدیم تا تجهیزات لازم رو برای آزمایشگاه ها خریداری کنیم اینم فاکتورش! در ادامه ی سفر رییس علوم... به مرکز رم ایشان از تمام مراکز خرید رم بازدید به عمل آوردن و بعد از یک هفته راهی تهران شدند.و علت تعجیل خود در سفر را اینگونه عنوان کردند:به علت بازگشایی مدارس نه ببخشید دانشگاه ها من مجبور شدم سر کاری و مهم خود رو از رم نیمه کاره تمام کنم!وراهی تهران بزرگ شوم.از این رو رییس بزرگ به دانشگاه های کشور رجوع و اینطور عنوان کردند:فضای دانشگاه های ما باید سیاسی فعال و پویا باشد.صدای تشویق نفرات اول تا دهم کنکور سراسری ازروی صندلی های سالن شنیده میشد.رییس بزرگ صحبت های خود را اینگونه به پایان برد:من شما رو دوست دارم بچه ها!شما همه ی بچه های من هستید و من به عنوان یک علومی تحقیقاتی نظامی پزشکی افتخار میکنم که جمع کثیری از شما در راستای تشویق من پشت درهای بسته ماندید وشعار الله اکبر گویان میخواهید به داخل وارد شوید!پس از پایان سخرانی رییس بزرگ ایشان خود را در حلقه ی تنگ خبرنگاران دیدند ولی از آنجا که خبرنگار واحد مرکزی ما در دانشگاه از همه زرنگ تر می باشد رییس بزرگ را قبل از همه خِفت سوال های خود کردند:

جناب رییس بزرگ شما کی وارد دانشگاه شدید؟!

(با خنده)سال های دور از خانه!

چه روزی؟

اول مهر بود!

رتبتون چند شد؟(با زیرکی هرچه تمام تر خبرنگار واحد مرکزی دانشگاه ما بخوانید!)

من خارجه درس خوندم!

چی خوندید حالا؟

همه ی مدارکش موجوده !تازه اگه تقلبی هم باشه که اصلن به من چه!

خبرنگار واحد مرکزی دانشگاه روبه دوربین:خبرنگار واحد مرکزی دانشگاه میدان انقلاب،تهران،ایران

خرمگس

پ.ن:اوهوم میدونم!

پ.ن2:تغییر رشته دادم .رفتم فلسفه .همون دانشگاه خودمون!باید مشخص میشد خرمگسم

+ نوشته شده در  88/07/16ساعت   توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

بدون توجه به حوادث پس از انتخابات در ایران اولین جشنواره ی دو سالانه ی بین المللی "مینیمال ورزش و ایرانی"  که دو ماه پیش اعلام حضور کرد  دیروز عصر طی نشست مشترک هیات داوران و منتخبان رسما تمام شد.

 

اولین دو سالانه ی مینیمال ورزش و ایرانی دیروز با معرفی 5 منتخب خود به کار خود پایان داد.احسان ش-کرمعلی چپ پا-زهره مستقل-سحر شمیرانی و ساکارو هاروشیمی که به ترتیب به مقام اول تا پنجم دست یافتند دیروز با حضور داوران بین المللی به قرائت مینیمالهای خود پرداختند و همان جا از دست بزرگان و پیش کسوتان ورزش مورد وعده ی جایزه قرار گرفتند.

کارل جیسون ،از داوران این دوره ی جشنواره که از برترین مینیمالیستهای امریکاست و سال 1965 نامزد دریافت جایزه ادگار آلن پو شد در باره این جشنواره می گوید:نکته ای که مرا مشغول خود کرده است حضور پر رنگ خانواده ی ورزشکاران در اذهان مردم و نتیجتا در متون ارسال شده دارد،و این نشان از نقش و اهمیت قهرمانان ورزش بر مردم این کشور دارد که ما نظیرش را در امریکا نداریم.

هانا گرین از کشور انگلستان که از شرکت کنندگان در این جشنواره بود ضمن تقدیر از مسئولین خواستار افزایش این قسم برنامه ها و هم چنین گستره ی منتخبان شد و گفت در کشور ما از این اتفاقات اصولا نمی افتد اگر هم بیفتد سیاسی بازی ها مانع رسیدن حق به حق دار می شود...او از مسئولین کشورش خواست تا از ایرانیان برگذاری جشنواره های عاری از رنگ و بوی سیاست خصوصا در امر ورزش را یاد بگیرند.

از دیگر داوران جشنواره ،سوزان مچ پوینت؟ بود که پیش از معرفی برندگان ، بیانیه ی هیئت داوران را خواند.او در قسمتی از بیانیه از حضور پر شور مردم در این جشنواره اعلام شگفتی کرد و گفت این نشان از ارتباط عمیق ادبیات ادبی و مردم در ورزش دارد .

در قسمتی از این مراسم احسان شیپوری،نفر اول،در حین دریافت وعده ی جایزه گفت:در طول این دو ماه گاهی از خود می پرسیدم آیا نباید مسئولین به جای واژه ی نامرتبط مینیمال ، از شرت شرت استوری استفاده می کردند که پیوند محکم تری با ورزش هم داشت؟

از جمله سخنرانان اختتامیه ی دوسالانه بین المللی مینیمال ورزش و ایرانی مهندس علی آبادی بود.


راهراهی

+ نوشته شده در  88/06/23ساعت   توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

امروز این جا همه جمع شدیم تا از بازیگران و دست اندر کاران یکی از بهترین سریال های این سی ساله اخیر یعنی سریال فوز العظیم تجلیل و قدردانی کنیم و من لازم میدونم که قبل از صحبت با این عزیزان یک چند کلامی راجع به ارزش و اهمیت این سریال صحبت کنم.(دوربین رو چهر ه ی مرد سخنران فوکوس میکند وگل های زیر چانه اش را نشانه میگیرد.)بعله این سریال یکی از بهترین سریال های این 30 ساله اخیر بود که به نوعی ابروی ما بود!از لحاظ کارگردانی در سطح خیلی بالا بود و روایت های تو در تویی که در اون استفاده شده بود به کارهای فینچ!! نقب میزد.دوربین همه اش از این ور به اون ور میرود و میخواست تودرتویی هر چه بیشتر فیلم رو نشون بده و واقعا من از همین جا از کارگردان این مجموعه فخیم کمال تشکر رو میکنم احسنت احسنت(دوربین کنار مرد سخنران میچرخد و کارگردان فوز العظیم را نشان میدهد.)از لحاظ فیلم نامه هم که اصلن یک کار کاملن ارزشی و نمادین بود.احترام به پدر و مادر در این فیلم کاملن نمود داشت و چه کسی گفته است که بد را باید نشان داد؟هان؟ما باید واقعیت جامعه رو نشون بدیم همه  ی ما سفید سفیدیم.در فیلم اصغر اقا خیلی خوب با بچه هایش حرف میزند و زن اول فیلم شنگول هم نماد تمام زن ها و چه بسا شیر زنان ماست!کلی نکات اخلاقی دیگری هم در فیلم بود که دوستان ما نشسته اند و آن ها را در آوردن و قریب به 42 نکته ی اموزشی تفریحی فرهنگی از اون در اوردن حالا من از کارگردان این مجموعه ی فی الواقع عظیم درخواست میکنم چند کلامی صحبت کنند.(کارگردان کتش را صاف میکند و مهجورانه لبخند میزند.)خب این کار بدون همراهی و کمک دوستان به این سطح و مرحله نمیرسید و خب من باید از تک تک افراد حاضر در اینجا تشکر کنم که سعی و تلاش این ها بود که منو به اینجا رسوند و اول از همه از خدای بزرگ تشکر میکنم بعد از شما و بعد از پدرو مادرم و معلم های دبستان راهنمایی و دبیرستانم که نقش بسزایی در کارگردانی فوز العظیم داشتند!!(دوربین روی نفر بعدی که نویسنده  فیلم فوز العظیم هست می ایستد.نویسنده گردنی کج میکند و دستی در موهایش میکشد.)خب من باید از جناب کارگردان خیلی سپاسگزار باشم .اصلن توی فیلم نامه ی من دخالت نکردن و همین دخالت نکردن باعث موندگاری این سریال و فیلم نامه اش شد و هرچی که در این سریال میبینید حاصل تفکرات دورو دراز من و نگاه کردن به عمق ماجرای زندگی است و به تعبیری با این فلیم نامه نشون دادم باید رفت تو دل زندگی .بازهم تشکر میکنم!(دوربین کمی میچرخد و سرهای تحسین نمای بازیگران را نشان میدهد و روی بازیگر نقش اول زن شنگول می ایستد.)من باید از جناب کارگردان کمال تشکر رو داشته باشم که به من اعتماد کردن و این نقش رو به من دادن و این افتخاری است عظیم برای من!(بازیگر نفش اول زن شنگول لبخند زنان سرش را پاندول میکند و دوربین روی بازیگر نقش اول مرد بایسته میماند.)من از همه تشکر میکنم چون همه تلاش کردن و از کارگردان بیشتر چون نسل قدیم و جدید رو به هم پیوند داد که تا باشه از این پیوندها خجسته و میمون!(دوربین روی تک تک سر بقیه بازیگران برای چند ثانیه ای می ایستد ولبخندی از آن ها میگیرد و بعضی هاشان که شانس داشتند یک تشکری هم میکردند بعد دوباره دوربین روی مرد سخنران اول می ایستد.)بعله تشکر میکنم از همه  ی بازیگران که با حرفاشون باعث دلگرمی ما شدن و من باید نکته ای رو اضافه کنم و اونم اینه که این سریال خیلی دیالوگ های به جایی داشت و حوادث خیلی قشنگ و حساب شده اتفاق می افتاد.بازیگرها که دیگه خیلی خوب بودن اقا ما حظی بردیم ها!و اینکه این فوز العظیم یک انقلاب و تحولی در انتخاب مردم ایجاد کرد جوری که مردم دیگه سریال های خارجی پربیننده رو نمیبینند و فقط وفقط شدن مید این ایران(همه ی بازیگران و دست اندر کاران قهقهه خنده سر میدهند.و اقای سخنران همه را برای گرفتن جایزه به سمت خود دعوت میکند.)

این است فوز العظیم!

خرمگس

+ نوشته شده در  88/06/06ساعت   توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

دیروز یکی از ناگوارترین خبرهایی که میشد توی این روزهای سخت شنید رو از توی گودرم خوندم.این برای من سخت بود که دوستی مثل اعتماد ملی رو از دست بدم اونم اینطور غریبانه ... توی چاپخونه اونم به دست کی ؟قاضی مرتضوی! روحش شاد.آدم بزرگی بود.یادمه رو ح لطیف و طنز پردازی داشت .یه صفحه داشت به اسم شب نامه توش واقعا احساس راحتی میکردی هم خیلی روشنفکرانه بهت قهوه میداد هم خیلی جادوگرانه فالت رو میگرفت بیشتر اهنگ های ساسی مانکن و تتلو و این ها رو من تونستم توی این صفحه گوش بدم خیلی نوستالژیک بود همه اش برام حالا که مرحوم شده میبینم چه چیزی رو از دست دادم.حتی توی اون صفحه تو میتونستی ماجراهای خانوادگی افراد چینی رو هم دنبال کنی این خیلی مهم بود حتی از جومونگ هم مهم تر! یه روز یادمه اومد توی دفترم نشست یه چایی خوردیم یه گپی زدیم و رفت ... باکمتر کسی گپ میزد.خیلی اقا بود!دیروز داشتم میگشتم بین مصاحبه هام یک دفعه دیدم ای بابا مصاحبه ای ازش دارم که خیلی خودش رو رو کرده!هرچی به سردبیر گفتم چاپش کن نکرد ... حالا در فراقش و در سوگ از دست دادنش چاپش میکنیم....هی!

خودتون رو برای خواننده ها بیشتر معرفی میکنید دکتر؟

من دکتر نیستم!

اوکی اقای مهندس !

نه بابا من مهندسم نیستم!

پس چی هستین؟

من حاجی ام!

از کدوم نوع ؟

از نوع مهدی ایش!بذار اینطور بگم من حاج مهدی اعتماد ملی هستم!

ملی؟چرا ملی؟

برای تشویش اذهان عمومی

یعنی آره؟اینقدر؟!

بیشتر از این حرفا...

اقای دکتر من میخوای یه مصاحبه ی غیر کلیشه ای با شما داشته باشم میخواستم بدونم این راسته شما از خارج پول میگرفتی؟

من درس خارج خوندم.تازه من حاجی ام!

بعله حاج اقا نظرتون راجع به یه رنگی بهتر از دورنگیه چیه؟!

صد در صد اگه اینطوری نبود من حزب نمیزدم!

اوا حاج اقا این حزب اعتماد ملی ام مگه مال شماست؟کار خانوادگیه؟لابی زدین؟

حزب پسر بزرگمه!

حاج اقا این کارا که تو شب نامه میکنید چی؟چه توجیهی دارید براش؟قهوه خونه و رجب اینا و لهو لعب و اینا؟

قهوه که قبل از چایی اقا رواج داشت حالا شما اومدی یه روز میگم فال تورو هم بگیرن حاجت میده! رجبم بنده خدا مادرش چشم به راه خدا رو خوش نمیاد!

یه سوال دیگه که از شما دارم اینه که چرا بچه رو بدون پدر بزرگ میکنید این تاثیرات روانی داره میزنه شما رو میبنده ها!چرا بدون  پدر قوچانی؟

نه شما خیالت تخت روله!ما ایستادیم ... تازه ما متدهای روانشناسی بلدیم ...این عوامل حساسیت زا رو باید از بچه دور کرد!

ای ول آلرژی داره؟به چی ؟

به یه چیز خیلی کم مایه....نمیدونم اسمش یادم نیست نوک زبونمه ولی ها!دادبگیر دادرابگستران داد سعید درامد یه همچین چیزایی!

 

خرمگس با تشکر از راهراهی

+ نوشته شده در  88/05/27ساعت   توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


سوگند بیگوم مولف کتاب جامعه انفورماتیک و بررسی نگاه سرمایداری به آن،همچنین مدعی در زمینه ی رقص با دمپایی در آخرین نشست خبری خود با جوانان این مرز  و بوم اذعان داشت این روزها بهتره کشک خودتونو بسابید و نهایتا اگه نافتونو با بوی قرمه سبزی بریدند درباره ی کودتای هندوراس،باید ها و نباید ها حرف بزنید.

وی در پاسخ به سوال یکی از خبرنگاران که نظر وی را درباره ی حوادث اخیر پرسید گفت: حق دارن یه عده شما رو به یه سری از گونه های جانوری فروان زمین منتسب کنند.بچه!من اون بالا چی گفتم؟ اما حالا که بحثشو پیش کشیدی فقط می خوام پیوست آخرین سخنان ق.روانـ... بگم که نه تنها اونایی که ازشون اسم بردید رو باید محاکمه کرد بلکه خیلی های دیگه رو هم باید محاکمه کرد که من اسمی ازشون نمی برم .... حالا مثلا یکی رو می گم که شما دستت بیاد باید کیا رو محاکمه کرد..مثلا این پسر همسایه ی ما و خواهر زاده ی خودمو...نمی گم نصف شما رو هم باید محاکمه کرد که خود مسئولینم یه فعالیتی کرده باشن...و در پایان به دوستی که این سوالو پرسیدن توصیه می کنم به تهذیب نفس بپردازد و بداند پلی ارشیسم بهتر از الیگارشیسم می باشد و این اسم کتابی است که به زودی منتشر خواهد شد با ترجمه ی من.

او پس از این سخنان در پاسخ به سوال یکی از جوانان حاضر در صحنه که پرسید با دامن چه رنگی برم مهمونی در حالیکه لباسم صورتیه گفت با توجه به آتیه ای که از شما می بینم بهتره امروز مهمونی نری چون در این روزها درصد نفوذ بسیاری از آلات و عناصر مخرب هوا بالا رفته و امکان آسیب وجود دارد.

 

وی در پاسخ به یک خبرگذاری های خارجی که از او خواسته بود تحلیل خود را درباره ی آلودگی هوا و تاثیر آن بر اپوزسیون دموکرات ارائه دهد از جواب دادن طفره رفت.


از جمله سوالاتی که در این نشست خبری از سوگند بیگوم پرسیده شد تاثیر محرکهای القایی بهداشتی بر گذار از طریق مراوده در جامعه ی معدنی بود که او چنین پاسخ داد: همانطور که می دانیم آنفولانزای نوع یک موسوم به آنفولانزای خوکی که هنوز واکسن جدی برای آن شناخته نشده با تاثیر بر انسان ، موجباتی را فراهم می آورد که نهایتا موجب سلب چیزهایی از او شده و گذار را چه از طریق مراوده چه مبارزه عقیم می کند...او راه باروری مجدد را تنها رعایت نکات بهداشتی که از صدا و سیما به مردم متذکر می شود دانست و از خداوند منان برای مردم صبر خواست .پایان جلسه

 

 

پ.ن:پایان این نشست خبری نیز با حاشیه هایی همراه بود از جمله تانگو با دمپایی سوگند بیگوم که جمع کثیری را به خود جلب کرد و تیتر بسیاری از خبرگذاری ها و سایت های خبری گشت.



راهراهی

+ نوشته شده در  88/05/13ساعت   توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

بعد از این همه درگیری و بزن بزن و دستگیری و رای ما رو پس بگیر و دیکتاتور دیکتاتور گفتن و آزمون نخبگان و این ها ....که توی کشور همسایه بود و ما هم به عنوان کشور صلح و دوستی هی پا درمیانی میکردیم و این ها خیلی بدتر از این حرف ها بودند و ما هی می زدیم روی دستشان و می گفتیم بد بد بد ولی به حرف ما گوش نمیدادند.صلاح دیدیم برای رهایی از این مغشوشات که البته در ذهن شما نمیگذرد ویقینن در ذهن اراذلی میگذرد که خودشان این کارهای بد و چه بسا خیلی بد را به پا کرده اند شما را عودت دهیم به شهری زیبا با رودخانه ای جاری و هوای پاک و بناهای تاریخی و چه بسا قدیمی که تا فرونریخته اند از آن ها باز دید کنید هم در دنیا هم در اخرت خیرش را میبینید.اصفهان

یکی از زیباترین شهرهای ایران چه بسا دنیا اصفهان است که نیمی از محققان و مورخان ان را نصف جهان و نیمی از مورخان و محققان آن رانصف دیگری از جهان می دانند.هرچند ما خودمان مترش کردیم دیدیم محققان و مورخان راست میگویند نه مورخان و محققان(اینطوریاست!)این شهر داری یک رودخانه ی جاری است که تا به حال به عمر هنری خود خشکیدگی را ندیده  کور شوم اگر دروغ بگویم!آری این رودخانه که اینقدر زنده است که آن را زنده رود مینامند در ضلع وسطی اصفهان جای گرفته و از روی آن چندین پل میگذرد(نگارنده نمیداند چند پل ولی میداند میگذرد!)که مهم ترین پل های گذرنده از روی رود سی و سه پل و خواجو و شیری چوبی اذر و سه نقطه ی دیگر است.که باز مهمترین این ها عبارتند از سی و سه  پل و خواجو که خواجو در نسخی هم خوازو خوانده شده که بسیار به جابوده است.سی و سه پل هم یک پلی است که بیشتر به خط فقر میماند.چون جدا کننده ی این ور آبی ها با آن ور آبی هاست!و تازه باید یاد اور شوم بیشتر درگیری ها و تبلیغات و کری خواندن ها هم برسر این پل شکل گرفت.تا آن جا که دستور داده شد این پل برای مدتی توقیف و مورد بازرسی قرار گیرد.و با لودر افتادن رویش و دِ بزن!هرچند در سوایتی (سایت هایی)بنده خواجو را هم به همین شکل دیدم ولی برای جلوگیری از خشونت های ذهنی دیگر ندیدم!!آری اصفهان شهری بسیار زیبا و آدم پرور است و همین بس که دو طنزنویس زن به ساحت مقدس طنز نویسی تقدیم کرده است.(تقدیمی هاشم حساب شده است لامصب!)آری این شهر همه چیز دارد.و به دور از هر الودگی مردمانش به زندگی ادادمه میدهند.کلی سبزاست(کور شه هرکی بگه نه!)کلی گل دارد .بلبل دارد.پل دارد .زیرگذر داد.روگذر دارد .تازه از این پل ها که درهوا معلق هستند هم دارد و اسانسور هم در خانه هایش هست ولی باز نمیدانم چرا هرکس به ما میرسد میگوید بچه شهرس(شهرستانی!)البته این ها عناصر متجددانه ی اصفهان این شهر زیباست و عناصری دارد که خیلی تاریحی هستند آقا خیلی!یک جایی دارد به نام عالی قاپو که جایی است بس بسیار تعطیل !همیشه در حال بازسازی است نمیدانم فکر کنم به عالی قاپو حبس ابد خورده .میدانی هم دارد که بنا به اقتضای سنی و شغلی و عقیدتی و اینهایی اسمش فرق دارد عده ای آن را میدان امام میدانند عده ای آن را میدان شاه و عده ای هم بنا به تفاسیری آن را میدان نقش جهان میدانند.جایی است برای چپاول !اگرمیخواهید خوب پول دربیاورید و یا کلاه تا سر زانوهایتان کشیده شود به آن جا حتمن سری بزنید!یک جایی دارد به اسم منارجنبان که از مسبب تمام چشم هم چشمی ها و ظاهر گرایی ها در اصفهان این شهر عزیز میباشد.آن جا به زور هم که شده میخواهند بجنبانت و از آن اماکنی است که گاهی حبس میخورد گاهی ازادی و هواخوری .و به نظر نگارنده چون لرزش انجا زیاد از بردن خواهر و مادر خود خودداری کنید!البته سخن از اصفهان خیلی خوش است ادم را به ولع آمدن می اندازد و کلن هدف نکارنده هم چیزی جز این نبوده است و اگر بوده است لال از دنیا برود هرکس غیر این فکر کند!

پ.ن :به جون خودم برای اینکه یادم نره طنز نوشتن چه جوریه نوشتم!(چه قدر میدونم چه جوریه1)

پ.ن2:من به عنوان یک جوان آزاده از خودم تشکر میکنم که نوشتم و هی میخوام بنویسم:دی من رو تشویق کنید!

پ.ن۳:این میتونست خیلی خوب بشه میدونم حرومش کردم!

خرمگس

+ نوشته شده در  88/05/02ساعت   توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

کفشاتو ! تا به تاست!زود باش درستش کن.من دم در وامیستام.

در رو ببند...دستت لای در نره!مواظب باش

از پیاده رو!از پیاده رو برو!

از کنار برو...مواظب موتور باش!از کناااااار!

دست نزن به دیوار.میگم دستتو نکش به دیوار خاکی می شه بعد می کنی تو دهنت مریض می شی

برگها رو نکن...نکن درخت می خشکه

نه الان بستنی نه...تو پارک می خرم ...الان نه!

دستتو بده من ...جلوتر نرو...هنوز که به زمین بازی نرسیدیم

من اینجا می شینم...سوار سرسره بزرگا نشو...طرف تابم نرو می خوره از پشت تو صورتت

دست نزن به زمین زود بلند شو شلوارتو خاکی کردی

هل نده دوستتو

نرو اونطرف مال بزرگتراست

از غریبه چرا شکلات گرفتی؟

با دست آب نباید بخوری.من لیوان واست آوردم که چی؟

پول رو مچاله نکن تو دستت

بستنی تو نریزی رو لباست

از کنار ....نرو رو جدولها

از رو زمین چرا بر داشتی؟این چیه؟نمی دونی میکروبیه؟

سنگ رو شوت نکن...میگم با سنگ بازی نکن

زنگ نزن بابات خوابه بیدار می شه...

از پله ارووم برو بالا...همسایه ها ناراحت می شن.

کفشاتو!بذار تو کمد!

برو تو اتاقت لباساتو عوض کن بعد دستاتو بشور!


راهراهی

+ نوشته شده در  88/04/14ساعت   توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
کم کم دارم به ۹۸.۹۹ درصد سال ۵۷ هم شک میکنم...

 

 

بی اجازه

خران دو عالم

+ نوشته شده در  88/04/09ساعت   توسط خران دو عالم  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

روز-خارجی-کوچه اصغر آقا اینا :

فید این از ابتدای کوچه تا اصغر آقا که بالای نردبان مشغول لامپ بستن می باشند.سپس طی یک وایپ قطری نوچه های اصغر اقا در ک.چه نشان داده می شود که ردیف استاده اند و هر یک با نظم خاصی مشغول کمک کردن به اهالی محل می باشند.

دوباره اصغر اقا را می بینیم که از نردبان پایین می آید و در نهایت عرق جبین خویش را با آستین پاک می نماید.در این لحظه خانم همسایه با چادر گل منگولی وارد کادر می شود و به اصغر آقا شربت تعارف می کند.اصغر آقا لیوان را تا لب دهان خویش بالا می برد ولی لحظه ای نگاهش روی چیزی خشک می شود...دوربین ناگهان 180 درجه می چرخد و روی چهره ی پسربچه ای زوم می کند.دوربین به طرف اصغر آقا باز می گردد و همراه با اصغرآقا به طرف بچه حرکت می کند.اصغر آقا لیوان شربت را به بچه می دهد ضمن اینکه صدابردار گوشهایش را می مالد گوییا که شنیده است .... خور!

 

دیزالو به ابتدای کوچه.اصغر اقا دم در یکی از خانه ها پا به پای پیرزنی نشسته است و با وی تخمه می شکند تازه چایی هم گذاشته اند دم بکشه ... بعد از گفتمان صمیمی اصغر آقا با پیرزن ،از کادر خارج  می شود...دوربین به پیرزن نزدیک می شود:چه طور بود؟

پیرزن در حالیکه اشک چشمش را با گوشه ی چارقدش پاک  می کند می گوید:تخمه هاش مغز نداره...قدیم ما خودمون آفتابگردون می کاشتیم تو حیاط ... تخمه هاشو بو می دادیم ،می دادیم دست بچه ها .....

دوربین به صورت زیر پوستی و آرام از پیرزن دور می شود و در گوشه ای دیگر از کوچه اصغر اقا را درمی یابد که مشغول بستن تاب دختر بچه ای به درخت لب جوب است...در طرف دیگر جوب عده ای از دوستداران محیط زیست دیده می شوند که با سر دادن شعارهایی این عمل را محکوم نمو دند...دوربین با تنگ کردن کادر تنها اصغر آقا و لبخند دختر بچه را به تماشا می گذارد.دوربین دور شده...صدابردار می داند در تدوین باید صدای جیغ دختر که از تاب افتاده حذف کند!

 

در جایی دیگر دوباره اصغر آقا دیده می شود که آچار را از دست پیرمرد نمکی می گیرد و زیر ماشین می رود.از طرف دیگر ماشین که خارج از کادر است یکی از نوچه های وی حای او را می گیرد و کار را درست می کند...دوباره اصغر اقا زیر ماشین بر می گردد و نوچه از طرف دیگر خارج می شود.اصغر اقا با پیرمرد دست می دهد...پیرمرد می خواهد دست او را ببوسد که او دستش را کنار می کشد.پیرمرد سوار ماشین می شود و اصغر آقا و نوچه هاش در طرف دیگر می ایستند... اخرین نمایی که می گیرد این است:دور شدن ماشین پیرمرد...و خاکی که به پا کرده...خوشبختانه این خاک مانع می شود تا بیننده شاهد افتادن تک تک اجزاء ماشین باشد...موسیقی پایان

راهراهی

+ نوشته شده در  88/03/19ساعت   توسط خران دو عالم  | 


ليست وبلاگهای به روز شده Baznegar